مرز ارتباط
 
 موزه تاس و كپل ، عبدالله سپاهي و بوم كلبه بلوچ

اگر به شهر سراوان با هر انگيزه اي سفر كرديد ، ديدن باغ عبدالله سپاهي با مجموعه بي نظير ميراث فرهنگي اش را از دست ندهيد . « موزه تاس و كپل » سراوان  در منطقه تاريخي دزك سراوان واقع شده است  ،  دزك و قلعه معروفش تا پيش از سقوط  آن بدست سرهنگ باقر داور پناه در سال 1307يكي از مراكز مهم حكمراني خوانين بلوچستان بوده است. در واقع مي توان آنرا يكي از نقاط تمدني جنوب شرق كشور دانست . هر چند بعد از سقوط حاكميت آخرين خوانين محلي ، توسط دولت مدرن رضا خان ، دزك محوريت و مركزيت خويش را مانند بمپور از دست داد و شستون به « هنكين » سراوان مدرن تبديل شد ، اما موزه عبدالله سپاهي ياد آور تاريخي است كه بر اين خطه از ايران زمين رفته است.  

فرصتي بدست آمد تا در كنار ديدن : روستاي تاريخي سيب و قلعه اسرار آميزش ، سد ماشكيد ، شهر استثنايي و رويايي هيدوچ ، روستاي كنت و جوانان كوشايش با شخصيتي فرهنگ دوست -بنام عبدالله سپاهي - در باغ رويايي اش كه گنجينه اي گرانبها از ميراث ملموس و معنوي بلوچ را با وسواس و دقت نگهداري مي كند ؛ آشنا شويم .  

كوچه منتهي به باغ عبدالله  ، از آن دست مناظري است كه بايد فريد كريمي داستانويس سنت شكن بلوچ آنرا مي ديد تا شخصيت هاي داستانهايش را در آن جولان مي داد .  بر سر در  ورودي باغ  ، شاخهاي قوچي  گذاشته شده بود ، ديدن اين صحنه برايم كه دغدغه محيط زيست را دارد و از اينكه ميراث طبيعي و حيات وحش ما  اينگونه تخريب مي شود ؛ سخت آزار دهنده بود ، اما عبدالله سپاهي را بخشيدم ، چرا كه او فقط  مي خواهد روايت كند تاريخ قومي را كه نه به خودش رحم مي كند و نه به ميراث طبيعي و  فرهنگي اش. 

 فرزندان عبدالله درب را بروي ما مي گشايند ، وارد  مي شويم  صداي دنگ دنگ متوالي موتور آب ، آب  را از دل زمين به مزارع و نخيلات اطراف مي كشاند . از «صداي موتور اب » گفتم ، نمي دانم  چرا بين صدا و تاريخ ارتباط برقرار كردم ، حتي وقتي كه در داخل كپرهاي داخل باغ - كه به  آنها نيز در ادامه خواهم پرداخت - دنبال « صداي تاريخ» گشتم. « توك توك توك » ترجمان  صدايي بود كه  بعد از زدن ضربه به ظرف سفالين كلپورگان  در گوشه اي  از « بوم كلبه بلوچ »  عبدالله به گوشم  رسيد. وقتي به  «تاس و كپل » ، ظرفهاي برنجي ، زيور آلات نيز با انگشت سبابه دستم ضربه مي زدم هركدام به سخن در مي آمدند ،  فهميدم كه همه بيش از 5 هزار « كالاي ميراثي » موجود در بوم كلبه بلوچ  ، شكوه دارند ، درد مي كشند از قومي كه صداي تاريخش را به اين عظمت نمي شنود و نمي خواهد خود صداي رساي اين همه ميراث  ملموس و غير ملموس باشد ، تا همگان بدانند كه اين خطه از ايران اسلامي صدايي پر محتوا و تمدن ساز دارد .« صدا» !! بگذار من فرياد بكشم كه صداي سراوان فقط انفجارهاي تخريبگر و گلوله هاي خانه خراب كن نيست ، بلكه سراوان و بلوچ  صدايي متفاوت دارد كه از حلقوم عبدالله سپاهي در بوم كلبه اش جاري است و همه حيات است و ممات .  

از داالاني كم ارتفاع كه بر بالاي جوي سيماني بوسيله ني و شاخه هاي خرمادرست شده است  به طرف « بوم كلبه بلوچ»  حركت مي كنيم ، ارتفاع دالان كم است و مجبور هستيم كه سر و كمرمان را  خم كنيم . فلسفه كم ارتفاعي اين دالان را نفهميدم ، برگشتم و دوباره فلسفي تر !! به آن انديشيدم . فهميدم رازش در آبي است كه در نهر جاري و تو  وقتي سرت را خم مي كني چشمت به آب اجبارا" دوخته مي شود و تو بايد بداني كه آبي كه در اين جوي  جاري است ؛  چه گوهر گرانبهايي است در اين كوير . بايد بداني و فكر كني كه آب در اين زمين تفتيده ميانجي اكولوژيك و مهمي  است بين انسان و زيست بوم خشك براي ادامه حيات .  

به كلبه مي رسم ،  آتشداني ،  جلوي بوم كلبه خودنمايي مي كند ، نگاهي بداخل بوم كلبه مي اندازم ، هول در مي آورم كه به آتش و جايگاه آن در « انسانشناسي فرهنگي بلوچ » بپردازم يا ميراث داخل كلبه (كپر)  را . همه چيز داخل كلبه از كهنگي حكايت دارد ، كه ما بايد بر مبناي آن ،  نو بودنمان را بسازيم .بعد از نگاهي كلي به كلبه اولي به كلبه ديگري كه چسپيده به آن است وارد مي شوم ، اشيايي گرانبها كه عبدالله تمام عمر ، حقوق اندك كارمندي و حتي آبرويش را براي جمع آوري آنها گذاشته است  ، را مي نگرم .  آبرو را از اين جهت گفتم كه واژه آبرو در اين سرزمين توسط توده ها ،  خيلي از مواقع  براي منفعت پرستان استعمال مي شود  و آنانكه عشق اين سرزمين را دارند ديوانه مي نامند ! حتي كساني مثل عبدالله را كه  عشق ميراث قومي و فرهنگي اش را  داشته و دارند ، را ديوانه مي نامند  . آري بگذار تا بگويند عبدالله ديوانه است ، بله ديوانه و به قول خودش ديوانه فرهنگ و ميراث فرهنگي اش است كه در حال نابودي است  .  با آبروها !! از شما  عبدالله چه  دستاوردي ديده است  ؟!!!  

عبدالله را بچه هايش خبر كرده اند، كه ميهمان دارد  ، دستانش را مي بوسم . مي خواهم با هم صحبت كنيم ، اما عبدالله بلوچ است و پذيرايي ميهمان حرمت دارد .  آتش را در زير كتري گر مي دهد تا برايمان نوشيدني آرام بخشي  از بيش از 14  گياه  مختلف فراهم آورد .  با عبدالله در مورد اين مجموعه و انگيزه هايش به گفت و گو مي نشينم . او از مشقتهاي بسياري كه  در طول 30 سال اخير براي گرد آوري اين گنجينه بر او رفته است ؛ سخن  مي گويد. نوشيدني آرام بخشي  كه عبدالله برايمان آورده است   را  با ولع مي نوشم ،  تا اندكي بتوانم آلام رفته براين مرد را بر خود هموار كنم .... 

 اكو لوژها يا «بوم كلبه »ها نوعي تحول در گردشگري روستايي محسوب مي شوند . در اين بوم كلبه ها توريست به فضايي وارد مي شوند كه ميزبان حضور دارد ، معماري  بنا و اقامتگاه  همه از عناصر طبيعي بومي ساخته شده اند ، عناصر فرهنگ بومي و محلي در همه جزئيات اقامتگاه  از چيدمان و تزئيين آن گرفته تا غذاي مورد مصرف گردشگر از فرهنگ ميزبان گرفته مي شود. به عبدالله پيشنهاد دادم كه در كنار موزه تاس و كپل ، كاربري اين باغ را به طرف بوم كلبه ببرد و « بوم كلبه  بلوچ » را در داغل باغ زيبايش مفتوح كند . نمي دانم آيا حاج صديق دهواري- مدير سابق ميراث فرهنگي ، صنايع دستي و گردشگري سراوان  -  به ايشان - كما في السابق -  براي اجرايي كردن اين ايده كمك مي كند يا نه ؟ چرا كه ايشان بدلايلي از حوزه مديريت فرهنگي كنار رفته است و احتمالا" در حوزه اي ديگر فعال خواهند شد ، اما  اميدوارم كه روزي « بوم كلبه بلوچ » در باغ عبدالله سپاهي ايجاد شود.  

عبدالله سپاهي ! 

 ما همه ديوانه ايم ، ديوانه اين زيست بوم ، ديوانه تمدن ايران زمين.......


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهاردهم آبان 1393 توسط ياسر كرد
عرفان و گرايشات صوفيانه در ايران عمري طولاني دارد ، بعد از اسلام نيز عرفا در كنار فقها با پس زدن ظاهر دين با كنه و ذات دين عشق بازي مي كردند. جالب است كه گرايشات صوفيانه زماني از رونق بيشتري برخوردار است كه زور مردم و افراد به دنيا و مطلوبياتش از راههاي مشروع و اخلاقي نرسد ، در اين حالت نوعي دلزدگي از دنيا افراد را وادار به درونگرايي و گرايشات صوفيانه مي كند . گرايشاتي كه فرد احساس مي كند با آستفاده از آنها مي تواند ، هم ارزشهايش را حفظ كند و هم اسير بد اخلاقي ، پرخاشگري و فريبكاري در شرايط نابسامان اجتماعي نشود.

در عصر مغولان چون اخلاق به تباهي گراييد و مغولان جهانسوز ، با بدكاري خويش : عرفان ، طريقت و گرايشات صوفيانه را رونق دادند . مغولهاي اخلاق سوز اين زمانه كه در سراسر جهان در اشكال مختلف و به نامهاي مختلف ، با چپاول و كشتار ملتها روزگار مي گذرانند ، هم در توفيقي اجباري آدمي را به خلوتي مي كشانند كه در آن محرمي جز خداي اخلاق وجود ندارد .......


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393 توسط ياسر كرد
 از فلكه مادر شهر ايرانشهر به طرف بلوار مكران مي پيچم. چراغ قرمز بنزين به حالت هشدار رسيده است . تصميم گرفتم كه از بنزين فروشهاي سر خيابان كه باز خودش پديده اي منحصر بفرد است و در ديگر نقاط كشور مشابه ندارد با اندك پولي كه همراهم است چند ليتري بخرم تا به پمپ بنزين برسم . توجهم را دختر بچه اي حدود 6 ساله و پسر بچه اي حدود 10 ساله كه بنظر مي رسد خواهر و برادر هستند و چند بطري يك و نيم ليتري بنزين را براي فروش گذاشته اند ؛ به خود جلب مي كند . اتومبيل را متوقف كرده و پياده مي شوم ، لباسهاي آراسته دختر و پسر مرا به فكر وا مي دارد چرا كه اكثر بنزين فروش هاي حاشيه خيابانهاي ايرانشهر ‍ژوليده و داراي لباسهاي مندرس هستند . از پسرك قيمت بطريهاي 1 و نيم ليتري را مي پرسم و وقتي مطمئن مي شوم كه پول همراهم ، به قول پسرم - سروش - زور بطريهاي بنزين را دارد، بطريهاي سابقا" نوشابه اي و اكنون بنزيني را در داخل باك بنزين سوز اتومبيلم مي ريزم.

صحنه زيبايي كه خاطر حزينم را به طراوات آراست از اينجا شروع مي شود ؛ پول پسرك را مي دهم ، هزار تومان مانده است ، پسر پولها را به خواهرش مي دهد . دخترك كه لباس آسماني رنگ با دوخت پليوار بلوچي و موهاي بافته شده شده اش جلوه اي ديگر به او داده است ، پولها را از برادرش مي گيرد و در داخل گواپتان (جيب) اش مي گذارد . دخل اين كسب و كار ، گواپتان دخترك است . باقيمانده پولم را مي گيرم و مي پرسم اينجا چه مي كنيد ؟ پسرك جواب مي دهد خانه ما همينجاست و بعد از ظهرها مي آييم و چند ليتري بنزين مي فروشم پولي در مي آورم و من و خواهرم با هم تقسيم مي كنيم. مي پرسم ، خواهرت را دوست داري ؟ مي گويد خواهرم فرشته است ، بعد از ظهرها كه مي آيم و بنزين مي فروشم ، خواهرم مرا تنها نمي گذارد پولهايم را جمع مي كند و حتي براي من پس انداز هم مي كند!! نگاه جدي و خواهرانه دخترك به برادرش همراه با لبخند مرا به ياد خواهرهاي خودم و مهرباني هايشان مي اندازد. اسمهايشان را مي پرسم وسوار اتومبيلم شده و از « ميدان مادر » ايرانشهر دور مي شوم ، راستي نمي دانم چرا اسم هيچ خياباني ، هيچ روز تقويمي « خواهر » نيست مگر نه اينكه مهربانيهاي خواهر اگر بيش از مادر و پدر نباشد ، كمتر از آنها نيست !

هر چند ديدن كودكان كار در حاشيه خيابانها دردناك است و متاسفانه در استان ما ناخوشايندتر از ديگر مناطق كشور است ، اما اين صحنه آنقدر ناب و انساني بود كه نتوانستم اشك شوقم را پنهان كنم . صحنه را بارها و بارهاست كه در ذهنم مرور مي كنم و از ياد آوري آن خاطر حزينم طراواتي ديگر مي گيرد . مدتهاست كه دست به قلم نشدم اما امروز كه حس نوشتن سراغم آمد ، تصميم گرفتم اين صحنه را براي خودم جاودانه كنم . ياد شعر سياوش كسرايي مي آفتم كه در غربت و با خاطري حزين ، در رفت و آمد اميد و نااميدي ، جان داد:

آري زندگي زيباست 

زندگي، آتشگهي ديرينه پابرجاست

گر بيفروزيش ، رقص شعله اش در هر كران پيداست

ورنه خاموش است و خاموشي گناه ماست


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفدهم مهر 1393 توسط ياسر كرد
مهر ماه علاوه بر شور و حال ميليونها دانش آموز و دانشجو ، سالگرد شرو بكار وبلاگ مرز ارتباط در سال 90 است . سه سال از شروع وب نويسي اينجانب مي گذرد و در اين مدت علاوه بر خاطرات بسيار خوب در عرصه وب نويسي نظير : « بهار وب نويسي بلوچ » و بسياري از خاطرات شيرين ديگر كه همراه با وب نويسان ديگر رقم خورد ، خاطرات تلخ بسياري نيز برجاي ماند. كه وقفه هاي گاه به گاه در فعاليت مرز ارتباط را پيش آورده است با اين حال در صدد هستم كه مجددا" به اين عرصه بر گردم . و شروع بكار ديگري را رقم بزنم . دوستان تنهايم نگذاريد.
نوشته شده در تاريخ شنبه پنجم مهر 1393 توسط ياسر كرد
 شعری از دهقانی :

باز هم مهــر و شروع مــدرسه              بازهم مشق و حساب وهندسه

بازهم صدشوق خواندن دردلم                 ریشه ی علم نشاندن دردلم

باز هــم آقـا معلــم در کلاس میزند گل خنده ای ازجنس یاس آه ای پیغمـبر دل هـای مـا آب پاک و روشن گل های ما ای به لب های تو نون والقلم ای معلم معـدن جود و کرم ازشـکوه علم تـو دل، جاودان طفل دل ازشوق تو آمدبه جان باغبان باغ علمی و کلام بی تعارف ای معلم صدسلام ناخدای کشتی علم وشعور ای چراغ روشن ای دریای نور میدهی توجان به جسم چون کویر با کــلام روشنت آقــامــدیـر بوسه های عشق مابردست توست هستی ماازشکوه هست توست می دهـد بابای خـــوب مدرسـه شاخه شاخه گل به ما یک دو وسه ای همیشه مهربان بابا سلام صدتشکر ای صمیمی بامرام آسمان علم امشب روشن است وقت رزم علم با اهریمن است پس لباس علم را برتن کنید باغ ایران را گل وگلشن کنید


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی و یکم شهریور 1393 توسط ياسر كرد
صله رحمی تکنولوژیک!!

 زندگی صنعتی و ماشینی که قواعد خاصی را بر زندگی انسانها تحمیل می کند ، به گونه ای زندگی های امروز را شکل داده است که فرد گرایی که از مشخصات تمدن جدید و صنعتی شدن است وجه غالب آن را تشکیل می دهد و افراد کمتر فرصت دارند که به دیگرانی بپردازند که در بوجود آوردن و بالنده شدن آنها نقش داشته اند ۰ همچنین تحرک شغلی و مهاجرتهای ناشی از کار و تحصیل به زندگی های نظام گسترده خانوادگی  که در آن خویشاوندان در یک محله ، روستا و شهر زندگی می کردند خط پایان کشیده است و خانواده های زن و شوهری را وجه غالب شکل خانواده قرار داده است ۰

در این شرایط و با این مشخصاتی که عرض شد چگونه می توان جمع های خویشاوندی  معقول و منطقی را حفظ نمود و از شرایط عاطفی و جمع های صمیمانه آن در شرایط پر استرس و پر تنش  در حال حاضر بهره برد?

تکنولوژی هر چند از ابزارهایی بود که آدمها را به انزوا کشاند و به فرد گرایی دامن زد اما با ظهور شبکه های قدرتمند اجتماعی مجازی به نوعی بار دیگر می توان نظام  خویشاوندی  معقول و منطقی را بازسازی نمود ۰

شبکه های اجتماعی هر چند کارکردهای خاص خودشان را دارند اما در این میان شبکه اجتماعی واتساپ توانسته است در بازسازی این نظام مفید باشد۰ بطوریکه باعضویت در گروههای مختلف خانوادگی ، توانسته ام برخی از اقوام نزدیکم را که ممکن سالی یکبار همدیگر نبینیم هر لحظه ملاقات مجازی  داشته باشم و از وضعیت آنها باخبرشده و به یک رضایتمندی روانی و شخصی برسم۰

تکنولوژی که اینهمه در منبرها مورد لعن و نفرین قرار می گیرد و صله رحمی که مورد تشویق قرار می گیرد  توانسته اند در این نقطه بهم برسند بنابراین صله رحمی تکنولوژیک می تواند فصل جدیدی در روابط اجتماعی آدمها باشد ۰

و در آخر بنا بر یک سنت هر وفتی که به خاش می روم با مادر بزرگم می رویم گردش و چقدر مادر بزرگ روحیه اش بهتر می شود ۰ این یعنی صله رحمی واقعی را هم فراموش نکنیم۰ 



نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفتم اردیبهشت 1393 توسط ياسر كرد
حضور زنان  در عرصه هاي مديريتي از نگاه ويتريني تا نگاه واقعي

در بحبوهه  هشتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي ، خانم دكتر آصفه شهنوازي  - متخصص زنان و زايمان - كه قصد  اين را داشتند كه از حوزه انتخابيه شهرستان خاش نامزد انتخابات مجلس بشوند با من تماس گرفتند و در مورد برخي برنامه هاي احتمالي شان در مورد تبليغات از من نظر خواستند . بعد از بيان برخي برنامه ريزيهاي تبليغاتي نظرم را در مورد حضور يا عدم حضورشان در هماورد انتخابات آنهم در جو و فضاي كاملا" مردانه و طايفگي خاش جويا شدند . به ايشان عرض كردم : خانم دكتر اگر يادشان باشد در اواخر دهه شصت كه ايشان در رشته پزشكي در دانشگاه قبول شدند ، بحث هاي مناقشه برانگيزي در سطح شهر خاش جريان پيدا كرد كه ايشان به دانشگاه بروند يا نه !! اما او با رفتنش به دانشگاه تبديل به الگويي براي بسياري از دختران بلوچ و خاشي  شد ،  حالا هم اگر ايشان تمايل به شركت در انتخابات را داشته باشند در اين فضاي كاملا" مرد سالار و قبيله گرا ، شايد شانس موفقيت بالا نباشد اما همانگونه كه تحصيل شما الگوي بسيار مناسبي پيش روي دختران و دانش آموزان بلوچ ما گشود كه خودشان را و توانايي هايشان را باور كنند ، اين حضور شما هم مي تواند به الگويي مناسب براي زنان بلوچ  تبديل شود ، تا هم تابوها و تابلوهاي ورود ممنوع  اين نظام مرد سالار را بشكند و هم به ارتقاي خودباوري و مشاركت زنان در عرصه هاي عمومي كمك كند .هر چند در آن سال خانم دكتر  بدلايل متعدد عطاي حضور در انتخابات را به لقايش بخشيد و انصراف داد.

جالب است كه در همان دوره  خانم پزشكي ديگر - حليمه عالي -   از حوزه انتخابيه سيستان موفق شد به عنوان اولين بانوي استان كه مجلس راه يافت مطرح شود  و اين آغاز راهي بود كه زناني ديگري نيز در اين استان سنتي به عرصه هاي عمومي ، انتخابي و مديريتي  ورود پيدا كنند . زناني  فعال در عرصه مدني مانند  : حوا نارويي اولين وب نويس بلوچ  توانست تا مدتها زن بلوچ را در كانون توجه قرار دهد هر چند هم اكنون خاموش است و يا انتخاب  ساميه بلوچزهي به عنوان اولين شهردار زن بلوچ  شهرت جهاني يافت . انتصاب حميرا ريگي نيز  با يك عنوان « اولين  فرماندار زن كابينه تدبير و اميد » به  عنوان فرماندار قصر قند نيز با استقبال گسترده رسانه هاي داخل و خارج كشور  مواجه شده است و بسياري از فعالين مدني را نيز از اين بابت كه نشانه مثبتي است و براي استان و جامعه بلوچ ، نتايج مطلوبي به بار مي آورد را خوشحال نموده است . 

 هر چند زنان استان ما پيش از اين  نيز توانسته بودند كه در عرصه شوراها ورود پيدا كنند و حتي  در شهرستان خاش  زنان توانسته بودند ، بالاترين ميزان مشاركت  و حضور زنان در شوراهاي روستايي سومين دوره شوراهاي شهر و روستا را  در سطح كشور را بدست آورند و همچنين در شوراي  اخير خانمها  : جميله ملازهي  در نيكشهر و خانم بارانزهي در شوراي سراوان حضور پيدا كنند . اما ورود آنها به عرصه مديرتي مي تواند براي جامعه بلوچ كه زنان در آن انواع اجحافها و بيعدالتي ها  از نظام مردسالار عرفي و مذهبي تحمل مي كنند ، مي تواند نويد بخش روزهاي خوشي  باشد. 

حمیرا ریگی  كه از ديروز بعد از توديع و معارفه توانست به عنوان  اولين فرماندار دولت تدبير و اميد   كارش را در شهرستان قصر قند آغاز كند ، زني خود ساخته است كه توانست با وجود درگذشت پدرش ،  تحصيلاتش را در رشته فيزيوتراپي  به اتمام  رسانده  و  بعد از استخدام در بهزيستي  از سالهاي  80- 85  به عنوان بخشدار مركزي چابهار  فعاليت كرده  است . او  همچون  بسياري ديگر از زنان  و مردان بلوچ در دولت گذشته هيچ جايگاهي را نيافت اما اقبال دوباره به اين بانوي فعال و نيك انديش توسط دولت مي تواند سر آغازي باشد بر آنچه كه ريس جمهور در سفر اخيرش بيان مي داشت كه همه مردم ايران برابر هستند و ما شهروند درجه يك و دو نداريم . حميرا ريگي در مصاحبه اي  از تجربه سخت مديريتي زنان در يك نظام سنتي كه حضور زنان را برنمي تابند پرده برداشته و بيان داشته است: 

« واقعیت این است که ماحصل آن سالها برای من بسیار پربار است. حضور یک زن در پست سیاسی آن هم در استانی که تعصبات مذهبی و قومی داشت در ابتدا خیلی سخت به نظر می رسید. تصور عموم هم بر این بود که کار یک زن در این مقام بسیار سخت و دشوار است. اما تجربه من چیز دیگری بود. اوایل کمی تنش و یا اختلاف نظرهایی با بسیاری از مردم و حتی روحانیون مذهبی وجود داشت، اما بعد از مدت کوتاهی، آنها جز حامیان من شدند و در پیشبرد کارها و برنامه هایم به من خیلی کمک کردند. این تغییر دیدگاه،  پذیرش بالای مردم را نشان می دهد و دیگر اینکه آنها تشنه توجه وخدمت مدیران و مسئولین هستند و جنسیت برای آنها فرقی نمی کند. ذهنیت این بود که در یک استان محروم و توسعه نیافته این واکنش ها وجود خواهد داشت اما اینطور نبود  و فضا برای کار برای زنان خیلی مساعد بود » . جالب است در حين تنظيم اين ياداشت بلوچ پرس نقل قولي داشت از امام جمعه نيكشهر كه در آن بيان داشته است : افتخار كردن به حضور بالاي زنان در مناصب اجرايي غلط و انفعال در برابر گفتمان غربي است.....»  بنابراين مديريت زنان در جامعه عرفي و مذهبي كشورما  بدون چالش نيست و اميدواريم كه زنان مدير ما با درك اين واقعيتها به گونه اي عمل كنند كه راه براي ديگر زنان هموار شود .

  بنابر گزارش يكي از سايتها : «  آمارها نشان می دهد که تنها 16 درصد از مديران، مقامات عالي رتبه و قانونگذاران سیستان و بلوچستان را زنان تشكيل مي دهند. در رده شغلي «قانونگذاران، مقامات عالي رتبه و مديران» مركز آمار ايران گزارش داده است كه در اين استان 9 هزار و 137 نفر شاغل هستند كه از اين تعداد يك هزار و 379 نفر آنان را زنان تشكيل مي دهند و اين در حالي است كه فقط 136 نفر از اين تعداد در روستاها مشغولند» . بنابراين همانند كشور كه در آن ميزان مشاركت سياسي زنان نازل است در استان ما هم وضعيت بدينگونه است . مشاركت نازل زنان در كشور ما وقتي با كشورهايي نروژ و ديگر كشورهاي اروپاي غربي مقايسه مي شود بسيار تاثر بر انگيز مي شود . حتي كشورهايي مانند افغانستان توانسته اند در كابينه و پارلمان اين كشور سهم ويژه زنان را لحاظ كنند و از اين بابت هم ما بسيار عقبتر از نرم جهاني هستيم .

 همچنين حضور زنان در عرصه هاي مديريتي در حالي اتفاق مي افتد كه زنان در كشور ما با مشكلات فراواني دست و پنجه نرم مي كنند  : نگاه مردسالارانه و ايدئولوژيك به زنان ، نرخ بالاي بيكاري زنان ، فضاي نا امن براي زنان در فضاهاي مختلف ، آمارهاي بالاي طلاق ، تفكيك سختگيرانه جنسيتي ، آسيهاي مختلف نظير : روسپيگري ، اعتياد ، فروش مواد مخدر و... ؛ خشونت عليه زنان و...در استان ما هم بدليل ساختار سنتي و عرفهاي قبيله اي زنان از وضعيت بدتري برخوردارند . در حاليكه تعدد زوجات ، رها كردن زنان و فرزندانشان توسط شوهران ، جلوگيري از تحصيل و اشتغال بيرون منزل به وضعيت آشناي زنان استان ما تبديل شده است ، حضور بانوان در  عرصه هاي عمومي و مديريتي  در شكستن اين فضاي مردسالارانه با اهميت است . هر چند زنان ما در آغاز راهند و براي بدست آوردن آزادي و حقوق برابر با مردان بايد راهي طولاني را بپيمايند. 
بعد از روي كار آمدن آقاي علي اوسط هاشمي به عنوان استاندار ، با وجود موانع بسيار برخي از اصلاحات مثبت  در سطح استان شروع شده است ، ضمن حمايت از اينگونه حركات استاندار  اميدوارم كه اين انتصابها نمايشي نباشد و استاندار محترم در رفع موانع ، معضلات و  آسيب هاي زنان استان  كه چنانكه پيش از اين بيان شد با نگاهي دقيق و كارشناسي شده +-تلاش كند  . كه اين مهم ممكن نمي شود مگر با رفع  موانع ساختاري- كه با تفسيرهاي عجيب و غريب از  عرف  و مذهب و قانون خود را نشان مي دهد- تقويت  سازمانهاي مردم نهاد و مشاركت كارشناسان هم در بعد تصميم سازي و هم در بعد اجرا .
براي سركار خانم حميرا ريگي و همچنين سركار خانم پرند وار  آرزوي موفقيت دارم ، اميدوارم از حرفهاي  عده اي زن ستيز توسعه نيافته  در انجام ماموريتشان دلسرد نشوند و با اقتدار به فعاليتهايشان براي ساختن استاني آباد ادامه دهند .


نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام فروردین 1393 توسط ياسر كرد

آزادي 4 گروگان  توسط جيش العدل و چند نكته

آزادي گروگانها در حالي بر روي تلكس خبرگزاري ها مخابره مي شود كه جمشيد دانايي فر در ميان آنان نيست و فقط  جنازه اش  قرار بود كه به كشور برگردانده شود كه آنهم هم محقق نشد . اين خبر در ميان محافل مختلف و كاربران شبكه هاي اجتماعي و مجازي نيز بازتاب يافته و موجي از شادي را بر انگيخته است . جمهوري اسلامي ايران  هم بدون اينكه به جيش العدل امتيازي بدهد با استفاده از ظرفيتهاي  برخي علماي اهل سنت و برخي از سران طوايف توانست ، گروگانها را به ميهن بازگرداند . ضمن خوشحالي از شادي مردم ايران چند نكته را متذكر مي شوم :

 

1- گروه خشونتگرا و تروريستي جيش العدل بايد بداند كه احقاق حق و دستيابي به برخي از مطالبات به حق مردم بلوچ و اهل سنت ديگر از پشت نوك مگسك اسلحه ، وجاهت اخلاقي و مشروعيت ندارد و جهان ديگر اينگونه حركات را به رسميت نمي شناسد . بلكه به اذعان صاحبنظران بايد ، مطالبات را از طريق محافل اتو كشيده آكادميك ، ديپلماتيك و رسانه اي پيگير بود. خشونت ، خشونت مي آورد و نه تنها به نتايج مطلوب منجر نمي شود بلكه با خود هزينه هاي زيادي را به همراه دارد و به مردم تحميل مي كند . كما اينكه بعد از اين گروگانگيري ، مرزها كه معيشت مردم زيادي از از آن تامين مي شد ، مسدود و يا بشدت كنترل شدند . همچنين اين خشونتها ، به جريانات تندرو  و تماميت خواه استان امكان داد كه با بهانه قرار دادن اين موضوع ، به طرح ادعاها و ادامه عملكرد  خود كه حاوي تضييع حقوق  اكثريت مردم اين استان است ، ادامه دهند .

2- آنچنان كه خيلي از صاحبنظران از جمله دكتر صادق زيبا كلام تاكيد داشتند : حقوق قوم بلوچ و اهل سنت كشور جدا بقيه شهروندان كشور نيست . در واقع مطالبات ما اشتراك زيادي با مطالبات بقيه مردم اين كشور دارد ، هر چند مطالبات مضاعفي نيز مردم دارند .  اما در مجموع معتقد به اين هستيم كه مطالبات بايد شهروند محور شده و از طريق مجاري مشروع پيگيري شوند . و اين مستلزم پذيرفتن اين اصل است كه وضع نامطلوب موجود بايد از طريق اصلاح و بهبود تدريجي به وضعيت ايده آل و مطلوب منجر شود .

3- بخش مهمي از تروريسم ريشه  در منازعات  منطقه اي و بين المللي دارد  كما اينكه گروه خشونتگرا و تروريستي جيش العدل ، نيز به اذغان تحليلگران ،  مولود جنگ داخلي سوريه  و رقابت قدرتهاي منطقه اي است.  بنابراين از بين بردن اين گروه به تنش زدايي در سطح  منطقه و حل و فصل منازعات منطقه اي  بستگي دارد .

4- هر چندجيش العدل ساخته و پرداخته بيگانگان است ، اما از « نارضايتي هاي داخل كشور و استان » بشدت سوء استفاده مي كند . مي طلبد كه حاكميت با ريشه يابي و شناسايي  منبع و ريشه برخي نازضايتي ها ، از رشد تفكز مركز گريز ،  واگرا  و خشونت محور جلو گيري كند .

5- رسانه ها ، انجمن ها و احزاب مي توانند به عنوان«  سوپاپ اطمينان مطالبه گري»  عمل كنند ، اگر به رسانه ها ، فرهيختگان و نخبگان اجتماعي كه دل در هويت ملي ، تماميت ارضي و توسعه اين سرزمين دارند ، ميدان و  آزادي عمل داده شود ، شيوه ابراز مطالبه گري مطمئنا" مدني خواهد بود و از بوجود آمدن گروههاي خشونتگرا و تروريستي جلوگيري مي شود . 

6- بخشي  از مشكلات استان ، درون فرهنگي است . كه مي طلبد صاحبنظران با آسيب شناسي و نقد اجتماعي به اصلاح نگرش هاي عامه مردم ، ساخت اجتماعي ونهاد هاي اجتماعي بپردازند . اين از اين بابت مهم است كه همه مشكلات ما در دولتها ريشه ندارد بلكه بخش مهمي از آن به خود ما هم مربوط بوده و درون فرهنگي است . 

7- هر جند به تلاشهاي صورت گرفته توسط علما و سران طوايف در آزادي گروگانها  ارج نهاده ، اما معتقدم كه اين مساله باعث نشود كه دولتمردان ما ، بجاي اصلاحات واقعي و ريشه يابي عميق قضايا  ، كما في السابق براي تمام مشكلاتشان مزاحم علما و سران طوايف شوند . معتقدم تائيد و صحه گذاشتن بر ساختارهاي ناكاراي موجود  و كنشگران فعال در آن نه تنها گرهي از مشكلات را باز نمي كند بلكه به عقبگرد جامعه دامن مي زند . 

 


نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم فروردین 1393 توسط ياسر كرد
من قشنگي نمي بينم / من يه رنگي نمي بينم


در حاليكه اينروزها فضاي بي اخلاقي رسانه اي و سياسي همه ما را در بر گرفته است ، دمي با شعر بودن و در مجلس شاعران شيرين سخن نشستن  خود غنيمت است . شعر آدمي را از استدلال و عقل به احساس ،  لطافت و عاطفه رهنمون مي كند . شعر به انسان يادآورمي شود كه بايد با عشق و احساس به جهان پيرامون نگريست .

اين هفته هم به بزم شاعرانه ،  شاعران ايرانشهري كه شنبه هاي هر  هفته در كتابخانه عمومي  ايرانشهر برگزار مي شود دعوت شدم ، هر چند سالهاست كه زبانم به شعر ، شيرين نشده است و گويي سالهاست كه در پاي چوبين استدلال ، شاعري را از ياد برده ام . اما در مطربكده  شاعران بودن هم نصف العيشي است كه به احساس تلنگر مي زند كه برخيز و پياله باده را در دست گير....

حال و هواي بزم  شنبه هاي شعر اين هفته ايرانشهر ، بهاري ست ، گويي بارندگي هاي  اخير ، خواب زمستان را آشفته كرده است و زمين ايرانشهر بي خيال زمستان ، فرش سبز براي آمدن بهار در دشت و دمن پهن كرده است . گنجشكان مي خوانند و پرندگان مهاجر مي رقصند و شاعر كهنسال ايرانشهري- قادر بخش آبسالان-  به وجد مي آيد ومي سرايد :

كه كه و  بچكند كنت  كوگ بن كوهسار  /   چمگ و نيم چمكنت جمبر آتك بهار

ريك بن ودشت ء گور هلك و گدامان يه رد/   هر گور و هر نيمگا هيزك درنگين توار

در اين محفل ، بهار ميهمان شعر استاد ايران‍ژاد هم هست آنجا كه بهار را به مستي و ملنگي شيح مريد وقتي بي بي هانل را مي بيند تشبيه مي كند .

نصير برهانزهي  هنرمند و شاعر ايرانشهري هر چند از بهار نگفت اما از وسوسه شهواني بزاق آلوده سگاني گفت كه سكوت كوچه را در هم مي شكنند .

هاشم گودرزي ،  هم از عشق گفت و سرود : تا عشق نباشد اثري از جان نيست / هرگز اثري از ايمان نيست

فائزه رئيسي ، در ترانه اي كه به لطافت سبزه نوهل ( تازه ) بهاري مي ماند ، سرود و خواند :

 تو ميگي دنيا قشنگ / تو ميگي روزا يه رنگ

من قشنگي نمي بينم / من يه رنگي نمي بينم 

و من هم به اين مي انديشم كه  در اين آلودگي رسانه و فضاي سياسي ،  روح خود را با شعر غسل دهم و دو ركعت نماز عشق را پست سر بلبلان بجا بياورم و پشت به زمستان و  رو به بهار بايستم  و اين شعر سعدي را در اين دنيايي كه از قشنگي و يك رنگي خبري ندارد ،  بلند بخوانم  : نكويي كن چون امسال ده تراست / كه سال ديگر ديگري دهخداست... 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهارم اسفند 1392 توسط ياسر كرد
آنچه كه امروز به نام جريان اصلاحات در كشور مطرح است ، از يك نگاه بنيادي  كه بر تغيير ، تحول ، اصلاح و بهبود و حركت به سمت نقطه مطلوب كه گاها" با توسعه مترادف است ؛  تكيه دارد . جريان اصلاح طلبي در كشور  كه هم وجه سياسي دارد و هم اجتماعي  و هم اقتصاد و فرهنگ را مد نظر دارد  بر دو رويكرد بسيار تاكيد دارد :  اول : اصلاحات در بالادست قدرت سياسي  و تاكيد بر اصلاحات سياسي و مشاركت در قدرت براي انجام اصلاحات و دوم : تاكيد بر اصلاحات در ميان توده ها و  نگرش عامه مردم براي تغيير ذائقه مردم به سمت ايده آلهاي توسعه اي . 

 

در طول 20 سال گذشته جريات اصلاحات با فراز و فرودهاي زيادي مواجه شده است . اين جريان در 8 سال دولت خاتمي ، توانست خود را به عنوان يك رقيب عمده برابر جريانهاي محافظه كار و طرفدار وضع موجود مطرح كند ،  حتي پس از انتخابات جنجالي 88 و تلاش گسترده اي كه براي حذف اين جريان  سياسي و اجتماعي صورت گرفت در عمل ناكام ماند ؛ ادامه حيات  داشته است .  اين جريان سياسي توانست در انتخابات اخير  نيز با حمايت از حسن روحاني وزن اجتماعي خويش را به رخ رقبايي كه در صدد حذف آن بر آمده بودند ؛ نشان دهد . اما حكايت جريانات اصلاح طلبي در استان سيستان و بلوچستان به گونه اي ديگر خود را نشان مي دهد . جريانات كشوري و جناحهاي سياسي فعال در كشور ، چه محافظه كار و چه اصلاح طلب و حتي ملي - مذهبي ها با ضمائم هويتي اينجا كه در قوميت و مذهب خود را نشان مي دهد به گونه اي عجيب ،  يكسان عمل مي كنند!! در واقع جناحهاي  مركز كه با رويكرد نهادينه شده يكسان سازي هويتي به مسائل اقوام نظر دارند  و به يك راهبرد يكسان در مورد اقوام  و آن هم تهديد نگريستن ضمائم هويتي اقوام رسيده اند . 
از طرف ديگر فعالين سياسي و مدني اقوام و در مجموع اقليت ها ،  در يك بن بست و به تعبير ديگر دوگانگي در رفتار رسيده اند كه در مقابل اين راهبرد يكسان جناحهاي فعال و تاكتيك هاي متفاوت آنها چگونه عمل كنند ؟ 
در يك نگاه كلي ، فقط جرياني كه وضع موجود را در تفكر برنتابد و به اصلاحات معتقد باشد مي تواند ، ايده ل فعالين و نخبگان اقليت  باشد  ، كما اينكه در تمام بيست سال گذشته اقليت بلوچ سني با اين جريان همراهي كرده است .  از طرف ديگر وقتي به نتايج اين همراهي نظري مي اندازيم ، مي بينيم  كه به ازي آنچه كه  اقوام و اقليت ها براي جريانات سياسي خرج كرده اند در سبدشان  چيزي نيامده  و حتي در برخي مواقع ديده شده است  ،  كه يك جناح  نظير جريانان اصولگرايي كه در مباني نظري مواضع سختگيرانه تري نسبت به اقوام داشته اند عملكرد بهتري داشته است   .  بنايراين اين دوگانگي  در رفتار جريانات منجملمه جريان اصلاح طلبي ، خيلي از فعالين مدني و سياسي را به اين نتيجه رسانده است كه ديگر خود را به رايگان براي هيچ جريان سياسي خرج نكنند و به نظريه سوم و از پایین به بالایی   كه حقوق آنها را تامين كند ؛  روي آورند .
 در   سوي ديگر اگر اصلاحات را ايده آل مردم اين استان بدانيم ،  اصلاحات فقط تغييرات در روبناي جامعه و حداكثر در سياست و حكومت  را خلاصه نمي شود ،  بلكه اصلاحات به لايه هاي زيرين جامعه و توده ها  هم بايد نظر داشته باشد  ، مساله ي كه در مجموع بسياري از اصلاح طلبان حكومتي از آن غافل شده اند . 

 اصلاح طلبي در استان ما از مباني نظري و تئوريك قوي كه مبناي كنش سیساسی و اجتماعی باشد ،  برخوردار نیست و   آنچه كه مشخصه اصلاح طلبي استان ماست کنشهای پراکنده ای است که به نتایج مطلوب منجر نشده است . سران اصلاحات در کشور  نيز فقط به جنبه روبنايي و راي مفتي كه به حسابشان  از طرف برخي ذينفوذان با بسیج توده ها  واريز مي شود نظر دارند.

 مساله ديگر فرصت طلبي برخي از كاسبان اقتصادي و سياسي از جريان اصلاحات در استان  است . اين عده با فريب كاري و نزديكي به جريانات مذهبي و در اختيار قرار دادن تريبونهاي رسانه ای  خويش با شل و سفت كردن سیاسی  در صدد بهره برداري هاي سياسي و اقتصادي خويش و همپالگی هایشان  هستند .

با انتخاب استاندار اصلاح طلب در استان سيستان و بلوچستان  و توجهي كه استاندار به اصلاحات داشته و دارد امید ها در میان مردمی که بیش از 70 درصد آرایشان را برای این جریان خرج کرده اند ؛ زنده شده است .  اما  برخي از كاسبان اقتصادي و سیاسی  با نزديكي به وي و مصادره كردن جريان اصيل اصلاح طلبي استان و استاندار  به نفع  خودشان ، دارند امیدها را به یاس تبدیل می کنند  . به آقاي استاندار هشدار مي دهيم كه اين كاسبان كه در رسانه هاي خويش خود را داعيه دار اصلاحات مي دانند ، حتی بخش خيلي كوچكي از تفكرات اصلاح طلبي استان  را نمايندگي نمي كنند بنابراین راه و روش دیگری را می طلبد . 
همايش 8 اسفند اصلاح طلبان استان  که قرار است در زاهدان برگزار شود ، بايد فرصتي باشد برای مشارکت گسترده كساني كه  اصلاح و تغيير را در فکر و عمل باور داشته باشند و نه كساني كه در 8 سال گذشته با تغيير رنگ و مرام به اصلاح طلبي ضربه زدند  و اگر بازهم در بر همان پاشنه سابق بچرخد و بر وفق مراد  دلالان  اقتصادي و سياسي  باشد ، باید الفاتحه مع الصلوات امیدهای اصلاح را خواند .

در آخر بار دیگر تاکید می کنم ،  اگر جریان اصلاحات در استان که ذائقه اعتدال و تدبیر را هم گرفته  به « آماده خواري » روي بياورد و تحولات در استان و كار بر روي لايه های زیرین جامعه  را فراموش كند ، بزودي زماني خواهد رسيد كه ديگر مورد اقبال نخبگان و  توده های امیدوار مردم  نباشد . نكته طلايي مهم ديگر اينكه :  جريانات كشوري و جناحهاي سياسي در كشور از جمله اصلاح طلبان متوجه باشند  اگر در راهبردشان نسبت به اقليت ها   تغيير ايجاد نكنند ، اقدامات تاكتيكي آنها نيز عوامفريبي تلقي شده و پس زده خواهد شد .

 


نوشته شده در تاريخ شنبه سوم اسفند 1392 توسط ياسر كرد
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک