مرز ارتباط
 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۴ توسط ياسر كرد

مرزبان ربوده شده و بحث ها و واكنش هاي پيرامون اين خبر

ربوده شدن 5 سرباز در ناحيه مرزي جكيگور ، توسط گروه تروريستي جيش العدل ، تاكنون در محافل مختلف محل واكنش و بحث بوده است . مقامات سياسي ،  امنيتي و نظامي در پي رايزني براي آزاد سازي سربازان به گروگان رفته و مقابله با اين پديده هستند كه بيشتر جنبه سخت و نظامي را در روي  ميز  تصميم گيري قرار داده اند . ديپلماسي با دولت پاكستان و حتي بحث ورود نظامي هم به خاك پاكستان در دستور قرار گرفته  كه البته دولت پاكستان به ايران درباره ورود  نظامي به مرزهاي پاكستان واكنش نشان داده  و هشدار داده است .   همچنسن خبر مي رسد ، يكي از زبده ترين يگانهاي سپاه نيز بنام صابرين نيز براي حمله ضربتي  آماده مي شود . 
در شبكه هاي اجتماعي هم اين واقعه محل بحث است و كمپينهاي مختلف براي آزادي مرزبانان به گروگان برده شده ،  شكل گرفته است و اكثر فعالين عرصه مجازي به اين اقدام واكنش نشان داده و ضمن محكوم كردن تروريسم ، ريشه ها و راهكارهايي را نيز  براي مقابله  مطرح كرده اند . متنفذين محلي و استاني و همچنسن نمايندگان مجلس نيز اين قضيه را پيگير بوده و حتي در ديدار دو روز گذشته  با ريس جمهور بحث امنيت  از بحث هاي اساسي و كليدي گفتگو بوده است  .  در ميان شخصيت هاي متنفذ غير رسمي نيز مولوي عبدالحميد اسماعيل زهي  در گفتگو با روزنامه ايران ضمن محكوم كردن اين واقعه اشاراتي  به ريشه ها ي تروريسم  از جمله تبعيض داشته است . 
اما آنچه كه جهان در مبارزه با تروريسم  تجربه كرده است ، شامل پكيج متنوعي از اقدامات است . از يك طرف  مقابله جدي و محكم و حتي نظامي را در سبد تصميمات قرار مي دهد و از طرف ديگر به موازات مقابله سخت ،  به عوامل پديد آورنده  و ريشه هاي تروريسم توجه شده و با از بين بردن عوامل ايجاد كننده تروريسم ،  «خورده شرارت » عيني آنرا به تعبير استاندار با روشهاي قانوني و اخلاقي نظامي پاسخ مي دهند . وتا ماداميكه به علتها پرداخته نشود ، ديدن  « معلول » به تنهايي ،  صرف وقت ، هرز  منابع مالي وقربانی شدن  انسانهاي بيگناه خواهد شد و بيفاييده است . 

                                   تقسيم استان  سيستان و بلوچستان و چالشهاي جدي فراروي آن 

هدايت الله مير مرادزهي نماينده سراوان در مجلس شوراي اسلامي در ديداري كه در قالب مجمع نمايندگان استان با ريس جمهور داشت ، در سخناني در جلسه مزبور بر لزوم تقسيم استان تاكيد داشتند . اين سخنان هدايت الله ميرمرادزهي و سخنان و اقدامات قبلي كه در مورد تقسيم استان وجود دارد ،  با واكنشهاي مختلفي روبرو شده است .  اين مساله در «  شبكه هاي واتس آپ » محل بحث افراد مختلف قرار گرفت و نظزات مخالف بر موافق تقسيم استان چربيد . همچنين در شبكه اجتماعي فيس بوك نيز اظهار نظرهاي صورت گرفته در اين زمينه نيز بر مخالفت  تقسيم حكايت داشت
ضمن اينكه بحث هاي پيرامون تقسيم استان ، مساله مسبوق به سابقه  اي است و قبلا" شخصيت هاي مختلف در مورد آن اظهار نظر كرده بودند . اما آنچه كه  دستمايه مخالفت با تقسيم استان شده  مساله اي است بنام « هويت » و  « تكه و پاره پاره شدن  هويت قومي قوم بلوچ » و جدايي آنها در مرزهاي مختلف جغرافيايي است.  اين دسته از مخالفين تقسيم استان ،  واگذار شدن برخي از مناطق بلوچ نشين به استانهاي هرمزگان و كرمان در زمان رضا شاه   را به عنوان شاهد مثال ذكركرده و معتقدند كه هويت اين مناطق با جدا افتادگي دستخوش دگرگوني شده و و مردم اين مناطق دچار چندگانگي هويتي و پريشاني شده اند و  اصل خويش را طلب مي كنند . حتي برخي با ايجاد شهرستاهاي جديد نيز موافقتي ندارند و آنرا به نفع ساكنين اين مناطق نمي دانند !! 
در مقابل نيز عده اي با اين استدلال كه تقسيم استان به مقابله با توسعه نيافتگي تاريخي استان كمك كرده و خدمات رساني به شهرواندان را تسريع كرده بر لزوم تقسيم استان تاكيد مي كنند . به نظر مي رسد  كه با ايجاد شهرستانهاي مختلف در شمال و جنوب استان  تقسيم استان در دستور كار دولت قرار دارد و احتمال" قطعي است . حال اين سوال مطرح مي شود كه آيا تقسيم استان به صلاح و صرفه است ؟ آيا بر  هويت قومي  كه اصليترين عامل  نگراني عده اي است ؛ تاثير مي گذارد ؟ در تقسيم استان تنش هاي شمال و جنوب استان و تنشها در مناطق مختلف كه براي مركز شدن تاكيد دارند چگونه ديده مي شود ؟ بحث استخدام نيروها  و انتصاب مديران در ادارات بر روال سابق خواهد بود يا به گونه اي ديگر خواهد بود ؟ زاهدان چه سرنوشتي پيدا مي كند ؟  و دهها سوال ديگر كه در اين زمينه مطرح مي شود به نظر مي رسد كه هر گونه بحث در اين زمينه بدون در نظر گرفتن جميع شرايط  و نظر سنجي و كار كارشناسي  به نتايج نامطلوبي منجر خواهد شد . 

                            جريان  اصلاحات و آسيب شناسي از پيكره آن در استان سيستان و بلوچستان

آنچه كه امروز به نام جريان اصلاحات در كشور مطرح است ، از يك نگاه بنيادي  كه بر تغيير ، تحول ، اصلاح و بهبود و حركت به سمت نقطه مطلوب كه گاها" با توسعه مترادف است ؛  تكيه دارد . جريان اصلاح طلبي در كشور  كه هم وجه سياسي دارد و هم اجتماعي  و هم اقتصاد و فرهنگ را مد نظر دارد  بر دو رويكرد بسيار تاكيد دارد :  اول : اصلاحات در بالادست قدرت سياسي  و تاكيد بر اصلاحات سياسي و مشاركت در قدرت براي انجام اصلاحات و دوم : تاكيد بر اصلاحات در ميان توده ها و  نگرش عامه مردم براي تغيير ذائقه مردم به سمت ايده آلهاي توسعه اي . 

در طول 20 سال گذشته جريات اصلاحات با فراز و فرودهاي زيادي مواجه شده است . اين جريان در 8 سال دولت خاتمي ، توانست خود را به عنوان يك رقيب عمده برابر جريانهاي محافظه كار و طرفدار وضع موجود مطرح كند ،  حتي پس از انتخابات جنجالي 88 و تلاش گسترده اي كه براي حذف اين جريان  سياسي و اجتماعي صورت گرفت در عمل ناكام ماند ؛ ادامه حيات  داشته است .  اين جريان سياسي توانست در انتخابات اخير  نيز با حمايت از حسن روحاني وزن اجتماعي خويش را به رخ رقبايي كه در صدد حذف آن بر آمده بودند ؛ نشان دهد . اما حكايت جريانات اصلاح طلبي در استان سيستان و بلوچستان به گونه اي ديگر خود را نشان مي دهد . جريانات كشوري و جناحهاي سياسي فعال در كشور ، چه محافظه كار و چه اصلاح طلب و حتي ملي - مذهبي ها با ضمائم هويتي اينجا كه در قوميت و مذهب خود را نشان مي دهد به گونه اي عجيب ،  يكسان عمل مي كنند!! در واقع جناحهاي  مركز كه با رويكرد نهادينه شده يكسان سازي هويتي به مسائل اقوام نظر دارند  و به يك راهبرد يكسان در مورد اقوام  و آن هم تهديد نگريستن ضمائم هويتي اقوام رسيده اند . 
از طرف ديگر فعالين سياسي و مدني اقوام و در مجموع اقليت ها ،  در يك بن بست و به تعبير ديگر دوگانگي در رفتار رسيده اند كه در مقابل اين راهبرد يكسان جناحهاي فعال و تاكتيك هاي متفاوت آنها چگونه عمل كنند ؟ 
در يك نگاه كلي ، فقط جرياني كه وضع موجود را در تفكر برنتابد و به اصلاحات معتقد باشد مي تواند ، ايده ل فعالين و نخبگان اقليت  باشد  ، كما اينكه در تمام بيست سال گذشته اقليت بلوچ سني با اين جريان همراهي كرده است .  از طرف ديگر وقتي به نتايج اين همراهي نظري مي اندازيم ، مي بينيم  كه به ازي آنچه كه  اقوام و اقليت ها براي جريانات سياسي خرج كرده اند در سبدشان  چيزي نيامده  و حتي در برخي مواقع ديده شده است  ،  كه يك جناح  نظير جريانان اصولگرايي كه در مباني نظري مواضع سختگيرانه تري نسبت به اقوام داشته اند عملكرد بهتري داشته باشند  .  بنايراين اين دوگانگي  در رفتار جريانات منجملمه جريان اصلاح طلبي ، خيلي از فعالين مدني و سياسي را به اين نتيجه رسانده است كه ديگر خود را به رايگان براي هيچ جريان سياسي خرج نكنند و به نظريه سوم و از پایین به بالایی   كه حقوق آنها را تامين كند ؛  روي آورند .
 در   سوي ديگر اگر اصلاحات را ايده آل مردم اين استان بدانيم ،  اصلاحات فقط تغييرات در روبناي جامعه و حداكثر در سياست و حكومت  را خلاصه نمي شود ،  بلكه اصلاحات به لايه هاي زيرين جامعه و توده ها  هم بايد نظر داشته باشد  ، مساله ي كه در مجموع بسياري از اصلاح طلبان حكومتي از آن غافل شده اند . 

 اصلاح طلبي در استان ما از مباني نظري و تئوريك قوي كه مبناي كنش سیساسی و اجتماعی باشد ،  برخوردار نیست و   آنچه كه مشخصه اصلاح طلبي استان ماست کنشهای پراکنده ای است که به نتایج مطلوب منجر نشده است . سران اصلاحات در کشور  نيز فقط به جنبه روبنايي و راي مفتي كه به حسابشان  از طرف برخي ذينفوذان با بسیج توده ها  واريز مي شود نظر دارند.

 مساله ديگر فرصت طلبي برخي از كاسبان اقتصادي و سياسي از جريان اصلاحات در استان  است . اين عده با فريب كاري و نزديكي به جريانات مذهبي و در اختيار قرار دادن تريبونهاي رسانه ای  خويش با شل و سفت كردن سیاسی  در صدد بهره برداري هاي سياسي و اقتصادي خويش و همپالگی هایشان  هستند .

با انتخاب استاندار اصلاح طلب در استان سيستان و بلوچستان  و توجهي كه استاندار به اصلاحات داشته و دارد امید ها در میان مردمی که بیش از 70 درصد آرایشان را برای این جریان خرج کرده اند ؛ زنده شده است .  اما  برخي از كاسبان اقتصادي و سیاسی  با نزديكي به وي و مصادره كردن جريان اصيل اصلاح طلبي استان و استاندار  به نفع  خودشان ، دارند امیدها را به یاس تبدیل می کنند  . به آقاي استاندار هشدار مي دهيم كه اين كاسبان كه در رسانه هاي خويش خود را داعيه دار اصلاحات مي دانند ، حتی بخش خيلي كوچكي از تفكرات اصلاح طلبي استان  را نمايندگي نمي كنند بنابراین راه و روش دیگری را می طلبد . 
همايش 8 اسفند اصلاح طلبان استان  که قرار است در زاهدان برگزار شود ، بايد فرصتي باشد برای مشارکت گسترده كساني كه  اصلاح و تغيير را در فکر و عمل باور داشته باشند و نه كساني كه در 8 سال گذشته با تغيير رنگ و مرام به اصلاح طلبي ضربه زدند  و اگر بازهم در بر همان پاشنه سابق بچرخد و بر وفق مراد  دلالان  اقتصادي و سياسي  باشد ، باید الفاتحه مع الصلوات امیدهای اصلاح را خواند .

در آخر بار دیگر تاکید می کنم ،  اگر جریان اصلاحات در استان که ذائقه اعتدال و تدبیر را هم گرفته  به « آماده خواري » روي بياورد و تحولات در استان و كار بر روي لايه های زیرین جامعه  را فراموش كند ، بزودي زماني خواهد رسيد كه ديگر مورد اقبال نخبگان و  توده های امیدوار مردم  نباشد . نكته طلايي مهم ديگر اينكه :  جريانات كشوري و جناحهاي سياسي در كشور از جمله اصلاح طلبان متوجه باشند  اگر در راهبردشان نسبت به اقليت ها   تغيير ايجاد نكنند ، اقدامات تاكتيكي آنها نيز عوامفريبي تلقي شده و پس زده خواهد شد . 

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲ توسط ياسر كرد

روشنفکران دینی نظیر :  سروش و ملکیان در اینجا غایبند 

 به قلم : رحیم ريسي

اگر بخواهیم مقدار تاثیر روحانیون اهل سنت را نسبت به روحانیون اهل تشیع در یک بعد همسان بسنجیم به نظر من قدرت و نفوذ روحانیون اهل سنت بیشتر است . به دو دلیل، یکی : مطرح شدن روحانیون اهل تشیع با قدرت سیاسی و وارد شدن آنها در کسوت شخصیت های سیاسی و دیگری نبود منتقد فقهی اما شخصیتی آکادمیک در میان روحانیون اهل سنت .کاری را که مثلأ سروش ،  مصطفی ملکی و نراقی به عنوان فیلسوفان دینی در میان مذهب اهل تشیع انجام می دهند.که این خود به عاقلانه شدن بیشتر مذهب کمک می کند.ناگفته نماند که سروش خود از حوزه فارغ التحصیل شده است. یکه تاز مسائل اعتقادی در میان اهل سنت تنها روحانیان سنتی هستند که همه شان جدا از فارغ التحصیل شدن شان در حوزه های مختلف یک صدا و یک فکراند.بدون تردید بودن یک مرجع دانشگاهی اهل سنت و آگاه به مسائل دینی(فیلسوف دینی) می تواند نگرش مردم خصوصأ قشر دانشگاهی را نرم تر و فضای استان را متعادل تر کند به شرطی که آن مرجع صدایی متفاوت از صدای روحانیون سنتی را داشته باشد .......

 البته این نیز خود قابل واکاوی است. که به عنوان مثال می توان درگیری مردم اهل سنت در دغدغه های رسمی فقهی با فقه شیعه را یکی از دلایل معرفی کرد یعنی چون اهل سنت در مشکلات فقهی که از راه قانون انجام می شود بیشتر با فقه اهل تشیع سروکاردارند همین موجب راکد ماندن مسائل فقهی در میان اهل سنت شده است و به طبع روشنفکران دینی که لازمه وجودشان بحث وانتقاد است مجال ظهور نمی یابند چرا که اگر در مورد مسائل فقهی اهل سنت بحث می شود در اتاق های فکر مسجد مکی و در میان همان روحانیون سنتی است. البته در ایران. والا در کشورهای دیگر منتقدهای دینی خوبی داریم که برخی از آنها با برچسپ های ارتداد روبه رو شده اند مثل «نصرحامدابوزید» که با نگارش کتاب حقوق زن در اسلام به او حکم ارتداد دادند. با این تعریف منم با ادعای مولوی نارویی موافقم که اندیشه مکی بسیار در میان اهل سنت خصوصأ بلوچ نفوذ دارد. با تمام حسناتی که آشکار است این عیب را نیز دارد که نگرش به توسعه استان تنها نگرشی دینی و مذهبی می شود. حال بماند که همین رویه یعنی سیاسی شدن روحانیون اهل سنت دارد محبوبیت آنها را نزد مردم کمرنگ تر می کند .


نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۲ توسط ياسر كرد

نقدی بر آنچه که مولوی احمد نارویی در مصاحبه با هفته نامه آسمان بیان داشت 


 مولوی احمد نارویی حداقل در سطح شهرستان زاهدان  چهره شناخته شده ای است  و حتی دانشنامه آزاد ویکی پدیا نیز شرحی بر نام مولوی احمد نارویی نوشته  و وی را به عنوان :  روحانی قابل توجه اهل سنت ایران ،  یک سخنران برجسته سنی و متخصص در فقه اسلامی  در استان سیستان و بلوچستان معرفی کرده است. مولوی در یکی از محلات فقیر شهر  زاهدان رشد یافت و تا پیش از اینکه به معاون حوزه علمیه مسجد مکی انتصاب شود ، سابقه  عضویت در انجمن طلاب اهل سنت ایران  را نیز در کارنامه خود داشته است .  عوامل متعددی  مولوی را  در تشکیلات حوره علمیه دارالعلوم زاهدان  در حضور فقهای برجسته ای مانند : مرحوم مفتی خدانظر ( شاگر ویژه مفتی محمود رئیس قوه قضائیه پاکستان )  ، مفتی محمد قاسم قاسمی( بنی کمال )  ، مولوی نذیر احمد سلامی ، مولوی عبدارحمن محبی ، مفتی عبدالمجید مرادزهی  و...  رشد داد ؛  عواملی نظیر  :  سخنوری ،  جاذبه های شخصیتی  ،  پشتوانه طایفه ای ، نزدیکی با مولوی عبدالحمید ، تیز بینی و زیرکی ، فرصت شناسی و عملگرا بودن . این عوامل باعث شد تا مولوی به یکی از بانفوذ ترین مردان زاهدان تبدیل شود . وی روحانی سیاست ورزی است که می داند مطلوبیات صنفی و تشکیلاتی خود را چگونه حداکثر سازد . اما آنچه که در این یاداشت در پی آن هستیم ، نقدی است بر بخشی از مصاحبه وی با سر کار خانم ریحانه طباطبایی ، خبرنگار فعال سالهای اخیر- در هفته نامه آسمان که هم سنی آنلاین ( پایگاه اطلاع رسانی اهل سنت ایران ) و هم سایت غیر اخلاقی  و تندرو زاهدان پرس آنرا باز نشر داده اند . مولوی احمد در این مصاحبه بدرستی بر بخشی از واقعیات استان نظیر  ریشه های حرکات تروریستی  و برخی از مطالبات  مزدم استان اشاراتی داشته است ،  اما آنچه که مطمع نظر این یاداشت قرار گرقته است :  بخشی از  گفته های وی در پاسخ به ریحانه طباطبایی در مورد جامعه دانشگاهی و فرهنگی  بلوچ است که آنها را دارای نفوذ اجتماعی پایینی دانسته و مدعی شده است که در غیاب تشکیلات فراگیر و حزبی ، بر حسب اضطرار و خلاء موجود ،  روحانیت اهل سنت ورود پیدا کرده  تا  از برخی  تک تازیهای جلوگیری کند .  بنابراین بر اساس این اصل مهم «  که اگر جامعه ای خود را مصون از نقد بداند علی الخصوص جامعه مذهبی و روحانیون محترم که در کسوت سیاستمدار هم در آمده اند ، جامعه ممکن است از مسیر اصلی اش که همانا توسعه است دور شود » ،  ضمن احترام به مولوی ناروئی  موارد زیر در خصوص اظهارات ایشان  به استحضار افکار عمومی می رسد :                        

                                                  1

  آنچه که امروز از آن  تحت عنوان « جامعه دانشگاهی بلوچ »  یاد می کنیم ،  شامل گروه اجتماعی است که بعد استقرار  دولت مدرن رضا شاه  و افتتاح اولین مدارس در شهرهای استان و طی دهه های بعدتر ، بوجود آمدن دانشگاه سیستان و بلوچستان ( بلوچستان سابق) در  اوائل دهه 50 ؛   شکل گرفت. روندها نشان می دهد که  افزایش شمار تحصیل کردگان بلوچ در طی یک سده بسیار کند پیش رفته است ، بطوریکه به عنوان مثال :  دکتر حمید احمدی در کتاب « قومیت  و قومیت  گرایی در ایران  » از وجود فقط از 12 دانشجوی بلوچ در دانشگاههای ایران در سال  1348 خبر می دهد  . اما بتدریج  بعد از افتتاح دانشگاه بلوچستان ( سیستان و بلوچستان ) در اوائل دهه 50 رشد جامعه دانشگاه رفته و تحصیلکردگان بلوچ فزونی گرفت  و این رشد طی سه دهه اخیر  علی الخصوص بعد از استقرار دانشگاههای آزاد و پیام نور در شهرهای مختلف استان بلحاظ کمی به میزان قابل توجه و اعتنایی رسیده  و تقریبا" همه گیر شده و  علاوه بر اقشار مرفه ، شهری و مردان  ، به دورترین روستاها رسیده است .  زنان بلوچ هم با وجود موانع موجود عرفی و مذهبی که جناب نارویی در بخش از مصاحبه خویش مجددا" از آنها رو نمایی کرد نیز در این زمینه رشد و موفقیت های زیادی را بدست آورده اند . 

 جامعه دانشگاهی را اگر صرفا" با  اعضای هیات علمی بلوچ بسنجیم ، از میان حدود 800 هیات علمی در استان حدود 50 نفر کم و بیش  هیات علمی بلوچ داریم  ، چیزی که واقعا" در قیاس با جمعیت و نیاز منطقه برای نیروهای ماندگار  ناچیز است و یکی ازمطالباتی  است که متاسفانه در  آن هنوز بوی متعفن تبعیض استشمام می شود . اما اگر دانشگاهیان را بصورت عمومی تمام کسانی بدانیم که حداقل در یکی از مقاطع تحصیلی در حال تحصیل یا فارغ التحصیل شده اند ، رقم قابل توجهی ار جامعه بلوچ در حال حاصر حداقل از نظر کمی دانشگاه رفته هستند . در حال حاضر با موج جدیدی از فارغ التحصیلان در مقاطع تکمیلی روبر هستیم که اگر فارغ التحصیلان خارج از کشور را به آن بیفزاییم می شود ، کانونهای قدرتمندی از دانشگاهیان شکل گرفته و در حال شکل گیری است  اما جامعه دانشگاهی با وجود قابلیت های فراوانو خدمات فراوانی که برای توسعه و تربیت نسلهای بعد از خود کشیده اند ،  بدلایل فراوان  نتوانسته است به عنوان یک مرجع و کانون مهم تصمیم گیری  مطرح شده و مستقلا"   عمل کنند :

 اول : ماهیت دانشگاه و نهادهای سکولاریزه شده در این  است که بیشتر بر عقل و ارزشهای عقلانی نظیر توسعه اهمیت می دهند . مساله ای که در نهادهای دینی بیشتر بر احساسات دینی- مذهبی است و حداکثر بر  توسعه مذهبی  استوار است . دوم : حوادثی که در مقطع انقلاب بوقوع پیوست و بخش مهمی از دانشگاهیان اندک بلوچ یا به حاشیه رانده شدند یا به خارج از کشور مهاجرت کردند و خلایی که پر کردن آن تاکنون ادامه داشته است . سوم :   متشکل نشدن این جامعه در  نهادهای عقلانی نظیر :  احزاب ، انجمن ها و NGOها بوده  که قدرت تاثیر گزاری بالا  نفوذ در لایه های اجتماعی را از آنها گرفته است .   چهارم :  تحت لوای مذهبیون  و علمای دینی رفتن بخش مهمی از دانشگاهیان پیشکسوت  بلوچ در طول سه دهه قبل یکی از عوامل مهم بی قدرتی اجتماعی این قشر است .  البته با توجه به شرایط خاص سیاسی کشور  در برهه  هایی  از تاریخ و وقوع برخی از وقایع این همراهی  گریز ناپذیر بوده ،  اما با  این که آن شرایط  منقضی شده است ، اما برخی از دانشگاهیان که طعم موج سواری بر روی احساسات مذهبی مردم آنها را صاحب نان و نوایی کرده است هنوز به شکل گیری یک نهاد مرجع و مهم دانشگاهی باور ندارند و کماکان حاضرند کنایه های دیگران  را بپذیرند اما از خود باوری و اعتماد به نفس خود و دیگران جلوگیری کنند . 

                                                    2

 نهاد روحانیت اهل سنت در استان ما از سابقه ای 300 ساله برخوردار است.  مکتب خانه های بنت و دهان از قدیمی ترین  مکتب خانه هایی هستند که در جنوب استان بوجود آمدند . آنچه که مشخص است سابقه نهادهای مذهبی در جنوب استان بیشتر از شمال استان بوده و حتی قدیمی ترین حوزه علمیه استان  در شهر باستانی گشت سراوان توسط مرحوم مولوی عبدالواحد گشتی پور پدر خانم مولوی یوسف حسین پور بوجود آمده که  خیلی قدیمی تر از حوزه علیمیه دارالعلوم زاهدان-- که در سال 1346 توسط مرحوم مولوی عبدالعزیز ملا زاده شکل گرفت --است . اما احیای دینی و رشد روحانیت و نهادهای مرتبط با آن  نظیر : « جماعت تبلیغ » در بلوچستان  به تحولات شبه قاره هند مرتبط است. در واقع هویت اسلامی شکل گرفته در این کشور که بعدها منجر به جدایی ارضی و شکل گیری دو کشور پاکستان و بنگلادش از هندوستان  شد ، چنان قدرتمند بود ، که مراکز قدرتمند دانشگاهی و حوزوی نظیر :  دانشگاه علیگر و حوزه علمیه دارالعلوم دیوبند را بوجود آورد. گسترش دامنه فعالیتهای این حوزه ها سبب شد که  تقریبا" تمامی  علمای اولیه اهل سنت ایران  از حوزه های دینی هند فارغ التخصیل شوند . علمایی مانند : مولوی عبدالکریم در  ابتر ، مولوی شمس الدین ملازهی( ایرانشهر)  ، مولوی داد الرحمن قصر قندی مشهور به ابوحنیفه بلوچستان ، مولوی محمد عیسی کهرازهی در خاش و  مولوی یار محمد ریگی در زاهدان .  این علما خود بعدها حوزه های علمیه مختلفی را در اقصی نقاط استان شکل دادند  و آنچه را  که ما در مجموع تفکر دیوبندیسم می شناسیم را وجه غالب حوزه های علمیه خود  قرار دادند . البته بر خلاف ظاهر یکدست حوزه ها ، تفکرات مختلفی در درون آنها حضور دارند . تفکرات هندی ، عربی و ایرانی . هر چند وجه غالب حوزه های ما رویکردها و مسلک هایشان بیشتر شرقی و از شبه قاره هند سرچشمه می گیرد ،  اما باز ما با تنوع و تکثر در مشربهای فکری روبرو هستیم. به عنوان مثال بخش از علمای  فارغ التحصیل  شده از شبه قاره ، از سند پاکستان و از شاگردان جاجرودی هستند. که وجه غالب تفکر آنها  اسلام سنتی و سیاسی  است ( مولوی احمد نارویی  فارغ التحصیل سند است)   . یا فارغ التحصیلان دیوبند که بیشتر فقهی و مدرسی هستند. از طرف دیگر تفکرات عربی نظیر : سلفیت ، اخوانی ، اهل حدیث نیز در دهه های اخیر در درون حوزه های ما وارد شده اند . تاثیر فلسف و کلام ایرانی نیز باعث شده است که تفکرات عربی و هندی در مواجهه با فلسفه و کلام ایرانی ، خروجی منحصر بفردی بیابند . مورد دیگر  « سنت نو اندیشی دینی »  است که هر چند رگه های آن  در درون حوزه های ما ضعیف است اما در بیرون از حوزه  در برخی محافل دانشگاهی به آن پرداخته می شود  و می رود که با رویکردهای علمی و آموزه های جهانشمول غربی شکلی نو و متناسب با روح زمانه از  دین را ارائه کنند و در میان اسلام سنتی فقهی و تفکرات مدرن پلی بزنند.

آنچه که نهاد روحانیت اهل سنت را  در ایران و خصوصا" در سیستان و بلوچستان قدرتمند ساخت دو مساله مهم است : مساله اول  : افتتاح حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان توسط مرحوم مولوی عبدالعزیز در سال 1346 در مرکز استان و در دل مردمی عشیره ای و قبیله ای  سرحد . که این  مساله باعث  آغاز رشد حوزه قدرتمند دینی شد که بعدها با توجه به موقعیت شهر سیاسی و اداری زاهدان ، داعیه دار نوعی اسلام سیاسی گردید  . دوم :  ظهور انقلابی اسلامی - شیعی بود که در بهمن 57 بوقوع پیوست این حاکمیت اسلامی و به نوعی شیعی  با توجه به ماهیت تاریخی اسلام ،  نوعی رشد شدید عکس العملی مذهبی سنی  را در استان باعث شد و همراه برخی از وقایع و اتفاقات ریز و درشت دیگر  ، « روحانیت حاشیه ای اهل سنت »  را به محور و کانون توجه  توده ها بدل ساخت و سرداران و خوانین را که تا پیش از این مرجع اجتماعی بودند را به حاشیه راند . . نفوذ اجتماعی  روحانیون  حداقل در شهر زاهدان بدلیل شرایط خاص جمعیتی ، قومی و مذهبی قابل شناسایی است . 

                                                 3

 آنچه که مولوی احمد نارویی در مصاحبه با هفته نامه آسمان بدان اشاره داشت در واقع حکایت  از فربهی نهادهای مذهبی و روحانیت و  نفوذ آن در میان توده ها  دارد. این  مساله از نظر  کسانی که به  ارزشی عقلانی  بنام توسعه و توسعه نیافتگی استان علاقه مند هستند   ، مانعی جدی  تلقی می شود.  عملکرد و اظهارات  مولوی احمد نارویی و دیگر علما  را اگر در درون  صنف دینی  ارزیابی کنیم ، هیچ نشانه ای منفی تلقی نمی شود چرا که آنها در پی حداکثر کردن مطلوبیات و ایده آلهای صنفی خودشان هستند  و این شرایط برای آنها موفقیت بشمار می رود . ولی اگر آنرا در یک کلیت که همانا استان و پیشرفت آن و مساله ای مهم بنام تکثر و آزاد سازی نیروهای اجتماعی بسنجیم ، عملکرد آنها مناسب ارزیابی نمی شود. این مساله باید جامعه دانشگاهی را هوشیار کند که متناسب با انتظاری که از آنها می رود ، رسالتهای تاریخی شان را ایفا کرده و با استقلال از نهادهای مذهبی خود به یک مرجع مهم برای جذب و تاثیر گزاری بر روی صدها فارغ التحصیل دانشگاهی و دانشجویان برای توسعه تبدیل شوند.  در جواب استاد پرویز  بهادرزهی--  که با توجه به حضور ده ساله در شورای شهر زاهدان و شناخت عمیقی که  از شهر زاهدان داشته و دارد  و  بر خلاف نظر مولوی احمد  نارویی ،  خیلی اصلح تر از دکتر سید الحسینی است --  که در گفتگو با من بیان می داشت که این  مساله به این زودیها امکان نا پذیر و حداقل 20 سال طول می کشد تا جامعه دانشگاهی تاثیر گزار شود :  عرض می کنم که : «  ما باید بر روی ارزشهای عقلمدار و توسعه مدار خویش و تغییر نگرش مردم  کار کنیم ، مطمئنا" با توجه به رشد زیاد جامعه دانشگاهی ضریب نفوذ در میان توده ها بالا رفته و  نیز بتدریج با خدمات گسترده اجتماعی که این قشر  برای مردم انجام می دهند  جایگاهشان روز بروز رفیع تر می شود » . 

                                               4

 مولوی احمد نارویی ، شخصیت دوست داشتنی و قابل تحسینی است . حداقل به شخصه شاهد بودم که ایشان برای صلح و امنیت زاهدان  با توجه به شرایط موجود  چه زحمت هایی کشیده و می کشد . اما باید به ایشان یادآور شوم که در مورد نفوذ روحانیون ، ره اغراق را پیموده اند. کافی است که شما از زاهدان به جنوب استان حرکت کنید ، در شهری مثل خاش سرداران طایفه ای را می بینید که مرجع مهم تصمیم گیری هستند ،هر چند مذهبی اند ، اما مستقل عمل می کنند . ایرانشهر ، شهری است که نیروها و بازیگران عمده ای در آن دخالت دارند و علما تاثیرگزارند اما تعیین کننده نیستند . نیکشهر و چابهار  که شرایط کاملا" متفاوتی دارند . سروان هم بدینگونه . مساله دیگر در همین  انتخابات اخیر شورای زاهدان است  ، برخی افراد وجود داشتند که خود وزنه بشمار می آمدند و شما ناگزیر از انتخاب آنها  بودید و از این امر در محافل خصوصی به مصلحت اندیشی  تعبیر کرده اید و یا نفرات زیادی بوده اند که تحت فشار سرداران طایفه ای انتخاب شدند که این مساله نشان دهنده  این است که حتی در شهری مثل زاهدان نیز با توجه به نیروهای اجتماعی مختلف ، نفوذ اجتماعی شما رو به زوال است . همچنین باید خاطر نشان کرد که  در انتخابات ریاست جمهوری اخیر و دیگر انتخاباتها ی ریاست جمهوری یک خواست عمومی را نهاد روحانیت تائید کرده است و متناسب با خواست عمومی حرکت کرده است . و از طرف دیگر با ظهور موج جدیدی از پارادوکس ها   که خود را در قالب جریانهای اجتماعی جدید نشان می دهد و  بیشتر هم  از طرف جنوب استان است ، پارادایم مسلط  مذهبی به چالش کشیده شده و روز بروز  نهاد مذهبی به حدی که اندازه منطقی و قابل قبول آن است نزدیک می شود و این سرنوشت محتوم  تمام نهادهای ایدئولوزیک و مذهبی  است که همواره گرایش به مطلق شدن و تمامیت خواهی دارند . 

                                             5

 نگارنده این سطور ، معتقد  به توسعه همه جانبه استان است ، استانی که فقر و بیکاری در آن بیداد می کند . توسعه نیافته ترین استان کشور منتظر تحول از درون است . این تحول با ساختارهای موجود بدست نمی آید . اگر الزاما" می خواهیم راهی برای برون رفت از شرایط موجود بیابیم باید تحول از درون را بپذیریم و این مهم حاصل نمی شود مگر با نقد سازنده  جامعه .  نقد و آنچه که ما آنرا « نقد از درون » نامیدیم می تواند ابزار اصلاح و تغییر  جامعه ایستای استان ما باشد . نقد نهادهای موجود و مراجع تاثیر گزار نظیر : نهادهای مذهبی و قبیله ای  که وجه تعیین کننده و غالب استان ما هستند  ، یکی از ابزارهای شکل گیری تحول است.  



نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم بهمن ۱۳۹۲ توسط ياسر كرد
      
 فاجعه زیست محیطی دیگر : تالاب جازموریان رو به خشکی است  

اشاره : این روزها بحرانهای زیست محیطی در کشور یک به یک رخ می نمایند . تالاب هامون که منشاء حیات در شمال استان بود ، بدلیل خشکسالی و ندادن حق آبه ایران توسط کشور افغانستان بطور کامل خشکید . در کنار خیلی از تالابهای و دریاچه های مهم کشور نظیر دریاچه ارومیه ،تالاب جازموریان در جنوب شرق کشور حد فاصل سه استان کشور ، بی صدا در حال جان دادن است . بیش از دو هفته قبل برای دیدن این تالاب مهم که بیش از 530 هزار هکتار وسعت دارد به دلگان و گل مورتی سفر کردم و میهمان اعضای محترم شورای شهر و شهردار جوان این دیار بودم . دغدغه دیدن تالاب جازموریان باعث شد که همراه  با اعضای شورای شهر  و شهردار دلگان به تالاب بروم . تالابی که از بی آبی و خشکسالی و برداشت بی رویه آب از سفره های زیر زمینی ، بستن سد بر روی رودخانه های مهم بالادست این تالاب و ندادن حق آبه  تالاب ، در حال احتضار است....

تالاب جازموریان و مشخصات کلی آن  

اگر به نقشه جغرافیایی ایران در حد فاصل  استانهای  سیستان و بلوچستان ،  کرمان و هرمزگان  نظری بیندازید ، لکه خوشرنگ آبی را ملاحضه می کنید که بنام تالاب جازموریان شهرت دارد. واژه جازموریان از جاز که نوعی پوشش گیاهی است و موریان که بیانگر کثرت این پوشش است تشکیل شده است. البته مرحوم عبدالله روانبد در كتاب : « سابقه تاريخي بلوچستان » بر نظر ديگري است و بجاي واژه جازموريان از واژه « جازمورياب » استفاده مي كند  و در وجه تسميه جازمورياب بيان مي كند : «‌ ...وجه تسميه جازمورياب  ، « جاز » اسم آن صحراست و مورياب به زبان بلوچي ، آب جمع شده را مي گويند » .

مساحت این  آبریز 69000 هزار کیلومتر و   حدود 530 هزار هکتار وسعت دارد .300 کیلومتر درازا و 100 کیلومتر پهنای جازموریان است  و  بین دو استان سيستان و بلوچستان و كرمان و اندكي در استان هرمزگان تقسیم شده است.  

تالاب جازموریان در حوزه آبریز سه رودخانه مهم قرار دارد ، رودخانه هلیل رود که از کوههای کرمان سرچشمه می گیرد و پس از آبیاری دشتهای حاصلخیز جیرفت به باتلاق می پیوندد. رودخانه چشمه عروس که از کوه لاله زار سرچشمه می گیرد و پس از آبیاری مزرعه های رابر در استان کرمان جازموریان می ریزد . رودخانه بمپور که از کوههای بلوچستان سرچشمه می گیرد و پس از پیمودن بیش از 200 کیلومتر به باتلاق می پیوندد.

در مجموع بلوچها اكثريت ساكنان اطراف اين تالاب را تشكيل مي دهند و شهري كوچك  و داراي بخشداري بنام جازموريان نيز در اطراف اين تالاب وجود دارد .

                               زندگی و حیات کشاورزی و جانوری منطقه  وابسته به این تالاب است

این تالاب  روزگاری تامین کننده علوفه دام بیش از 2 میلیون 200 هزار دام سبک و 800 هزار دام سنگین بوده است . هزاران پرنده از سیبری فصلی را در این نقطه بسر می بردند و منابع آبی آن به رونق کشاورزی مدد می رسانده است. از همه مهمتر اکوسیستم تالاب بین المللی جازموریان باعث تلطیف هوا و چرخه حیات بوده است . در حال حاضر به دامداری این مناطق لطمات جبران ناپذیری وارد شده است و می رود که با آغاز ریزگردها و بادهای نمکی حیات کشاورزی هم آسیب ببیند

مرگ اين  تالاب از كي شروع شد و خشك شدن آن چه عوارضي دارد ؟      

چندین عامل در خشک شدن تالاب  جازموريان موثر بودند. اصلی ترین عامل : احداث بزرگترین سد جنوب شرق کشور در مسیر رودخانه هلیل رود در جیرفت بود که بعد از آبگیری آن در سال 1371 در سال 1376  باعث خشك شدن بخشهاي مهمي از تالاب شد . همچنین با 29 سد بتنی و خاکی در مسير رودخانه هاي درشت و ريز  منتهی به این تالاب خشک شدن آن شدت بیشتری یافت . عامل مهم دیگر  برداشت بی رویه  آب از سفره های زیر زمینی ،  در دشتهای حاصلخیز اطراف این تالاب در ناحیه قلعه گنج ، رودبار ، دلگان و جلگه بوده که  متاسفانه با شدت تمام و با هدر رفت بسیار آب جریان دارد . همچنین کمربند امنیتی که به طول بیش از 70 کیلومتر با عمق شش متر و با عرض 4 متر در اطراف این تالاب ايجاد شده است ،  از عوامل دیگر ي بود كه روند عبور آب به داخل تالاب را با مشكل مواجه ساخت و خشک شدن تالاب  را تسريع كرد .  

همچنين خشك شدن اين تالاب ، بطور مستقيم باعث بيكار شدن صدها خانوار كه از قبل دامداري و شتر داري در اطراف اين تالاب امرار معاش مي كردند  ؛ مي شود . خشك شدن تالاب ، باعث ايجاد ريزگردها خطرناك نمكي خواهد شد كه اگر با بادهاي نمكي جابجا شوند ، به مزارع كشاورزي لطمات جبران ناپذيري را خواهد زد .

   احیاء تالاب به عزم ملي نياز دارد

احداث  سدها چه بلاهایی که بر سر  دریاچه ها و  تالاب های کشور نیاورده است. ما توسعه را منهای پسوند پایدارش که ناظر بر حفظ محیط زیست و حفظ حقوق نسلهای آتی است خواستیم . آنچه بر محیط زیست کشور رفته است ، تلخ حکایتی است که بغضها را می ترکاند و سیلهای اشک را روانه می کند. مخصوصا" وقتی با اهالی محیط زیست گپ می زنیم ، بغض و اشک میهمان چشمهای ما می شود . اولین راه کار :  مدیریت واحد یا کمیته هماهنگی مشترک  در سه استان کرمان ُ سیستان و بلوچستان و هرمزگان برای هماهنگی در امورات  این تالاب است . دومین راهکار  برای احیا این تالاب و بسیاری دیگر از تالابهاب رو به موت کشور ُ:  تامین حق آبه تالابها ست .  در اين تالاب  دیگر کشور ثالثی مانند افغانستان وجود ندارد  که تمام دستگاه دیپلماسی  براي گرفتن حق آبه ايران بکار بیفتد ، بلکه  ریش و قیچی دست خودمان است . بنابراین تامین حق آبه تالاب علی الخصوص از رودخانه هلیل روذ  براي تالاب  گام مهمی است . سومین پیشنهاد :   ایجاد سدهای بتنی  ذر بالادست این تالاب باید متوقف شود.  دیگر راه حل  ها :جلوگیری از برداشت بی رویه آب از سفره های ریر زمینی كه از رطوبت تالاب كاسته است ،  کاشت نهال و درختان  متناسب با شرایط و اقلیم تالاب  ، طرحهای  آبخیزذاری ، فعال كردن NGO ها و توانمند ساختن ساكنين اطراف اين تالاب با آموزش ( طرح ترسيب در بخش مربوط به استان كرمان اجرا شده است ) و......در مجموع احياء اين تالاب ،  فراتر از توان يك استان و دو استان است و عزمي در سطح  ملي و حتي مساعدتهاي جهاني را مي طلبد . به نظرم مسئولان استاني در استان سيستان و بلوچستان  نيز در كنار پيگيري بحق و بجا براي احياء تالاب هامون نيز احياي زندگي در اين تالاب را نيز مد نطر قرار دهند .

                                   مجمع نمایندگان  استان کرمان و یک  مصوبه جالب

                                مجمع نمایندگان استان سیستان و بلوچستان  در خواب


با وجود اينكه بخش قابل توجهي از اين تالاب در استان سيستان و بلوچستان دارد ، اما حساسيتها و دغدغه در اين استان  نسبت به مرگ تالاب جازموريان بسيار كم است . بيشترين تلاشها براي برگرداندن زندگي در استان كرمان صورت گرفته است و بسياري از رسانه ها و پايگاههاي خبري و اطلاع رساني  در اين استان با حساسيت موضوع تالاب را پيگيري كرده و آنرا به سطح ملي هم رسانده اند . اما در استان سيستان و بلوچستان نسبت به اين تالاب كمتر دغدغه و نوشته اي را ديدم . حتي دستگاههاي اجرايي متولي نيز كمترين اطلاع را از شرايط وخيم اين تالاب ندارند .با جستجو در سايتهاي خبري به مصوباتي بر خوردم كه مجمع نمايندگان استان  كرمان نسبت به تالاب داشته است. يكي از مصوبات جالب اين مجمع : انتقال آب از درياي عمان و رساندن آن به اين تالاب است . اين مصوبه هر چند رويايي است اما نشان دهنده حداقل بيدار بودن و حساس بودن نمايندگان آنور تالاب نسبت به  زندگي تالاب است . اما در اين طرف تالاب  نه تنها نمايندگان بلكه همه رسانه ها و مسئولان  انگار خوابند و يا دغدغه هايشان از نزديكي هاي اين تالاب نمي گذرد و يا اصلا" شناختي از وضعيت وخيم محيط زيست در اين منطقه ندارند . و نمي دانند كه خطر ريزگرد ها و بادهاي نمكي تالاب بزودي كل منطقه زا با مشكل مواجه خواهد كرد .

 

 

 

نوشته شده در تاريخ جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ توسط ياسر كرد
نقد و نظری بر کتاب « خاطرات حاج محمد مهدی گرگیچ » 

اشاره: در سفر اخیر به زاهدان ، با محمد مهدی گرگیچ ساعتهایی را گذراندم و همچنین همسفر هم شدیم به میرجاوه و لادیز ، بحث های جالبی با ایشان هم در منزل وي و سپس در طول سفر در گرفت . این بحث ها بیشتر در نقد نظام اجتماعی موجود استان علی الخصوص منطقه سرحد و سیستان که بر مبنای طایفه و قبیله بر گرد گروه و مرجع مهم اجتماعی بنام « سردار » شکل گرفته است ؛ بود. حاج مهدی ، از بزرگان طايفه گرگيچ از طوايف مهم استان است كه در در پاكستان و افغانستان هم زندگي مي كنند . وی سابقه حضور در شورای شهر زاهدان را دارد و حدود 30 سال در بخشهای مختلف آموزش و پرورش خدمت کرد ه است . 

آنچه كه حاجي گرگيچ را برايم جذاب ساخت ، جدا از چهره ظاهري ، منش و شخصيت انساني اش ، دو مساله مهم ديگر است : اول : شرح خاطرات ايشان است كه امسال ( 1392) با بازنويسي و تدوين قاسم سياسر و احمدرضا كاميار در قطعه كتابي با 428 صفحه طبع و وارد بازار شده است . كه در ادامه به آن پرداخته مي شود و دوم : نظريات جالبش در مورد طايفه ، شكل و كاركرد آن و سردار هاي طايفه اي است كه هم در گفتگويش با ما و هم در خاطرات مكتوبش به آن اشاراتي شده است .



نقد و نظری بر کتاب « خاطرات حاج محمد مهدی گرگیچ » 

اشاره: در سفر اخیر به زاهدان ، با محمد مهدی گرگیچ ساعتهایی را گذراندم و همچنین همسفر هم شدیم به میرجاوه و لادیز ، بحث های جالبی با ایشان هم در منزل وي و سپس در طول سفر در گرفت . این بحث ها بیشتر در نقد نظام اجتماعی موجود استان علی الخصوص منطقه سرحد و سیستان که بر مبنای طایفه و قبیله بر گرد گروه و مرجع مهم اجتماعی بنام « سردار » شکل گرفته است ؛ بود. حاج مهدی ، از بزرگان طايفه گرگيچ از طوايف مهم استان است كه در در پاكستان و افغانستان هم زندگي مي كنند . وی سابقه حضور در شورای شهر زاهدان را دارد و حدود 30 سال در بخشهای مختلف آموزش و پرورش خدمت کرد ه است . 

آنچه كه حاجي گرگيچ را برايم جذاب ساخت ، جدا از چهره ظاهري ، منش و شخصيت انساني اش ، دو مساله مهم ديگر است : اول : شرح خاطرات ايشان است كه امسال ( 1392) با بازنويسي و تدوين قاسم سياسر و احمدرضا كاميار در قطعه كتابي با 428 صفحه طبع و وارد بازار شده است . كه در ادامه به آن پرداخته مي شود و دوم : نظريات جالبش در مورد طايفه ، شكل و كاركرد آن و سردار هاي طايفه اي است كه هم در گفتگويش با ما و هم در خاطرات مكتوبش به آن اشاراتي شده است .

نكاتي در مورد كتاب « خاطرات حاج محمد مهدی گرگیچ »

سنت خاطره نويسي ، هر چند در دنيا و ايران جايگاهي ويژه يافته و بسياري از رجال سياسي و نخبگان شاخص به نگارش خاطرات دست مي زنند ، اما در استان ما اتوبيوگرافي و خاطره نوسي غريب بود. حسن نگارش خاطرات در اين است كه به فهم تاريخي قضايا كمك بسيار مي كند و در واقع از منابع مهم تدوين كتابهاي تاريخي هستند. هر چند ايراداتي نيز به كتب شرح حال و خاطره نويسي نظير : فراموشي تدريجي ، توجيه برخي از اقدامات غير معمول ، نپرداختن به برخي از قضاياي تاريخي و.... گرفته مي شود . اما با تمام اين ايرادات ، اينگونه شرح حالها به تاريخ و فهم آن بسيار كمك مي كنند بنابراين بايد از اين سنت باب شده توسط حاج محمد مهدي گرگيچ در استاني كه ادبياتش شفاهي و سنت مكتوب نويسي در آن اندك است استقبال نمود. مي طلبد كه ديگر كنشگران تاريخي ما ، كه اكنون پا به كهنسالي نهاده اند ، نيز نگارش خاطرات خود را فراموش نكنند ، تا اين نسل و نسلهاي آتي در فهم تاريخ و تجربه گرفتن از آن ، براي كنش بهتر و مطلوبتر به تكرار غلط تاريخ دست نزنند .

چنانكه عرض كردم كتاب خاطرات محمد مهدي گرگيچ در 428 صفخه و با مقدمه جامعه شناسانه قاسم سياسر شروع مي شود و اطلاعات زيادي در موردطايفه گرگيچ ، خاستگاه و نسب نامه ، تيره ها ، پراكندگي جغرافيايي اين طايفه ، شخصيت هاي برجسته و تاريخي نظير : ملك محمدخان از شركت كنندگان در مجلس موسسان رضاخان پهلوي و وكيل دوست محمد خان گرگيچ از چهره هاي برجسته سياسي در ايران و افغانستان كه چندين دوره در لويز جرگه افغانستان حضور داشته ، ادامه يافته و در نهايت به خاطرات راوي- که حاوی نکته ها و ظرایفی است که با صداقت آنها را روایت می کند - و اسناد و عكسها ي طايفه اي و و تقديرنامه های حاجی گرگیچ ، ختم مي شود.

اين كتاب اطلاعات بي نهايت سودمندي در مورد طايفه گرگيچ و در مجموع تفكر طايفگي كه شمال استان را در بر گرفته است ارائه مي دهد . خواننده از شبكه گسترده طايفه گرگيچ در حوزه گسترده جغرافيايي در سه كشور ايران ، افغانستان و پاكستان و همچنين بخشهاي زيادي از جنوب شرق كشور در شگفت مي ماند. شبكه اي كه بسياري ديگر از طوايف شمال استان نيز مدعي آن هستند .اين كتاب مي تواند ياريگر كساني باشد كه مي خواهند وضع موجود را بشناسند تا براي تغيير و تحول اقدام كنند.

نظزيه مدرن كردن طايفه و حاج محمد مهدي گرگيچ

همه كساني كه به جامعه شناسي استان سيستان و بلوچستان علاقه مند هستند ، با واحدي اجتماعي بنام طايفه روبرو مي شوند كه يادگار دوران شباني و گله داري مردم اين مناطق است . گله داری و اقتصاد مبتنی بر دام و کوچ که وجه غالب معیشت و اقتصاد سرحد را تشکیل میداده ، ساختار اجتماعي بنام طايفه را بوجود آورده است. طايفه، نظام اجتماعی ای است كه بر مبناي همخوني و بر گرد یک جد مشترک و پدر تبار شكل گرفته است . نهاد اجتماعی بنام طایفه ، بر اساس نيازي بوده كه اين نوع از اقتصاد و معيشت طلب مي كرده است و مانند خيلي ديگر از نهاد های اجتماعی دوام و بقایشان به کارکرد و رفع نیازهای اجتماعی جامعه بسته است. این نهاد همچنان که قاسم سیاسر در مقدمه کتاب مذکور اشاره کرده است ، بعد از ظهور مدرنیسم ضرباتی سختی را از سیاستها و رویکردهای دولت مدرن رضا خان دریافت کرد . در دوره های بعدی علی الخصوص بعد از انقلاب ایران ، با توجه به رویکردها خاص رو به اضمحلال و کم شدن نقش اجتماعی اش شد. 

. اما در سالهاي اخير « طايفه » علي الخصوص بعد از احياء شوراها ، بدليل خلاء شكل گيري عرصه عمومي عقل محور و نهادهاي مدرن ، كاركرد حزبي و سياسي پيدا كرد و ناگهان تولدي دوباره يافت . سياستهاي جديد امنيتي دولت ، كه قالبهاي جديد امنيتي در قالب طايفه را عرضه كرده است به نيروهاي طايفگي و مخصوصا" گروه اجتماعي بنام سرداراي مجال تنفسي دوباره را داد. سرداران كه داشتند بر نوستالژي دوران گذشته ،« وا حسرتا » مي خوردند به ناگهان خود را در مركز كانون توجه نخبگان تحصيلكرده و مدرن ديدند كه نمايندگي مجلس ، رياست و كرسي شورا مي خواستند و چه ابزاري بهتر از طايفه و حمايت سردار!!

حاج مهدي گرگيچ و كتاب خاطراتش را بايد در اين قالب جديد تعريف و ارزيابي كرد . همايش بزرگ طايفه گرگيچ كه با انرژي و منابع مالي فراوان در سال 1390 برگزار شد و جزء آخرين همايشهاي برگزار شده طايفه اي بود ، نيز ادامه احياء طوايف بر اساس نياز و شرايط جديد اجتماعي و سياسي است . به نظر مي رسد در غياب احزاب مدرن و فراگير كشوري و استاني ، با كاركرد های حزبي و امنيتي كه براي طايفه تعريف شده است ، حالا حالا ها بايد اميد تحول و تغييرات در جامعه را از دل شست.

البته حاجي گرگيچ ، راوي نظر ديگري در مورد طايفه است ، او مثل خيلي ديگر از فعالان سياسي نظير محمد حسين ريسي معتقد است ، كه مي شود همين ساختار و قالب طايفه را عيب يابي و مدرن كرد و از آن در شرايط موجود استفاده بهينه كرد و مخصوصا" به كاركرهاي امنيتي طايفه هم در كتابش و هم در گفتگويش با ما تاكيد مي كرد .

البته فعالين دانشگاهي و جریان روشنفکری نوپای استان بر نظر ديگري هستند و معتقدند ، كه تغيير و توسعه در استان اينگونه و بر روي اين جاده سنگلاخي كه يادگار دوران قديم ماست حاصل نمي شود. و نيازمند ساختارهاي جديد ، عقل محور و توسعه مدار است كه با مبناي طايفه كه احساس محور ، خون مدار و بر اساس همخوني است ، سر سازگاري ندارد. همچنين همين احساسات قومي و قبيله اي نهادهاي عقلمدار و توسعه محوري مانند شورا ها را نيز به بيراهه برده است ، كه مصاديق آن هم در نيروهاي ضعيف طايفگي راه يافته به شوراها و هم تعامل و همكاري بين همديگر در شوراهاي موجود استان به كثرت وجود دارند . در مورد امنيت و حضور طوايف نيز بحث هاي جدي وجود دارد. به نظرم تا در جاهاي زيادي تا حدودي توانسته خوب عمل كند ، اما باز پيامدهاي منفي زيادي را به جامعه تحميل كرده است. كافي است كه شما اخبار سوء استفاده مردان طايفه اي را از اسلحه هاي دولتي را رصد كنيد. به نظر خيلي از تحليلگران ، آن چيزي كه امنيت مي آورد در وهله اول توسعه همه جانبه و متوازن است و در مرحله بعد ، پليسي حرفه اي و بدور از تعلقات و احساسات طايفه اي است. كه اين امر مي تواند با استخدام همه گير و نه اختصاصي و از نزديكان سرداران ، از همه اقشار جامعه و سپس آموزشهاي علمي ، حرفه ای و آکادمیک مربوط ، اتفاق بيفتد.


نوشته شده در تاريخ جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ توسط ياسر كرد


چلي آباد

پاسي از نيمه شب-آنهم در سوز و سرماي دي ماه زاهدان- گذشته بود، به شكار طعمه اي آمده بودم! نمي دانم اما دوستم اينطور گفته بود: "مي تواني در اينجا پيداي­شان كني؟"

وقتي وارد خيابان مي شويم، خانه هاي آجري، سنگي، كاه گلي و آسفالتي كج و كوله و از رنگ برگشته، انگار هول زده به زمين پرچ و چسب اش كرده باشند و چند تير چراغ برق را مي بيني. از همان آغاز واژه ها كابوس وار در ذهنم جولان مي دهد" رقت، ترحم، رنج، درد و شايد در نهايت مرگ"

طعمه اول؛ دو زن، با لباس و كاپشن هاي كهنه و رنگ و رو رفته، شايد فقط براي فرار از سرماي شب خود را آنجور پارچه پيچ كرده باشند! آهسته رانديم تا چهره ها و جان هاي نيمه جان را خوب رصد كنيم.دوربينم به كار مي افتد، اضافه كنيد، نور ضعيف و چرك تاب تير چراغ برق و تعادل ناموزون و لرزان دوربين را...

«دو زن، با قامت هايي استخواني چون مُرده هايي از گور گريخته-آنهم با آن گچ هايي كه به صورت هاي لغور و بيمارشان مالانده بودند!- و صورت هاي مچاله شده.

يكي از زنها با صداي گرفته و گره ي- لابد از دود نه از بغض يا چيزي ديگر- گفت" مستقيم"

 مورمورم شد و موهاي بدنم سيخ . دوستم گفت "عجله نكن"

بعد انگار به ديدن فيلمي آمده باشد اضافه كرد" جلوترش را بايد ببيني!"

باز  سه مرد لاغر، تكيده با صورت هاي سياه تاوه و چروكيده؛ كه گوني هايي بر دوش خميده شان سنگيني مي كرد. پرسيدم"  اينها به كجا مي روند ؟"

" عجله نكن مي فهمي"

آنچه انتظارش را داشتم يا از همان ورودمان به اين محله ي كذايي در ناخودآگاهم شكل گرفته بود را شنيدم "اينجا را مي گويند آشغال دان جانم، همه ي اين جان هاي نيمه جان از همه جاي شهر مثل آشغال به اينجا ريخته مي شوند و همه و همه  به يك قصد و يك چيز« نشئه»"

آهسته تر رانديم تا تصويرهاي بيشتر و  واضح تري ببينيم. آدم ها چون سبد هاي مرغ داني در هم لوليده بودند.

نگاهي گذرا كافي بود تا از همه صنف و مسلكي آدم ببينم، ديگر به ته خيابان نه ته كوچه - بخوانيد ته جهان-رسيديم. انگار پرتم كرده باشند توي يكي از اين فيلم ها مربوط به زامبي ها- مُرده هاي زنده نما- جمع جمع بود؛ از دختر و پسر  و پير  و جوان، حتي كودكان- كه لابد به همراهي پدر يا مادري آمده بوند- حلقه حلقه شده بودند دور آتش و دودهاي غليظِ آبي و سفيد و زرد و... كه راه آسمان شب را پيش مي گرفت. جالب آنكه –حداقل اينجا- از تفكيك جنسيتي و گشت  ارشاد خبري نبود! زن و مرد شانه به شانه چون شالي كاران و برزگران دوشا دوش هم، فارغ از مذهب ، قوميت، تيره و تبار و در همبستگي كامل به دود و آتش سرخوش بودند.با اينكه فضا- حاشيه پياده رو ها و جدول هاي شهرداري- فضايي باز و پر اكسيژن-لابد- اما انگار اينجا از لايه اوزن و جاذبه و چه چه خبري نبود، بويي درهم پليچ پيچيده بود و انگار راه آسمان را هم گم كرده باشد در همان حوالي –و شايد در منخرين من- چرخ مي زد. آن طرف تر را، ديگر طراران شب قرق كرده بودند، وضع آنها هم همان جور بود كه گروه هاي ديگر با اين تفاوت كه اينها با سيگاري در دهان به ديوارها لم داده بودند، در پي داد و ستدخود!

سر و ته كرديم، انگار حافظه ي تصوريم پر شده بود، در همان ميانه هاي راه  زني ژنده پوش را ديدم كه در ميان آشغال ها به واكاوي هوشمندانه دست زده بود. صدايش زدم، گفتم "مي توانم چند سوال از شما بپرسم ؟"

سكوت، آنهم آن موقع از شب،انگار زمان هم يخ زده بود. بعد از مكثي رو به ما كرد و با قدم هاي لرزان جلوتر آمد. بعد از چند خوش و بش و سلام و لابد تعارف، -براي اعتماد - پرسيدم " چه آرزويي داري؟"

مكث كرد، به دور و اطراف و حتي بالا نگاه كرد انگار دنبال جواب سوالش در آسمانِ تيره ي شب مي گشت. باز با صداي گرفته و باز همان گُره اما اين بار بغض آلود، چون چشمان خشكش در آن تيرگي برق مي زد، شايد از اثر قطره اشكي.

"  مگه يه آدم معتادم مي تونه آرزويي داشته باشه..."

و همان گره ي بغض آلود كه ديگر راه گلويش را قفل كرده بود، پايان حرفش بود، بي آنكه چيز ديگري بگويد  رو برگرداند و مشغول كارش شد.انگار كار هر روزش بود، پرسش و پاسخ هاي پوچ و بي خود!

 (  بازنويسي  روايت من از مشاهدات در اين محله شرح فوق بود كه توسط دوست داستان نويسم  فريد كريمي به زيبايي روايتي داستان گونه يافت  )


 

حاشيه نشيني و كلانشهري بنام زاهدان

زاهدان آنگونه نيست كه در ذهن خيلي ها حضور دارد، زاهداني شسته و رفته كه خود را در محلات مركزي و جنوبي شهر در خيابانهاي دانشگاه ، بزرگمهر ، مزاري و خيام نشان مي دهد .  اين شهر حاشيه هاي خارج از متن بسياري دارد كه نه محل بحثند و نه در كانون توجه. زاهدان كلانشهري است كه در كمتر از 80 سال سايقه شهرنشيني و بيش از يك ميليون نفر جمعيت   ، از مهاجرت گروههاي مختلف شكل گرفته است.  كه  بخش مهمي از اين مهاجرين در محلات قديمي و حاشيه اي ساكن شده اند .اين مناطق با فقر ساكنينش ، چهره اي مكدر يافته و مستعد بروز انواع ناهنجاريها و آسيب ها شده است . سابقه حاشيه نشيني در ايران از سال 1311 ابتدا در تهران شروع شد و بتدريج به تمام مراكز شهري رسيد و به يك معضل مهم كلانشهرهاي ايران از جمله زاهدان  تبديل شده است . حاشيه نشيني با رويكردهاي مختلف مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است . آنچه كه كانون توجه تمام علوم  و مكاتب در مورد حاشيه نشيني است ، چرايي وقوع تعداد زياد بزه و جرم و در مجموع آسيب هاي بالاي اجتماعي در اين مناطق است . آسيب هايي مانند ؛ اعتياد ، قاچاق و خرده فروشي انواع مواد مخدر ، سردمخانه ،  فحشا و روسپيگري و خانه هاي فساد  ، سرقت ، خشونت و  نزاعهاي دسته جمعي و...

شهر زاهدان داراي نقاط حاشيه اي زيادي است مانند: شير آباد ، كريم آباد ، بابائيان و... اما منطقه حد فاصل شير آباد و همت آباد ؛ خيابان آزادي جنوبي  كه تحت عنوان چلي آباد مشهور شده است ، منطقه اي است با سطح بالاي آسيب و جرائم . وصف داستان گونه ابتداي اين ياداشت ،‌روايت مي كند شبي از شبهاي زاهدان را كه به اتفاق برخي از دوستان به اين محله با نام تحقير آميز: « چلي آباد» سر زديم . انگار بعد از تجربه ناموفق محله  خاك سفيد تهران  ،  كه براي رفع آلودگي و آسيبهاي فراوان اين محله  با بولدزور به جانش افتادند و آنرا با خاك يكسان كردند  ؛  به حال خود رها شده است تا گنداب شهر دراين  محله جمع شود و از آلودگي ديگر محلات جلوگيري شود . اين محله حكايت بينواياني را دارد كه مانند آن زن معتاد كه حكايتش رفت آرزوهايشان را بر باد رفته مي بينند و بي هيچ اميد و دست كمكي به حال خودشان رها شده اند. مگر نه اينكه حتي اگر براي فاضلاب شهر ، چاره اي انديشيده نشود ، بعد از مدتي باعث شيوع انواع بيماريها  مسري و غير مسري مي شود و همه شهر را آلوده مي كند . حال حكايت اين محله نيز اين­چنين است. آسيبهايش اگر براي آن چاره انديشي نشود بزودي تمام شهر را در بر مي گير د .

محلاتي اينگونه  و راه حل هاي كاهش آسيب ها

حاشيه نشيني ، داستان دردناك و هميشه همراه پديده شهرنشيني است. رشد شتابان مهاجرت از مناطق روستايي به شهرها ، باعث بوجود آمدن زاغه نشيني ، كپرنشيني ، آلونك ها و حاشيه نشين ها بوده است. رشد سريع شهرنشيني و ظهور حلبي آباد ها ، كمبودها  نظير كمبود مسكن و بيكاري  و عدم اشتغال مناسب زمينه هاي جرم زايي و آسيب هاي اجتماعي را فراهم ساخته است. در واقع حاشيه ها و محلاتي از اين دست معلول مديريت نامناسب ، اقتصاد نامتوازن و ناكارايي در حوزه هاي مختلف مي باشد. زاهدان در سير بزرگ شدن بي قواره خويش ، فراموش كرد كه بزرگ شدن طبيعي ، نيازمند اصولي است. حاشيه هاي شهر زاهدان كه مملو از مهاجرين از نقاط مختلف استان همراه با اتباع و مهاجرين افغاني و دو رگه هاي ايراني- افغاني است ،  باعث شكل گيري  فرهنگي خاص شده كه هنوز جذب شهر و شهرنشيني نشده اند. مهاجران  ساكن در اين محلات كه بخش زيادي از آنها هنوز مشكل سجلي و هويتي دارند ، اين محلات و در مجموع كل شهر زاهدان را با انواع مشكلات روبرو ساخته اند . اعتياد ، خريد و فروش انواع مواد مخدر ، سرقت ، جرائم سازمان يافته ، انواع بيماريهاي واگير دار ، ايدز و... از عمده ترين مسائلي است كه كه اين محلات در سطح وسيع با آن روبرو هستند . براي تقليل آسيب ها ي اين مناطق نياز به « مداخله فوري» شديدا" احساس مي شود. در واقع بايد اراده اي همگاني در سطح دولتي و عمومي شكل گيرد و با ابزارهاي مختلف ، هماهنگ و تكميل كننده هم ، زمينه مشاركت اجتماعي اين مناطق را با ديگرنقاط شهر براي ايفاي نقشهاي اجتماعي فراهم آورده شود. ورود دولتي با  ايجاد زيرساختهاي عمراني ، آموزشي ، بهداشتي ، ورزشي و حتي تفريحي است. اينگونه مراكز شرط لازم داستان  هستند اما كفايت غائي ، با  مشاركت همه مردم در قالبهاي مختلف و  سازمانهاي مردم نهاد به اين محلات و آبشخورهاي آلودگي  بدست مي آيد. نكته اينكه بايد از ظرفيت همه نهادها چه سنتي و چه  مدرن  و استفاده كرد و دولتها در جريان باشند كه با مشاركت همه گروهها ، كارهاي آنها تكميل و به ثمر خواهد نشست .


شوراي شهر زاهدان و مساله حاشيه نشيني

معضلات اين مجله چندين سال است كه محل بحث دستگاههاي اجرايي قرار گرفته است و در اين زمينه اقدامات زيادي هم انجام گرفته است. به عنوان مثال شهرداري با برخي فعاليتهاي عمراني در اين منطقه به آن سيما و هويت شهري داد و يا مراكز ديگر مانند بهزيستي و استانداري نيز خدماتي را هر چند بصورت محدود انجام داده اند اما دامنه و شدت ناهنجاريها در اين محله بسيار فراتر از اقدامات اندك دستگاههاي اجرايي است. از آنجائيكه شوراي شهرزاهدان که اقدامات اساسی را در شوراهای گذشته ، علی الخصوص در اولین دوره شورای شهر زاهدان در مورد حاشیه ها انجام داد و تبدیل به یکی از 5 شورای شهر برتر کشور شد ، همچنان می تواند بعنوان  يكي از نهادهاي مدني و شهري است كه در اين زمينه در كنار ديگر دستگاهها  ، منشاء اقدامات ارزشمند  در سازماندهي اراده عمومي براي تقليل آلام و آسيب هاي اينگونه محلات حاشیه ای باشد .  

برای اطلاع از اقدامات شورای اخیر شهر زاهدان  سري به پايگاه اطلاع رساني اين نهاد مدني زدم .  شايد برايتان هم جالب باشد كه اين كليد واژه مهم  كه حيات زاهدان را با چالش مواجه ساخته است ، در عملكرد  سه ماهه اين نهاد و كميسيون تحت امرش – كميسيون اجتماعي – فرهنگي -  ، هيچ جايگاهي را نيافته بود .


 اگر شما به گزارش سه ماهه اين كميسيون ، كه هيچكدام از اعضايش سر رشته اي از مسائل اجتماعي و فرهنگي ندارند ،‌ رجوع كنيد ، حرصتان در مي آيد !!  اهم پيشنهادات اين كميسيون در زمينه درآمدهاي پايدار و در مجموع اقتصادي و عمراني بود تا اجتماعي و فرهنگي . همچنين از 10 مصوبه قيد شده در گزارش مذكور هيچ اشاره اي به معضلات اجتماعي ، آسيبهاي شهري و برنامه ريزي در اين زمينه صورت نگرفته بود . انتظار اين است كه شوراي شهر زاهدان و كميسيون تحت امرش  با تشكيل كارگروههاي مهم با اساتيد فن و همكاري با نهادهاي دولتي و مردمي ( هم نهادهاي سنتي و هم   سازمانهاي مردم نهاد) گامهاي محكم و جدي در اين زمينه بردارد .

 

هر چند شهرداري  زاهدان طی دو دهه اخیر  ، با فعاليتهاي عمراني در اين محله ، آنرا از حالت  بن بست خارج كرده  و در واقع به آن هويت شهري داده  و در كليت شهر مشاركت داده است ، اما جدا از اين اقدامات واحدهاي فرهنگي شهرداري نيز بايد در قالب اجراي طرحهاي مختلف ، فرهنگ شهرنشيني و احساس مسئوليت مدني را در اين محله و محلات ديگر آسیب زا  گسترش دهند .

 

استاندار و بحث هاي مربوط به سازمانهاي مردم نهاد

هر چند اين محلات به مداخله فوري دولتي  در تمام ابعاد نياز دارند ، اما مطمئنا" دولت و دستگاههاي متولي به تنهايي از پس مشكلات عظيم محلات حاشيه اي  بر نمي آيند .بنابراين  بايد اراده اي عمومي شكل بگيرد و از توان مردم و گروههاي مختلف آن بهره گرفته شود.    ان جي او ها و سازمانهاي مردم نهاد در اين زمينه مي توانند ياريگر دولت باشند . استاندار جديد استان ، آقاي اوسط هاشمي يكي از اهداف مهمش را ايجاد و تقويت سازمانهاي مردم نهاد اعلام كرده است كه مي طلبد كه برنامه هاي عملي در اين زمينه آغاز شود. اين آسيبها خيلي ها را اديت مي كند و احساس وظيفه و ايفاي نقشي هرچند كوچك در خيلي از شهروندان احساس مي شود . بنابراين اميدواريم كه آقاي اوسط هاشمي كه يكي از برنامه هاي راهبردي اش را ايجاد و تقويت انجمنها و سازمانهاي مردم نهاد اعلام كرده است ، بطور عملي وارد كار شده و در دادن مجوز به سازمانهاي مردم نهاد با الويت اينچنين مراكز توانبخش و بهبود دهنده اي تسريع بعمل  آورند . تجربه انجمن هايي مانند انجمن زيتون مي تواند در اين زمينه الگو و  راهنما باشد .

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم بهمن ۱۳۹۲ توسط ياسر كرد
 این  گفتگو با توضیحات سرکار خانم گرگیچ  اصلاح شده است . 

گفتگو با اولين بانوي  رمان نويس بلوچ : اشرف گرگيچ

اشاره :

اوائل دهه 80 شمسی بود ، در آن موقع دانشجوی دانشگاه سیستان و بلوچستان بودم که رمانی  به بازار نشرکشور و استان  ارائه شد : به نام « نبرد  من » . کتاب به سرعت محافل استان را در بر گرفت ، نکته اساسی این رمان ، نه محتوای آن بلکه نویسنده آن بود. خانمی بلوچ ، بنام اشرف گرگیچ  که توانسته در میان ناباوری با تحصیلات پایین کتابی را نشر دهد که تحسین همگان را برانگیزد. این کتاب در  دانشگاه مخصوصا" دانشجویان شهرستانی دست به دست می شد و بسیاری از دانشجویان برای بدست آوردن اطلاعات بیشتر از بلوچها این کتاب را با ولع می خواندند .  خانم اشرف گرگیچ در در طول يك دهه بعد تنها توانست دو کتاب دیگر بنام : آه سرد و شروع تنهایی  نشر دهد. مدتها تصمیم داشته که این بانوی گرانقدر بلوچ را بیشتر به مخاطبان استان معرفی کنم . اما این امکان در اواخر روزهای سرد دیماه اخیر حاصل شد ونگارنده به اتفاق ابوبکر نرماشیری و مصطفی دانشور  با هماهنگی عید محمد نارویی و  حاجی مهدی گرگیچ و در منزل حاجی گرگیچ توانستیم از ایشان که به اتفاق برادر کوچکترش  حضور داشت ، متن گفتگوی زیر را  که برگردان یک گفتگو به زبان بلوچی و با لهجه خاص سرحدی است را تنظیم کنیم .


--  شاید نام شما ، آشنای خیلی از فرهنگ دوستان باشد اما از زندگی ، تحصیلات و کار شما کمتر متن مکتوب و مصاحبه ای در دسترس است . بفرمایید که زندگی را چگونه آغاز کردید و چگونه شد که  به داستان نویسی روی آوردید ؟ 
اشرف گرگیچ هستم ، متولد شهر زاهدان و بدلایلی که عرض خواهم کرد ، تحصیلاتم بیش از دبستان ادامه نیافت . در سال 1380 ازدواج کردم و ماحصل آن چهار فرزند است که بزرگترین آنها 6 سال دارد . 

اما ورود به دنیای داستان نویسی اینگونه اتفاق افتاد که زمانی که در دبستان بودم ،  مهد کودکی در همسایگی ما وجود داشت که  در آن  کتابخانه ای وجود داشت و  من هم  عضو آن کتابخانه بودم . همه روزه انواع کتاب را با ولع زیاد نگاه می کردم چون هنوز در دبستان بودم ،  بیشتر دنبال کتابهای عکس دار بودم و غرق در رویاهایم با این کتابها ارتباط برقرار می کردم. در طول سالهای بعد که وارد مدرسه شدم ، علاقه عجیبی به شاهنامه پیدا کردم و به کمک اطرافیان داستانهایش برایم دنیای تازه ای ایجاد کرد. شاید نقطه آغازین داستان نویسی سالهای بعدم  برگردد به آشنایی با رمانهای عامه پسند فهیمه رحیمی که در آن سالها کتابهایش بسیار مورد توجه بودند . شاید باورش برای شما سخت باشد ، بعد از خواندن هر کتابی  متناسب با شرایط داستان به  شدت تحت تاثیر آن قرار می گرفتم  و گاهی مواقع گریه می کردم !  البته بعدها فهیدم که داستانها واقعی نیستند و از تخیل نویسنده نشات می گیرند که این مساله باعث شد که تا مدتها از کتاب و کتاب خوانی متنفر شوم ،   البته آرزویم دیدن نویسنده آن رمانها یعنی خانم فهیمه رحیمی بود .  بنابراین خود قلم بدست گرفتم و نوشتن را شروع کردم . در طول سالهایی که نوشتم به این نتیجه رسیدم که داستانها چه تخیلی و چه آنهایی که از ذهن خلاق یک نویسنده تراوش می کنند  در عالم واقع وجود دارند . 


راستی چه شد که نتوانستید  تحصیلاتتان را ادامه دهید ؟  

در آن سالها ساکن شیر آباد زاهدان بودم . دبستان را در مدرسه ای مختلط درس می خواندم. من در درس بسیار کوشا بودم و البته بسیار کم سر و صدا . یک روز ، یکی از همکلاسیها که از اقوام بود اسم من را بدون دلیل بر روی تخته سیاه به عنوان فضول نوشت . این مساله برایم خیلی سنگین آمد و من به گوش آن پسر سیلی زدم و از مدرسه قهر کردم . مدتها همکلاسیهایم هر روز جلوی خانه می آمدند و از من می خواستند که به مدرسه برگردم اما دیگر به مدرسه نرفتم. پدرم که یکی از مشوقهای اصلی ام در تمام زندگی بود با من صحبت کرد ولی من قبول نکردم که به مدرسه برگردم. که البته پدرم مرا آزاد گذاشت .


 آیا بعد از اینکه ترک تحصیل کردید ، مطالعه کردن رمانها و  کتابهای مختلف را ادامه دادید  ؟ 

بله در طول سالهای بعد از ترک تحصیل با علاقه مندی که داشتم مطالعه کتاب را ادامه دادم .


اولین رمانتان  نبرد من بود که در فضایی این استانی استانی اتفاق می افتد. اول بگویید آیا این داستان یا  داستانهای دیگر شما اشاره به زندگی واقعی تان دارد یا از تخیل نویسنده نشات می گیرد ؟ 

  الزاما" به زندگی خودم ارتباطی ندارد و بیشتر تخیلی و از روی تجربه های بصری من نشات می گیرد . نبرد من واقعیتی از زندگی یک زن می باشد که در زندگی با مشکلات زیادی روبرو می شود ، مشکلاتی که ممکن است در زندگی خیلی از زنها وجود داشته است و از آنها پرده برداری نشده است  و صدای گریستن قلبشان به گوش کسی نرسیده باشد.و بی صدا در گوشه ای از دنیا زندگی را سر کنند. این رمان اشاره دارد به تبعیض و ظلم علیه دختران ، عدم توجه عاطفی و ازدواج اجباری و  زود هنگام دختران  . محتوای داستان محو شدن زن در یک زندگی و تمرکز عاطفی به آن است . تا حالا این رمان به چاپ دوم رسیده است و اولین چاپش در سال 1380  و در 3000 شمارگان بود .


استقبال از اولین رمانتان  چگونه بود؟ 

کتاب بعد از  نشر بسیار مورد استقبال قرار گرفت . بطوریکه به اعتقاد بعضی ها جزء پرفروشترین کتابهای آن سال بود. و نسخ آن با سرعت به فروش رسیدند . خیلی از اهل فن از لحاظ فنی آنرا تائید کردند . البته برخی متعصب هم با این استدلال که من زن بلوچ را غیر واقعی به تصویر کشیدم  نظرشان بر دار کشیدن و تیرباران کردن من بود !!!


برخورد خانواده تان با رمان نویسی و اولین کتابتان چگونه بود ؟ 

 مرحوم پدرم همیشه حامی ام بود  و برایمان آرزو داشت که برای خودمان کسی باشیم در عین حال با وجود اینکه حرفه اش کشاورزی بود اما با  فهم بالایش معتقد بود که کاری می تواند باعث پیشرفت و  آرامش من شود آنجام دهم  . البته برادرانم گاهی مخالفت هایی داشتند  و  ذهنیتم این بود که ممکن است برادر بزرگم  نسبت به نشر کتابم  واکنش نشان دهند . اما از آنجائیکه همیشه در تصمیم راسخ بودم به خودم می گفتم وقتی انسان زندگی می کند چه خوب است که هدفی داشته باشد و من هدف زندگی ام را پیدا کرده بودم و فقط نمی خواستم کاری غیر رضای خدا باشد انجام دهم  بنابراین  پیش مولانا عبدالحمید رفتم و کتابم را به ایشان نشان دادم ایشان تشویقم کرد که کتاب را نشر دهم . زمانیکه که کتاب به طبع رسید ، آنرا به برادر بزرگم   با ترس نشان دادم چیزی نگفت ولی بعدا" متوجه شدم که خوشحال شده است. بعد از نشر کتاب پدرم بسیار خوشحال شدند  و به من  گفت : دخترم!  آرزو داشتم که شما  درس بخوانید  و در آینده دکتر و یا کاره ای در این کشور بشوید  ،  ولی  با نوشتن این کتاب  کاری انجام دادی که حتی شاید   در توان یک دکتر هم نباشد و  مرا به آرزویم رساندید . 


همسرتان با حرفه و کتاب شما چه برخوردی داشتند ؟ 

البته همسرم  در زمانی که  به خواستگاریم آمد ، من این اجازه را یافتم که در دوران نامزدی شرایطم را کاملا" به ایشان بازگو کنم  و حتی یکی از شروط ام این بود که من نویسنده هستم و بعد از از ازدواج نیز تمایل به ادامه کارم دارم . حتی به اتفاق هم در محافل ادبی شرکت می کردیم که شرایط برای وی بعد از ازدواج مشخص باشد. در سالهای بعد همسرم برایم مانعی در کار و نگارش ایجاد نکرد.  نکته دیگر اینکه من اولین بانوی طایفه خودم بودم که در زاهدان سالن آرایش مختص خودم را ایجاد و مدیریت کردم . از کار منظورم کار در بیرون از منزل است .

با وجود گرفتاريهاي خانوادگي ، فرصتي براي نوشتن داريد ؟ 

با وجود بچه هاي كوچك و ديگر مشغله ها ، معمولا" نوشته هايم را آخر شب  و در سكوت شب انجام مي دهم.


برخورد مسئولین چگونه بود ؟ 

در آن سالها،  آقای کرباسچی مدیر کل  فرهنگ و ارشاد اسلامی بود , ایشان برخوردهایی خوبی داشتند و از کتابم استقبال کردند . البته من شاهد برخی از رفتارهای متعصبانه برخی  از اینکه یک خانم بلوچ چنین کتابی را به نگارش در آورده است و برایشان  برایشان خوشایند. نبود . در زمان استانداری آقای دکتر دهمرده هم حضور ایشان رسیدیم که از کتاب استقبال کردند و حتی فراتر از قیمت پشت جلد ،  کتابهایم را  خریداری نمودند . در مجموع برخورد مسئولین مناسب بود،  البته در موارذ جزئی برخوردهایی نامناسبی هم صورت گرفت.  همچنین در یک نمایشگاه ، در یکی از غرفه ها  انتشاراتی حدود 100 کتاب نبرد من را برای فروش گذاشتم. روز بعد که به انتشاراتی مراجعه کردم ، آقای مسئول آنجا با لحنی متعصبانه  گفت :  چه کسی کتاب شما را می خواند ؟ در جواب به ایشان گفتم پس لطف کنید کتابهایم را به من بدهید ، ایشان بعد از یک روز سردواندن من گفتند : کتابهای شما همه به فروش رسیدند و برایم جالب است که چرا کتابهای شمای زن بلوچ !! با استقبال مخاطبان مواجه شده است !!  و این نوع  برخوردهای متعصبانه همیشه انگیزه ام برای کار را بیشتر می کند .


آیا کتابی در دست چاپ دارید ؟ 

بله ، کتابهای زیادی آماده چاپ دارم و امیدوارم که بتوانم آنها را به زودی منتشر کنم . همچنین  کتابی نوشتم در زمینه درمان برخی از بیماریها با گیاهان دارویی كه در دست چاپ است . 


بزرگترین آرزویتان ؟ 

بزرگترین آرزویم نوشتن  رمانی با تاسی از زندگی پیامبر اسلام است   و همچنین آرزو دارم که  فرزندانم سالم و صالح تحویل جامعه بدهم و  وطن پرست و وطن ذوست باربیایند . 


خانم گرگیچ از شما به خاطر  وقتی که با وجود گرفتاریهای خانوادگی گذاشتید کمال سپاس و امتنان را دارم . 
من هم  از شما سپاسگزارم. 
                                                                                             
 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه یکم بهمن ۱۳۹۲ توسط ياسر كرد

این یک تحلیل نیست ، خواهشی است برای توسعه چابهار


از چابهار به عنوان تنها بندر اقيانوسي ايران و پيشاني توسعه استان ياد مي شود . اين بندر بدليل موقعيت ويژه اقتصادي  اش ،به عنوان بندگاهي مهم و استراتژيك شناخته مي شود .  در مورد ظرفيت هاي اقتصادي اين شهر سخن بسيار است اما اين  « موقعيت اقتصادي »  و در مجموع عامل  « اقتصاد » در رفتار و تعامل شهروندان اين شهر نيز  اثر بسيار گذاشته است. شايد بيراه نباشد اگر كنشگران اقتصادي اين شهر را از قدرتمند ترين افراد تاثير گزار در حوزه هاي مختلف از جمله « سياست » بدانيم . حتي عامل اقتصادي در آرايش نيروهاي سياسي و حتي فرهنگي و ادبي اين شهر نيز تاثير گزار بوده است و محافل ادبي اين شهر  كه از مشخصات خاص  فرهنگي چابهار است بر گرد نخبگان اقتصادي  ، محافلشان گرم است!! اينها را نوشتم تا تاكيد كنم كه اقتصاد و نخبگان اقتصادي و تجاري  اگر عامل تعيين كننده نيستند ، اما دستكم در كنار برخي از عوامل ديگر و نيروهاي فعال آن ، عامليت ويژ اي دارند و اين مساله حتي در انتخابات هاي مختلف به اشكال مستقيم و غير مستقيم اثر گذاشته است .  . 

شوراي شهر و روستا  از عرصه هاي عمومي و مدني   و  يكي از نمادهاي مهم دموكراسي است . از مردم است و براي مردم . شوراها در اين عمر دوباره شان بعد از انقلاب 57 ايران ، با فراز و فرود  و به يكي از اركان مهم جامعه مدني و عرصه عمومي تبديل شوند. تلخ و شيرين شوراها  در كشور بسيار است. در جايي آنچنان شوراها موفق عمل كردند و توانستند به خوبي از اين نهاد مهم در مقابل هجمه شديد مستبدان كه نهاد شورا بر نمي تابند ، دفاع كنند و در جايي ديگر شورا بجاي كه بال پرواز باشد خود قيدي اشده است و براي شهر قفس ساخته است.  هر چند اين تجربه هاي تلخ شورا داري ،  نبايستي باعث شود كه نفس وجودي و كليت شوراها محل تاخت و تاز قرار گرفته و با ابزارهاي مختلف در صدد محدود بودن شورا ها بر آمد. مانند محدوديت هايي  كه در 8 سال گذشته به بهانه هاي مختلف بر شوراها تحميل شد.


تجربه شورها در سيستان و بلوچستان نيز حكايت خود را دارد . جامعه ما سنتي است و شوراها نمادي  هستند از دنياي مدرن عقلگرا . ما هنوز در نظام طايفگي و قبيله اي به سر مي بريم و ارزشهايمان منطبق بر اين ساختار سنتي  است كه ناگهان پرت مي شويم به يك نظام مدرن  كه اقتضائات و رفتارهاي خاص خود را مي طلبد . ما هنوز حرفمان از خون است و همخوني اما به ناگهان بايد از عقل گفت و همفكري . ما هنوز از تفكراتي خاني و سرداري بيرون نيامديم ، ناگهان بايد در يك نهاد مدني تصميمات مهم براي يك شهر مدرن گرفت و مديريت شهري را براي رشد و آباداني بكار گرفت . ما بايد بر اساس كارنامه و برنامه راي  و اعتماد مردم را جلب كنيم در اينجا نيز از خون ، فتواهاي مذهبي ، پول و ارزشهاي طايفگي مدد مي گيريم. اينها باعث آن مي شوند كه شوراهاي ما كه بايد  شكل يك نهاد مدرن باشند و محل نيروهاي مدرن و توسعه يافته ، محل نيروهاي سنتي مي شوند كه نه شورا را مي فهمند ونه رسالتها و وظائف آنرا . تعجب آور تر اينكه شوراهاي اين استان  كه مي بايست مروج ارزشهاي نوين مانند : دموكراسي ، توسعه ، مشاركت ، تفكر و تحليل انتقادي ، تعامل ، مفهوم شهروندي ، عفلانيت و خردورزي و..... تبديل به نهادي مي شوند كه در آن از ارزشهاي منحط قبيله اي و سنتي سخن مي رود . از دنيگ و در زاده ( غير بومي ) وملكي حرف زده مي شود و.......قواعد بازي در اين شوراها نه تابعي از بازيهاي سياسي نهاد هاي مدرن كه در آن اقليت و اكثريت كه بر مبناي يك تفكر شكل گرفتند بلكه بر مبناي ارزشهاي مسخره اي مانند هم طايفه بودن ، همشهري بودن و  هم باند بودن اكثريت و اقليت شوراها شكل مي گيرد . در اين شوراها قواعد بازي كه  برايند نهايي آن بايد تعامل اكثريت و اقليت  در راستاي اهداف شهر باشد به هيچ انگاشته مي شود . ديكتاتوري اكثريت كج فهم شكل مي گيرد و اقليت را به هيچ مي انگار د. تصميمات مهم را بدون راي و نظر اقليت شكل مي دهد  ، اقليتي كه باز بجاي تن دادن به بازي به پزخاشگري روي مي آورد و بجاي نقد و انتقاد  سازنده ، و مشاركت و همراهي بر طبل تضاد مي كوبد . و نتيجه آن ، آن مي شود كه در بسياري از شوراهاي شهر و روستاي  استان  از جمله شوراي شهر چابهارتنشها آغاز شده است......


چهارمين دوره شوراهاي شهر ، براي چابهار نويد روزهاي خوش را مي داد انتخاب چهره هاي فرهيخته و با تجربه  در ميان اعضاي منتخب كه هر چند با معيارهاي جامعه سنتي به شورا راه يافته بودند ، اما اميدواريهاي زيادي را باعث شد.  اما با آغاز بكار شوراها و شكل گيري يك اكثريت و اقليت پيرامون انتخاب  شهردار جوان و خوشفكر اين شهر - مهندس دادكريم بلوچ - شكل گرفت اما بده  و بستانهاي پشت پرده شوراي شهر ، اكثريت را  واجد ويژگيها و مشخصات خاصي ساخت كه خشم اقليت را كه روزي داعيه دار مديريت  شهر بود بر انگيخت . اينچنين است كه شوراي شهر چابهار روزهاي پر تنشي   را سپري مي كند . اوج اين اختلافات در توديع معارفه شهردار جوان و سفر استاندار به اين شهر رقم خورد . كه صف آرايي تنش آلودي را رقم زد. البته نگارنده چند گزارش در مورد شوراي شهر چابهار  پيش از اين نوشته بودم . كه مساله مربوط به پارك بهاران و عملكرد سرپرستي شهرداري چابهار جزئي از آن است.

براي اينكه تحليل فاقد سوگيري باشد و اخلاق رسانه به مسلخ اميال خاصي سوق داده نشود با هر دو جناح صحبت شد. جناح اقليت كه در آن جوانان خوشفكري وجود دارد كه مي توانستند آرزوي هر شهري باشد معتقد به اين هستند كه ديكتاتوري اكثريت در شوراي شهر شكل گرفته است و اين ديكتاتوري زمينه هر كار مثبتي را  در زمينه هاي ديگر نظير كار فرهنگي و اجتماعي گرفته است . از طرف ديگر جناح اكثريت كه در آن مردان متشخص و بقول يكي از اين اعضاء استخوان خرد كرده اي وجود دارد ، بر ناپختگي و عدم رعايت قواعد بازي  و تعامل برخي از اعضاي گروه اقليت تاكيد دارند . همچنين اعتقاد دارند كه ما در واقع چون بر حضور دائمي آنها در مديريت شهر خط پايان كشيديم ، اينچنين عكس العمل نشان مي دهند .


در ذهنم بود كه براي اين تحليلم تيتري انتخاب كنم . ناخود آگاه به ذهنم آمد كه تيتر تحليلم را اينگونه بنويسم : اين يك تحليل نيست خواهشي است بخاطر شهر چابهار ». بر گردم به صحبتهاي آغازين اين يادداشت . شهر چابهار پيشاني توسعه استان است.شهري كه مي خواهد به قلب تپنده اقتصاد استان تبديل شود با تفكرات عهد بوق نمي تواند اداره شود و به رشد و بالندگي برسد . بايد پذيرفت كه  هيچ كس دنيگ ( غير بومي ) نیست .چابهار از همه است و همه هم بايد براي ساختن چابهار بكوشيم. متاسفانه اين ديدگاه در بخشي از شوراي شهر چابها راه يافته است . همچنين تضاد ها بايد مديريت شوند ، بنيان بر افكني  و تغييرات انقلابي در شهر كه از اتهامات يكي از اعضاي شوراي شهر است ديگر جوابگو نيست و بايد با تغييرات تدريجي و اصلاح اگر بر وضع گذشته نقد وارد است بايد صورت بگيرد . همچنين اقليت هم بايد متوجه تغييرات بشود و متناسب با وضعيت موجود ، عكس العمل هاي احترام آميز توام با نقد جدي اكثريت داشته باشد. به ياد داشته باشيم كه آخر آراستگي عروس ، رضايت داماد است و آخر كار شما هم رضايت مردم  است كه دررشد و آباداني  شهر زيباي چابهار اتفاق مي افتد .


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۲ توسط ياسر كرد
انتصابات در اداره کل آموزش و پرورش استان سيستان و بلوچستان  و چند نکته مهم


بعد از روی کار آمدن دولت تدبیر و امید که نوعی اصلاح را هم در برنامه های کاری اش پی می گرفت ، امیدها برای اصلاح و بهبود وضعيت نامطلوب گذشته  قوت گرفت. آموزش و پرورش هم که از حوزه های زیربنایی و مهم هر جامعه ای است . متاسفانه در استان سیستان و بلوجستان  در شاخص هاي مختلف وضعیت خوبی را ندارد . انتصاب علیرضا نخعی گام اول در  اين تغییر بود. این انتصاب هر چند با انتقاداتی مواجه بود اما همگان منتظر بودند که  ببينند كه تغییرات بعدی چگونه صورت مي پذيرد . در چند روز قبل اداره كل آموزش و پرورش شاهد تغييراتي مديريتي گسترده و جانمايي برخي افراد در معاونت هاي مختلف بود . اما اين انتصابات كه با واكنش هاي مختلف مثبت و منفي  روبرو شده است . در حاليكه يكي  از سايتهاي استان از انتصاب دو سيستاني و  دو بلوچ در سطح معاونين خبر داده است و به نوعي مدعي توازن در انتصابهاي آموزش و پرورش است  اما واقعيت ها به گونه اي ديگر رخ مي نمايد.....

انتصابات  صورت گرفته چگونه است ؟

.در اداره کل آموزش و پرورش ۷ معاونت وجود دارد:  آموزش متوسطه، تربیت بدنی، سواد آموزی ، پشتیبانی، پرورشی ،پژوهشی و آموزش ابتدایی. انتصابات اینگونه است: خانم  ها :  زهرا برهانزهی به عنوان معاونت آموزش ابتدایی و خانم عزيزي معاونت پرورشي و   آقايان :  یارمحمد حسین بر معاونت پژوهشی، ،  ناصر زورقی به عنوان معاونت آموزش متوسطه، عسکری به عنوان معاونت پشتیبانی . ضمن اینکه دو معاونت تربیت بدنی و سواد آموزی در سمت خود ابقا شده اند یا هنوز تغییر نکرده اند. ايضا" خانم طاهري به عنوان مديريت ناحيه  2  آموزش و پرورش و آقاي رخشاني ( برادر دكتر محمد تقي رخشاني ) به عنوان ناحيه يك آموزش و پرورش منصوب شدند .

اما چند نکته انتقادی بر این انتصابات:


۱- انتظار می رفت که با توجه به اینکه آفای نخعی از یک قومیت خاص است در انتصابات نگاه قومیتی نداشته باشد ، اما ترکیب انتصابات نشان میدهد که فعلااز ۷ معاونت ۵ تا با انضمام دو رییس نواحی یک و دو آموزش و پرورش زاهدان از همین قومیت خاص هستند .جالب است که در تمام این انتصابات شهرستانیها هیچ جایگاهی را نیافتند .

۲- اگر اداره کل را محل حضور نیروهای توسعه گرا و تکنوکرات بدانیم ، بسیاری از این انتصابات فاقد این خصیصه مهم هستند .مثلا مدير منصوب شده به عنوان معاونت پشتيباني ، دارای مدرک کارشناسی آموزش ابتدایی بوده است  كه به یک معاونت مهم  منصوب شده است . عمده انتصابهاي صورت گرفته  دیگر نيز  از این قاعده مستثنی نیستند.


۳- قرار بود این دولت محل تغییر باشد اما برخی از انتصابها شائبه  تاثیر گزاری جناح تندرو و نماینده تندرو استان را در ذهن زنده می کند.

۴- دوستان عزیز در مورد انتصاب سرکار خانم برهانزهی که به گواهی بسیاری از زنان شایسته استان است زیاد ذوق زده نشوند ،  زیرا این انتصاب عوامفریبانه بوده و اگر آنرا در کلیت انتصابها بنگریم ، مشخص می شود که مدیری فاقد قدرت و اختیار مد نظر بوده است. هر چند من به شخصه از انتصاب یک خانم بلوج بی نهایت خرسندم اما نه یک انتصاب عوامفریبانه و در یک کلیت بزرگتر « بدون قدرت تاثیر گزاری » .

5-  متاسفانه سالهاست كه بدليل ندانم كاري و احساسات شديد قوم گرايي عده اي كاسب ، همزيستي مسالمت آميز اقوام و مذاهب خدشه دار شده است. فاصله اجتماعي شدت گرفته و تضادها  و واگرايي جانشين همگرايي و همبستگي مردم استان شده است .

اين كاسبان جولانگاه مناسب خود را در شكافهاي قومي و مذهبي يافتند و  با  نگاه قومیتی و مذهبی ،  ايستايي و ركود را در استاني كه بشدت به توسعه نياز دارد ؛ رقم زدند . اين نگاه چندين دهه است كه بوده و متاسفانه بر خلاف اميدها ، ادامه دارد . آموزش و پرورش از اولين حوزه هايي بود كه انتظار مي رفت كه كليد « تدبير و اميد »  دولت يازدهم در آن به گردش در بيايد و اين  قفل سنگي  را  با اصلاح و تغيير بگشايد .   قفلي كه به نظر مي رسد همچنان نا گشوده مانده است و  كليد خود را طلب مي كند نه اين اين كليدهاي تقلبي را.......


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۲ توسط ياسر كرد
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
  • دانلود فیلم
  • دانلود نرم افزار
  • قالب وبلاگ