مرز ارتباط
 
مهر ماه علاوه بر شور و حال ميليونها دانش آموز و دانشجو ، سالگرد شرو بكار وبلاگ مرز ارتباط در سال 90 است . سه سال از شروع وب نويسي اينجانب مي گذرد و در اين مدت علاوه بر خاطرات بسيار خوب در عرصه وب نويسي نظير : « بهار وب نويسي بلوچ » و بسياري از خاطرات شيرين ديگر كه همراه با وب نويسان ديگر رقم خورد ، خاطرات تلخ بسياري نيز برجاي ماند. كه وقفه هاي گاه به گاه در فعاليت مرز ارتباط را پيش آورده است با اين حال در صدد هستم كه مجددا" به اين عرصه بر گردم . و شروع بكار ديگري را رقم بزنم . دوستان تنهايم نگذاريد.
نوشته شده در تاريخ شنبه پنجم مهر 1393 توسط ياسر كرد
 شعری از دهقانی :

باز هم مهــر و شروع مــدرسه              بازهم مشق و حساب وهندسه

بازهم صدشوق خواندن دردلم                 ریشه ی علم نشاندن دردلم

باز هــم آقـا معلــم در کلاس میزند گل خنده ای ازجنس یاس آه ای پیغمـبر دل هـای مـا آب پاک و روشن گل های ما ای به لب های تو نون والقلم ای معلم معـدن جود و کرم ازشـکوه علم تـو دل، جاودان طفل دل ازشوق تو آمدبه جان باغبان باغ علمی و کلام بی تعارف ای معلم صدسلام ناخدای کشتی علم وشعور ای چراغ روشن ای دریای نور میدهی توجان به جسم چون کویر با کــلام روشنت آقــامــدیـر بوسه های عشق مابردست توست هستی ماازشکوه هست توست می دهـد بابای خـــوب مدرسـه شاخه شاخه گل به ما یک دو وسه ای همیشه مهربان بابا سلام صدتشکر ای صمیمی بامرام آسمان علم امشب روشن است وقت رزم علم با اهریمن است پس لباس علم را برتن کنید باغ ایران را گل وگلشن کنید


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی و یکم شهریور 1393 توسط ياسر كرد
صله رحمی تکنولوژیک!!

 زندگی صنعتی و ماشینی که قواعد خاصی را بر زندگی انسانها تحمیل می کند ، به گونه ای زندگی های امروز را شکل داده است که فرد گرایی که از مشخصات تمدن جدید و صنعتی شدن است وجه غالب آن را تشکیل می دهد و افراد کمتر فرصت دارند که به دیگرانی بپردازند که در بوجود آوردن و بالنده شدن آنها نقش داشته اند ۰ همچنین تحرک شغلی و مهاجرتهای ناشی از کار و تحصیل به زندگی های نظام گسترده خانوادگی  که در آن خویشاوندان در یک محله ، روستا و شهر زندگی می کردند خط پایان کشیده است و خانواده های زن و شوهری را وجه غالب شکل خانواده قرار داده است ۰

در این شرایط و با این مشخصاتی که عرض شد چگونه می توان جمع های خویشاوندی  معقول و منطقی را حفظ نمود و از شرایط عاطفی و جمع های صمیمانه آن در شرایط پر استرس و پر تنش  در حال حاضر بهره برد?

تکنولوژی هر چند از ابزارهایی بود که آدمها را به انزوا کشاند و به فرد گرایی دامن زد اما با ظهور شبکه های قدرتمند اجتماعی مجازی به نوعی بار دیگر می توان نظام  خویشاوندی  معقول و منطقی را بازسازی نمود ۰

شبکه های اجتماعی هر چند کارکردهای خاص خودشان را دارند اما در این میان شبکه اجتماعی واتساپ توانسته است در بازسازی این نظام مفید باشد۰ بطوریکه باعضویت در گروههای مختلف خانوادگی ، توانسته ام برخی از اقوام نزدیکم را که ممکن سالی یکبار همدیگر نبینیم هر لحظه ملاقات مجازی  داشته باشم و از وضعیت آنها باخبرشده و به یک رضایتمندی روانی و شخصی برسم۰

تکنولوژی که اینهمه در منبرها مورد لعن و نفرین قرار می گیرد و صله رحمی که مورد تشویق قرار می گیرد  توانسته اند در این نقطه بهم برسند بنابراین صله رحمی تکنولوژیک می تواند فصل جدیدی در روابط اجتماعی آدمها باشد ۰

و در آخر بنا بر یک سنت هر وفتی که به خاش می روم با مادر بزرگم می رویم گردش و چقدر مادر بزرگ روحیه اش بهتر می شود ۰ این یعنی صله رحمی واقعی را هم فراموش نکنیم۰ 



نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفتم اردیبهشت 1393 توسط ياسر كرد
حضور زنان  در عرصه هاي مديريتي از نگاه ويتريني تا نگاه واقعي

در بحبوهه  هشتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي ، خانم دكتر آصفه شهنوازي  - متخصص زنان و زايمان - كه قصد  اين را داشتند كه از حوزه انتخابيه شهرستان خاش نامزد انتخابات مجلس بشوند با من تماس گرفتند و در مورد برخي برنامه هاي احتمالي شان در مورد تبليغات از من نظر خواستند . بعد از بيان برخي برنامه ريزيهاي تبليغاتي نظرم را در مورد حضور يا عدم حضورشان در هماورد انتخابات آنهم در جو و فضاي كاملا" مردانه و طايفگي خاش جويا شدند . به ايشان عرض كردم : خانم دكتر اگر يادشان باشد در اواخر دهه شصت كه ايشان در رشته پزشكي در دانشگاه قبول شدند ، بحث هاي مناقشه برانگيزي در سطح شهر خاش جريان پيدا كرد كه ايشان به دانشگاه بروند يا نه !! اما او با رفتنش به دانشگاه تبديل به الگويي براي بسياري از دختران بلوچ و خاشي  شد ،  حالا هم اگر ايشان تمايل به شركت در انتخابات را داشته باشند در اين فضاي كاملا" مرد سالار و قبيله گرا ، شايد شانس موفقيت بالا نباشد اما همانگونه كه تحصيل شما الگوي بسيار مناسبي پيش روي دختران و دانش آموزان بلوچ ما گشود كه خودشان را و توانايي هايشان را باور كنند ، اين حضور شما هم مي تواند به الگويي مناسب براي زنان بلوچ  تبديل شود ، تا هم تابوها و تابلوهاي ورود ممنوع  اين نظام مرد سالار را بشكند و هم به ارتقاي خودباوري و مشاركت زنان در عرصه هاي عمومي كمك كند .هر چند در آن سال خانم دكتر  بدلايل متعدد عطاي حضور در انتخابات را به لقايش بخشيد و انصراف داد.

جالب است كه در همان دوره  خانم پزشكي ديگر - حليمه عالي -   از حوزه انتخابيه سيستان موفق شد به عنوان اولين بانوي استان كه مجلس راه يافت مطرح شود  و اين آغاز راهي بود كه زناني ديگري نيز در اين استان سنتي به عرصه هاي عمومي ، انتخابي و مديريتي  ورود پيدا كنند . زناني  فعال در عرصه مدني مانند  : حوا نارويي اولين وب نويس بلوچ  توانست تا مدتها زن بلوچ را در كانون توجه قرار دهد هر چند هم اكنون خاموش است و يا انتخاب  ساميه بلوچزهي به عنوان اولين شهردار زن بلوچ  شهرت جهاني يافت . انتصاب حميرا ريگي نيز  با يك عنوان « اولين  فرماندار زن كابينه تدبير و اميد » به  عنوان فرماندار قصر قند نيز با استقبال گسترده رسانه هاي داخل و خارج كشور  مواجه شده است و بسياري از فعالين مدني را نيز از اين بابت كه نشانه مثبتي است و براي استان و جامعه بلوچ ، نتايج مطلوبي به بار مي آورد را خوشحال نموده است . 

 هر چند زنان استان ما پيش از اين  نيز توانسته بودند كه در عرصه شوراها ورود پيدا كنند و حتي  در شهرستان خاش  زنان توانسته بودند ، بالاترين ميزان مشاركت  و حضور زنان در شوراهاي روستايي سومين دوره شوراهاي شهر و روستا را  در سطح كشور را بدست آورند و همچنين در شوراي  اخير خانمها  : جميله ملازهي  در نيكشهر و خانم بارانزهي در شوراي سراوان حضور پيدا كنند . اما ورود آنها به عرصه مديرتي مي تواند براي جامعه بلوچ كه زنان در آن انواع اجحافها و بيعدالتي ها  از نظام مردسالار عرفي و مذهبي تحمل مي كنند ، مي تواند نويد بخش روزهاي خوشي  باشد. 

حمیرا ریگی  كه از ديروز بعد از توديع و معارفه توانست به عنوان  اولين فرماندار دولت تدبير و اميد   كارش را در شهرستان قصر قند آغاز كند ، زني خود ساخته است كه توانست با وجود درگذشت پدرش ،  تحصيلاتش را در رشته فيزيوتراپي  به اتمام  رسانده  و  بعد از استخدام در بهزيستي  از سالهاي  80- 85  به عنوان بخشدار مركزي چابهار  فعاليت كرده  است . او  همچون  بسياري ديگر از زنان  و مردان بلوچ در دولت گذشته هيچ جايگاهي را نيافت اما اقبال دوباره به اين بانوي فعال و نيك انديش توسط دولت مي تواند سر آغازي باشد بر آنچه كه ريس جمهور در سفر اخيرش بيان مي داشت كه همه مردم ايران برابر هستند و ما شهروند درجه يك و دو نداريم . حميرا ريگي در مصاحبه اي  از تجربه سخت مديريتي زنان در يك نظام سنتي كه حضور زنان را برنمي تابند پرده برداشته و بيان داشته است: 

« واقعیت این است که ماحصل آن سالها برای من بسیار پربار است. حضور یک زن در پست سیاسی آن هم در استانی که تعصبات مذهبی و قومی داشت در ابتدا خیلی سخت به نظر می رسید. تصور عموم هم بر این بود که کار یک زن در این مقام بسیار سخت و دشوار است. اما تجربه من چیز دیگری بود. اوایل کمی تنش و یا اختلاف نظرهایی با بسیاری از مردم و حتی روحانیون مذهبی وجود داشت، اما بعد از مدت کوتاهی، آنها جز حامیان من شدند و در پیشبرد کارها و برنامه هایم به من خیلی کمک کردند. این تغییر دیدگاه،  پذیرش بالای مردم را نشان می دهد و دیگر اینکه آنها تشنه توجه وخدمت مدیران و مسئولین هستند و جنسیت برای آنها فرقی نمی کند. ذهنیت این بود که در یک استان محروم و توسعه نیافته این واکنش ها وجود خواهد داشت اما اینطور نبود  و فضا برای کار برای زنان خیلی مساعد بود » . جالب است در حين تنظيم اين ياداشت بلوچ پرس نقل قولي داشت از امام جمعه نيكشهر كه در آن بيان داشته است : افتخار كردن به حضور بالاي زنان در مناصب اجرايي غلط و انفعال در برابر گفتمان غربي است.....»  بنابراين مديريت زنان در جامعه عرفي و مذهبي كشورما  بدون چالش نيست و اميدواريم كه زنان مدير ما با درك اين واقعيتها به گونه اي عمل كنند كه راه براي ديگر زنان هموار شود .

  بنابر گزارش يكي از سايتها : «  آمارها نشان می دهد که تنها 16 درصد از مديران، مقامات عالي رتبه و قانونگذاران سیستان و بلوچستان را زنان تشكيل مي دهند. در رده شغلي «قانونگذاران، مقامات عالي رتبه و مديران» مركز آمار ايران گزارش داده است كه در اين استان 9 هزار و 137 نفر شاغل هستند كه از اين تعداد يك هزار و 379 نفر آنان را زنان تشكيل مي دهند و اين در حالي است كه فقط 136 نفر از اين تعداد در روستاها مشغولند» . بنابراين همانند كشور كه در آن ميزان مشاركت سياسي زنان نازل است در استان ما هم وضعيت بدينگونه است . مشاركت نازل زنان در كشور ما وقتي با كشورهايي نروژ و ديگر كشورهاي اروپاي غربي مقايسه مي شود بسيار تاثر بر انگيز مي شود . حتي كشورهايي مانند افغانستان توانسته اند در كابينه و پارلمان اين كشور سهم ويژه زنان را لحاظ كنند و از اين بابت هم ما بسيار عقبتر از نرم جهاني هستيم .

 همچنين حضور زنان در عرصه هاي مديريتي در حالي اتفاق مي افتد كه زنان در كشور ما با مشكلات فراواني دست و پنجه نرم مي كنند  : نگاه مردسالارانه و ايدئولوژيك به زنان ، نرخ بالاي بيكاري زنان ، فضاي نا امن براي زنان در فضاهاي مختلف ، آمارهاي بالاي طلاق ، تفكيك سختگيرانه جنسيتي ، آسيهاي مختلف نظير : روسپيگري ، اعتياد ، فروش مواد مخدر و... ؛ خشونت عليه زنان و...در استان ما هم بدليل ساختار سنتي و عرفهاي قبيله اي زنان از وضعيت بدتري برخوردارند . در حاليكه تعدد زوجات ، رها كردن زنان و فرزندانشان توسط شوهران ، جلوگيري از تحصيل و اشتغال بيرون منزل به وضعيت آشناي زنان استان ما تبديل شده است ، حضور بانوان در  عرصه هاي عمومي و مديريتي  در شكستن اين فضاي مردسالارانه با اهميت است . هر چند زنان ما در آغاز راهند و براي بدست آوردن آزادي و حقوق برابر با مردان بايد راهي طولاني را بپيمايند. 
بعد از روي كار آمدن آقاي علي اوسط هاشمي به عنوان استاندار ، با وجود موانع بسيار برخي از اصلاحات مثبت  در سطح استان شروع شده است ، ضمن حمايت از اينگونه حركات استاندار  اميدوارم كه اين انتصابها نمايشي نباشد و استاندار محترم در رفع موانع ، معضلات و  آسيب هاي زنان استان  كه چنانكه پيش از اين بيان شد با نگاهي دقيق و كارشناسي شده +-تلاش كند  . كه اين مهم ممكن نمي شود مگر با رفع  موانع ساختاري- كه با تفسيرهاي عجيب و غريب از  عرف  و مذهب و قانون خود را نشان مي دهد- تقويت  سازمانهاي مردم نهاد و مشاركت كارشناسان هم در بعد تصميم سازي و هم در بعد اجرا .
براي سركار خانم حميرا ريگي و همچنين سركار خانم پرند وار  آرزوي موفقيت دارم ، اميدوارم از حرفهاي  عده اي زن ستيز توسعه نيافته  در انجام ماموريتشان دلسرد نشوند و با اقتدار به فعاليتهايشان براي ساختن استاني آباد ادامه دهند .


نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام فروردین 1393 توسط ياسر كرد

آزادي 4 گروگان  توسط جيش العدل و چند نكته

آزادي گروگانها در حالي بر روي تلكس خبرگزاري ها مخابره مي شود كه جمشيد دانايي فر در ميان آنان نيست و فقط  جنازه اش  قرار بود كه به كشور برگردانده شود كه آنهم هم محقق نشد . اين خبر در ميان محافل مختلف و كاربران شبكه هاي اجتماعي و مجازي نيز بازتاب يافته و موجي از شادي را بر انگيخته است . جمهوري اسلامي ايران  هم بدون اينكه به جيش العدل امتيازي بدهد با استفاده از ظرفيتهاي  برخي علماي اهل سنت و برخي از سران طوايف توانست ، گروگانها را به ميهن بازگرداند . ضمن خوشحالي از شادي مردم ايران چند نكته را متذكر مي شوم :

 

1- گروه خشونتگرا و تروريستي جيش العدل بايد بداند كه احقاق حق و دستيابي به برخي از مطالبات به حق مردم بلوچ و اهل سنت ديگر از پشت نوك مگسك اسلحه ، وجاهت اخلاقي و مشروعيت ندارد و جهان ديگر اينگونه حركات را به رسميت نمي شناسد . بلكه به اذعان صاحبنظران بايد ، مطالبات را از طريق محافل اتو كشيده آكادميك ، ديپلماتيك و رسانه اي پيگير بود. خشونت ، خشونت مي آورد و نه تنها به نتايج مطلوب منجر نمي شود بلكه با خود هزينه هاي زيادي را به همراه دارد و به مردم تحميل مي كند . كما اينكه بعد از اين گروگانگيري ، مرزها كه معيشت مردم زيادي از از آن تامين مي شد ، مسدود و يا بشدت كنترل شدند . همچنين اين خشونتها ، به جريانات تندرو  و تماميت خواه استان امكان داد كه با بهانه قرار دادن اين موضوع ، به طرح ادعاها و ادامه عملكرد  خود كه حاوي تضييع حقوق  اكثريت مردم اين استان است ، ادامه دهند .

2- آنچنان كه خيلي از صاحبنظران از جمله دكتر صادق زيبا كلام تاكيد داشتند : حقوق قوم بلوچ و اهل سنت كشور جدا بقيه شهروندان كشور نيست . در واقع مطالبات ما اشتراك زيادي با مطالبات بقيه مردم اين كشور دارد ، هر چند مطالبات مضاعفي نيز مردم دارند .  اما در مجموع معتقد به اين هستيم كه مطالبات بايد شهروند محور شده و از طريق مجاري مشروع پيگيري شوند . و اين مستلزم پذيرفتن اين اصل است كه وضع نامطلوب موجود بايد از طريق اصلاح و بهبود تدريجي به وضعيت ايده آل و مطلوب منجر شود .

3- بخش مهمي از تروريسم ريشه  در منازعات  منطقه اي و بين المللي دارد  كما اينكه گروه خشونتگرا و تروريستي جيش العدل ، نيز به اذغان تحليلگران ،  مولود جنگ داخلي سوريه  و رقابت قدرتهاي منطقه اي است.  بنابراين از بين بردن اين گروه به تنش زدايي در سطح  منطقه و حل و فصل منازعات منطقه اي  بستگي دارد .

4- هر چندجيش العدل ساخته و پرداخته بيگانگان است ، اما از « نارضايتي هاي داخل كشور و استان » بشدت سوء استفاده مي كند . مي طلبد كه حاكميت با ريشه يابي و شناسايي  منبع و ريشه برخي نازضايتي ها ، از رشد تفكز مركز گريز ،  واگرا  و خشونت محور جلو گيري كند .

5- رسانه ها ، انجمن ها و احزاب مي توانند به عنوان«  سوپاپ اطمينان مطالبه گري»  عمل كنند ، اگر به رسانه ها ، فرهيختگان و نخبگان اجتماعي كه دل در هويت ملي ، تماميت ارضي و توسعه اين سرزمين دارند ، ميدان و  آزادي عمل داده شود ، شيوه ابراز مطالبه گري مطمئنا" مدني خواهد بود و از بوجود آمدن گروههاي خشونتگرا و تروريستي جلوگيري مي شود . 

6- بخشي  از مشكلات استان ، درون فرهنگي است . كه مي طلبد صاحبنظران با آسيب شناسي و نقد اجتماعي به اصلاح نگرش هاي عامه مردم ، ساخت اجتماعي ونهاد هاي اجتماعي بپردازند . اين از اين بابت مهم است كه همه مشكلات ما در دولتها ريشه ندارد بلكه بخش مهمي از آن به خود ما هم مربوط بوده و درون فرهنگي است . 

7- هر جند به تلاشهاي صورت گرفته توسط علما و سران طوايف در آزادي گروگانها  ارج نهاده ، اما معتقدم كه اين مساله باعث نشود كه دولتمردان ما ، بجاي اصلاحات واقعي و ريشه يابي عميق قضايا  ، كما في السابق براي تمام مشكلاتشان مزاحم علما و سران طوايف شوند . معتقدم تائيد و صحه گذاشتن بر ساختارهاي ناكاراي موجود  و كنشگران فعال در آن نه تنها گرهي از مشكلات را باز نمي كند بلكه به عقبگرد جامعه دامن مي زند . 

 


نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم فروردین 1393 توسط ياسر كرد
من قشنگي نمي بينم / من يه رنگي نمي بينم


در حاليكه اينروزها فضاي بي اخلاقي رسانه اي و سياسي همه ما را در بر گرفته است ، دمي با شعر بودن و در مجلس شاعران شيرين سخن نشستن  خود غنيمت است . شعر آدمي را از استدلال و عقل به احساس ،  لطافت و عاطفه رهنمون مي كند . شعر به انسان يادآورمي شود كه بايد با عشق و احساس به جهان پيرامون نگريست .

اين هفته هم به بزم شاعرانه ،  شاعران ايرانشهري كه شنبه هاي هر  هفته در كتابخانه عمومي  ايرانشهر برگزار مي شود دعوت شدم ، هر چند سالهاست كه زبانم به شعر ، شيرين نشده است و گويي سالهاست كه در پاي چوبين استدلال ، شاعري را از ياد برده ام . اما در مطربكده  شاعران بودن هم نصف العيشي است كه به احساس تلنگر مي زند كه برخيز و پياله باده را در دست گير....

حال و هواي بزم  شنبه هاي شعر اين هفته ايرانشهر ، بهاري ست ، گويي بارندگي هاي  اخير ، خواب زمستان را آشفته كرده است و زمين ايرانشهر بي خيال زمستان ، فرش سبز براي آمدن بهار در دشت و دمن پهن كرده است . گنجشكان مي خوانند و پرندگان مهاجر مي رقصند و شاعر كهنسال ايرانشهري- قادر بخش آبسالان-  به وجد مي آيد ومي سرايد :

كه كه و  بچكند كنت  كوگ بن كوهسار  /   چمگ و نيم چمكنت جمبر آتك بهار

ريك بن ودشت ء گور هلك و گدامان يه رد/   هر گور و هر نيمگا هيزك درنگين توار

در اين محفل ، بهار ميهمان شعر استاد ايران‍ژاد هم هست آنجا كه بهار را به مستي و ملنگي شيح مريد وقتي بي بي هانل را مي بيند تشبيه مي كند .

نصير برهانزهي  هنرمند و شاعر ايرانشهري هر چند از بهار نگفت اما از وسوسه شهواني بزاق آلوده سگاني گفت كه سكوت كوچه را در هم مي شكنند .

هاشم گودرزي ،  هم از عشق گفت و سرود : تا عشق نباشد اثري از جان نيست / هرگز اثري از ايمان نيست

فائزه رئيسي ، در ترانه اي كه به لطافت سبزه نوهل ( تازه ) بهاري مي ماند ، سرود و خواند :

 تو ميگي دنيا قشنگ / تو ميگي روزا يه رنگ

من قشنگي نمي بينم / من يه رنگي نمي بينم 

و من هم به اين مي انديشم كه  در اين آلودگي رسانه و فضاي سياسي ،  روح خود را با شعر غسل دهم و دو ركعت نماز عشق را پست سر بلبلان بجا بياورم و پشت به زمستان و  رو به بهار بايستم  و اين شعر سعدي را در اين دنيايي كه از قشنگي و يك رنگي خبري ندارد ،  بلند بخوانم  : نكويي كن چون امسال ده تراست / كه سال ديگر ديگري دهخداست... 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهارم اسفند 1392 توسط ياسر كرد


چلي آباد


پاسي از نيمه شب-آنهم در سوز و سرماي دي ماه زاهدان- گذشته بود، به شكار طعمه اي آمده بودم! نمي دانم اما دوستم اينطور گفته بود: "مي تواني در اينجا پيداي­شان كني؟"

وقتي وارد خيابان مي شويم، خانه هاي آجري، سنگي، كاه گلي و آسفالتي كج و كوله و از رنگ برگشته، انگار هول زده به زمين پرچ و چسب اش كرده باشند و چند تير چراغ برق را مي بيني. از همان آغاز واژه ها كابوس وار در ذهنم جولان مي دهد" رقت، ترحم، رنج، درد و شايد در نهايت مرگ"

طعمه اول؛ دو زن، با لباس و كاپشن هاي كهنه و رنگ و رو رفته، شايد فقط براي فرار از سرماي شب خود را آنجور پارچه پيچ كرده باشند! آهسته رانديم تا چهره ها و جان هاي نيمه جان را خوب رصد كنيم.دوربينم به كار مي افتد، اضافه كنيد، نور ضعيف و چرك تاب تير چراغ برق و تعادل ناموزون و لرزان دوربين را...

«دو زن، با قامت هايي استخواني چون مُرده هايي از گور گريخته-آنهم با آن گچ هايي كه به صورت هاي لغور و بيمارشان مالانده بودند!- و صورت هاي مچاله شده.

يكي از زنها با صداي گرفته و گره ي- لابد از دود نه از بغض يا چيزي ديگر- گفت" مستقيم"

 مورمورم شد و موهاي بدنم سيخ . دوستم گفت "عجله نكن"

بعد انگار به ديدن فيلمي آمده باشد اضافه كرد" جلوترش را بايد ببيني!"

باز  سه مرد لاغر، تكيده با صورت هاي سياه تاوه و چروكيده؛ كه گوني هايي بر دوش خميده شان سنگيني مي كرد. پرسيدم"  اينها به كجا مي روند ؟"

" عجله نكن مي فهمي"

آنچه انتظارش را داشتم يا از همان ورودمان به اين محله ي كذايي در ناخودآگاهم شكل گرفته بود را شنيدم "اينجا را مي گويند آشغال دان جانم، همه ي اين جان هاي نيمه جان از همه جاي شهر مثل آشغال به اينجا ريخته مي شوند و همه و همه  به يك قصد و يك چيز« نشئه»"

آهسته تر رانديم تا تصويرهاي بيشتر و  واضح تري ببينيم. آدم ها چون سبد هاي مرغ داني در هم لوليده بودند.

نگاهي گذرا كافي بود تا از همه صنف و مسلكي آدم ببينم، ديگر به ته خيابان نه ته كوچه - بخوانيد ته جهان-رسيديم. انگار پرتم كرده باشند توي يكي از اين فيلم ها مربوط به زامبي ها- مُرده هاي زنده نما- جمع جمع بود؛ از دختر و پسر  و پير  و جوان، حتي كودكان- كه لابد به همراهي پدر يا مادري آمده بوند- حلقه حلقه شده بودند دور آتش و دودهاي غليظِ آبي و سفيد و زرد و... كه راه آسمان شب را پيش مي گرفت. جالب آنكه –حداقل اينجا- از تفكيك جنسيتي و گشت  ارشاد خبري نبود! زن و مرد شانه به شانه چون شالي كاران و برزگران دوشا دوش هم، فارغ از مذهب ، قوميت، تيره و تبار و در همبستگي كامل به دود و آتش سرخوش بودند.با اينكه فضا- حاشيه پياده رو ها و جدول هاي شهرداري- فضايي باز و پر اكسيژن-لابد- اما انگار اينجا از لايه اوزن و جاذبه و چه چه خبري نبود، بويي درهم پليچ پيچيده بود و انگار راه آسمان را هم گم كرده باشد در همان حوالي –و شايد در منخرين من- چرخ مي زد. آن طرف تر را، ديگر طراران شب قرق كرده بودند، وضع آنها هم همان جور بود كه گروه هاي ديگر با اين تفاوت كه اينها با سيگاري در دهان به ديوارها لم داده بودند، در پي داد و ستدخود!

سر و ته كرديم، انگار حافظه ي تصوريم پر شده بود، در همان ميانه هاي راه  زني ژنده پوش را ديدم كه در ميان آشغال ها به واكاوي هوشمندانه دست زده بود. صدايش زدم، گفتم "مي توانم چند سوال از شما بپرسم ؟"

سكوت، آنهم آن موقع از شب،انگار زمان هم يخ زده بود. بعد از مكثي رو به ما كرد و با قدم هاي لرزان جلوتر آمد. بعد از چند خوش و بش و سلام و لابد تعارف، -براي اعتماد - پرسيدم " چه آرزويي داري؟"

مكث كرد، به دور و اطراف و حتي بالا نگاه كرد انگار دنبال جواب سوالش در آسمانِ تيره ي شب مي گشت. باز با صداي گرفته و باز همان گُره اما اين بار بغض آلود، چون چشمان خشكش در آن تيرگي برق مي زد، شايد از اثر قطره اشكي.

"  مگه يه آدم معتادم مي تونه آرزويي داشته باشه..."

و همان گره ي بغض آلود كه ديگر راه گلويش را قفل كرده بود، پايان حرفش بود، بي آنكه چيز ديگري بگويد  رو برگرداند و مشغول كارش شد.انگار كار هر روزش بود، پرسش و پاسخ هاي پوچ و بي خود!

 (  بازنويسي  روايت من از مشاهدات در اين محله شرح فوق بود كه توسط دوست داستان نويسم  فريد كريمي به زيبايي روايتي داستان گونه يافت  )


 

حاشيه نشيني و كلانشهري بنام زاهدان


زاهدان آنگونه نيست كه در ذهن خيلي ها حضور دارد، زاهداني شسته و رفته كه خود را در محلات مركزي و جنوبي شهر در خيابانهاي دانشگاه ، بزرگمهر ، مزاري و خيام نشان مي دهد .  اين شهر حاشيه هاي خارج از متن بسياري دارد كه نه محل بحثند و نه در كانون توجه. زاهدان كلانشهري است كه در كمتر از 80 سال سايقه شهرنشيني و بيش از يك ميليون نفر جمعيت   ، از مهاجرت گروههاي مختلف شكل گرفته است.  كه  بخش مهمي از اين مهاجرين در محلات قديمي و حاشيه اي ساكن شده اند .اين مناطق با فقر ساكنينش ، چهره اي مكدر يافته و مستعد بروز انواع ناهنجاريها و آسيب ها شده است . سابقه حاشيه نشيني در ايران از سال 1311 ابتدا در تهران شروع شد و بتدريج به تمام مراكز شهري رسيد و به يك معضل مهم كلانشهرهاي ايران از جمله زاهدان  تبديل شده است . حاشيه نشيني با رويكردهاي مختلف مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است . آنچه كه كانون توجه تمام علوم  و مكاتب در مورد حاشيه نشيني است ، چرايي وقوع تعداد زياد بزه و جرم و در مجموع آسيب هاي بالاي اجتماعي در اين مناطق است . آسيب هايي مانند ؛ اعتياد ، قاچاق و خرده فروشي انواع مواد مخدر ، سردمخانه ،  فحشا و روسپيگري و خانه هاي فساد  ، سرقت ، خشونت و  نزاعهاي دسته جمعي و...

شهر زاهدان داراي نقاط حاشيه اي زيادي است مانند: شير آباد ، كريم آباد ، بابائيان و... اما منطقه حد فاصل شير آباد و همت آباد ؛ خيابان آزادي جنوبي  كه تحت عنوان چلي آباد مشهور شده است ، منطقه اي است با سطح بالاي آسيب و جرائم . وصف داستان گونه ابتداي اين ياداشت ،‌روايت مي كند شبي از شبهاي زاهدان را كه به اتفاق برخي از دوستان به اين محله با نام تحقير آميز: « چلي آباد» سر زديم . انگار بعد از تجربه ناموفق محله  خاك سفيد تهران  ،  كه براي رفع آلودگي و آسيبهاي فراوان اين محله  با بولدزور به جانش افتادند و آنرا با خاك يكسان كردند  ؛  به حال خود رها شده است تا گنداب شهر دراين  محله جمع شود و از آلودگي ديگر محلات جلوگيري شود . اين محله حكايت بينواياني را دارد كه مانند آن زن معتاد كه حكايتش رفت آرزوهايشان را بر باد رفته مي بينند و بي هيچ اميد و دست كمكي به حال خودشان رها شده اند. مگر نه اينكه حتي اگر براي فاضلاب شهر ، چاره اي انديشيده نشود ، بعد از مدتي باعث شيوع انواع بيماريها  مسري و غير مسري مي شود و همه شهر را آلوده مي كند . حال حكايت اين محله نيز اين­چنين است. آسيبهايش اگر براي آن چاره انديشي نشود بزودي تمام شهر را در بر مي گير د .

محلاتي اينگونه  و راه حل هاي كاهش آسيب ها

 

حاشيه نشيني ، داستان دردناك و هميشه همراه پديده شهرنشيني است. رشد شتابان مهاجرت از مناطق روستايي به شهرها ، باعث بوجود آمدن زاغه نشيني ، كپرنشيني ، آلونك ها و حاشيه نشين ها بوده است. رشد سريع شهرنشيني و ظهور حلبي آباد ها ، كمبودها  نظير كمبود مسكن و بيكاري  و عدم اشتغال مناسب زمينه هاي جرم زايي و آسيب هاي اجتماعي را فراهم ساخته است. در واقع حاشيه ها و محلاتي از اين دست معلول مديريت نامناسب ، اقتصاد نامتوازن و ناكارايي در حوزه هاي مختلف مي باشد. زاهدان در سير بزرگ شدن بي قواره خويش ، فراموش كرد كه بزرگ شدن طبيعي ، نيازمند اصولي است. حاشيه هاي شهر زاهدان كه مملو از مهاجرين از نقاط مختلف استان همراه با اتباع و مهاجرين افغاني و دو رگه هاي ايراني- افغاني است ،  باعث شكل گيري  فرهنگي خاص شده كه هنوز جذب شهر و شهرنشيني نشده اند. مهاجران  ساكن در اين محلات كه بخش زيادي از آنها هنوز مشكل سجلي و هويتي دارند ، اين محلات و در مجموع كل شهر زاهدان را با انواع مشكلات روبرو ساخته اند . اعتياد ، خريد و فروش انواع مواد مخدر ، سرقت ، جرائم سازمان يافته ، انواع بيماريهاي واگير دار ، ايدز و... از عمده ترين مسائلي است كه كه اين محلات در سطح وسيع با آن روبرو هستند . براي تقليل آسيب ها ي اين مناطق نياز به « مداخله فوري» شديدا" احساس مي شود. در واقع بايد اراده اي همگاني در سطح دولتي و عمومي شكل گيرد و با ابزارهاي مختلف ، هماهنگ و تكميل كننده هم ، زمينه مشاركت اجتماعي اين مناطق را با ديگرنقاط شهر براي ايفاي نقشهاي اجتماعي فراهم آورده شود. ورود دولتي با  ايجاد زيرساختهاي عمراني ، آموزشي ، بهداشتي ، ورزشي و حتي تفريحي است. اينگونه مراكز شرط لازم داستان  هستند اما كفايت غائي ، با  مشاركت همه مردم در قالبهاي مختلف و  سازمانهاي مردم نهاد به اين محلات و آبشخورهاي آلودگي  بدست مي آيد. نكته اينكه بايد از ظرفيت همه نهادها چه سنتي و چه  مدرن  و استفاده كرد و دولتها در جريان باشند كه با مشاركت همه گروهها ، كارهاي آنها تكميل و به ثمر خواهد نشست .

 

شوراي شهر زاهدان و مساله حاشيه نشيني

 

معضلات اين مجله چندين سال است كه محل بحث دستگاههاي اجرايي قرار گرفته است و در اين زمينه اقدامات زيادي هم انجام گرفته است. به عنوان مثال شهرداري با برخي فعاليتهاي عمراني در اين منطقه به آن سيما و هويت شهري داد و يا مراكز ديگر مانند بهزيستي و استانداري نيز خدماتي را هر چند بصورت محدود انجام داده اند اما دامنه و شدت ناهنجاريها در اين محله بسيار فراتر از اقدامات اندك دستگاههاي اجرايي است. از آنجائيكه شوراي شهرزاهدان که اقدامات اساسی را در شوراهای گذشته ، علی الخصوص در اولین دوره شورای شهر زاهدان در مورد حاشیه ها انجام داد و تبدیل به یکی از 5 شورای شهر برتر کشور شد ، همچنان می تواند بعنوان  يكي از نهادهاي مدني و شهري است كه در اين زمينه در كنار ديگر دستگاهها  ، منشاء اقدامات ارزشمند  در سازماندهي اراده عمومي براي تقليل آلام و آسيب هاي اينگونه محلات حاشیه ای باشد .  

برای اطلاع از اقدامات شورای اخیر شهر زاهدان  سري به پايگاه اطلاع رساني اين نهاد مدني زدم .  شايد برايتان هم جالب باشد كه اين كليد واژه مهم  كه حيات زاهدان را با چالش مواجه ساخته است ، در عملكرد  سه ماهه اين نهاد و كميسيون تحت امرش – كميسيون اجتماعي – فرهنگي -  ، هيچ جايگاهي را نيافته بود .


 اگر شما به گزارش سه ماهه اين كميسيون ، كه هيچكدام از اعضايش سر رشته اي از مسائل اجتماعي و فرهنگي ندارند ،‌ رجوع كنيد ، حرصتان در مي آيد !!  اهم پيشنهادات اين كميسيون در زمينه درآمدهاي پايدار و در مجموع اقتصادي و عمراني بود تا اجتماعي و فرهنگي . همچنين از 10 مصوبه قيد شده در گزارش مذكور هيچ اشاره اي به معضلات اجتماعي ، آسيبهاي شهري و برنامه ريزي در اين زمينه صورت نگرفته بود . انتظار اين است كه شوراي شهر زاهدان و كميسيون تحت امرش  با تشكيل كارگروههاي مهم با اساتيد فن و همكاري با نهادهاي دولتي و مردمي ( هم نهادهاي سنتي و هم   سازمانهاي مردم نهاد) گامهاي محكم و جدي در اين زمينه بردارد .

 

هر چند شهرداري  زاهدان طی دو دهه اخیر  ، با فعاليتهاي عمراني در اين محله ، آنرا از حالت  بن بست خارج كرده  و در واقع به آن هويت شهري داده  و در كليت شهر مشاركت داده است ، اما جدا از اين اقدامات واحدهاي فرهنگي شهرداري نيز بايد در قالب اجراي طرحهاي مختلف ، فرهنگ شهرنشيني و احساس مسئوليت مدني را در اين محله و محلات ديگر آسیب زا  گسترش دهند .

 

استاندار و بحث هاي مربوط به سازمانهاي مردم نهاد


هر چند اين محلات به مداخله فوري دولتي  در تمام ابعاد نياز دارند ، اما مطمئنا" دولت و دستگاههاي متولي به تنهايي از پس مشكلات عظيم محلات حاشيه اي  بر نمي آيند .بنابراين  بايد اراده اي عمومي شكل بگيرد و از توان مردم و گروههاي مختلف آن بهره گرفته شود.    ان جي او ها و سازمانهاي مردم نهاد در اين زمينه مي توانند ياريگر دولت باشند . استاندار جديد استان ، آقاي اوسط هاشمي يكي از اهداف مهمش را ايجاد و تقويت سازمانهاي مردم نهاد اعلام كرده است كه مي طلبد كه برنامه هاي عملي در اين زمينه آغاز شود. اين آسيبها خيلي ها را اديت مي كند و احساس وظيفه و ايفاي نقشي هرچند كوچك در خيلي از شهروندان احساس مي شود . بنابراين اميدواريم كه آقاي اوسط هاشمي كه يكي از برنامه هاي راهبردي اش را ايجاد و تقويت انجمنها و سازمانهاي مردم نهاد اعلام كرده است ، بطور عملي وارد كار شده و در دادن مجوز به سازمانهاي مردم نهاد با الويت اينچنين مراكز توانبخش و بهبود دهنده اي تسريع بعمل  آورند . تجربه انجمن هايي مانند انجمن زيتون مي تواند در اين زمينه الگو و  راهنما باشد .

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم بهمن 1392 توسط ياسر كرد
1- در شکل گیری اجتماعات انسانی عوامل زیادی دخیل هستند  . از مهمترین این عوامل می توان به  اقلیم و شرایط آب و هوایی مناسب ، ذخائر کافی آب ، مراتع کافی برای چرای دام ، زمینهای حاصلخیز کشاورزی  ، امنیت لازم برای بقا و.... اشاره کرد. در کشور ما با توجه به جریان نداشتن رودخانه های پر آب در قیاس با کشورهایی مانند  چین و هند ، و اقلیم متفاوت کوهستانی و بیابان   اجتماعات پراکنده ای شکل گرفته  و  از دیرباز سه شکل از سکونت بوجود آمده است: کوچ نشیتی ، ده نشینی و شهر نشینی.

 

کوچ نشینی ،  سبکی ایرانی نیست و در ادیان باستانی  ایران از جمله زرتشت تقبیح می شده ،  اما به دلیل هجوم اقوام بیانگرد به ایران  در دوره های مختلف تاریخی به نوعی به ایرانیان تحمیل شده  و از دلایل عقب افتادگی ایران نیز محسوب می شود.  . کوچ نشینی همواره بر مبنای دام و نیازهای دام تعریف می شود  و از ییلاق به قشلاق و بالعکس صورت می گرفته است . ده نشینی در حاشیه  رودخانه های کوچک و قناتها که ابداع ایرانی هاست ، بوجود آمد اما شهر نشینی نیز در کشور ما قدمتی در اعماق تاریخ دارد و برای شکل گیری شهرها ،  به منابع آبی  و غذایی پایدار نیاز بود که بیشتر شهرها در دشتهای حاصلحیز در اطراف رودخانه بوجود آمدند.

 

2- هر کدام از سه شکل سکونت ، برای رفع نیازهای اساسی شان ، ساختارهای اجتماعی متناسب با خودشان را بوجود می آورند . به عنوان مثال : در شکل کوچ نشینی  و اقتضائات زندگی کوچ نشینی قبیله و عشیره شکل گرفته است که بر اساس همخونی و پدر تباری و در زیل یک جد مشترک گرد آیند و با عصبیت و همبستگی با سرپرستی یک ریش سفید و سر قبیله نیازهایشان را تنظیم و مدیریت بکنند.

ده نشینی هم که بر مبنای  اقتصاد کشاورزی شکل گرفته ، ساختار اجتماعی خاص خود را متبلور ساخته است . در این شکل از سکونت ، مالکیت ها ، تملک زمین و ابزار تولید منتج به طبقاتی شدن و قشری شدن جامعهمی گردد. عده ای که مالک زمین و ابزار تولید بودند ، طبقه ای را شکل دادند بنام ارباب و آنهایی که فاقد زمین بودند شدند رعیت. اقشاری دیگر هم بودند که خدمات مورد نیاز این  نوع نظام اجتماعی  را تامین می کردند . مانند ملاها ، صنعتگران وسپاهیان  .  که در چارچوب کارکردی این نظام فعالیت می کردند . البته همیشه عاملی دیگر بنام دولت  های مرکزی بر این ساختار با مختصات خاص خود ، شرایطی را تحمیل می کردند ؛  مانند:  تعیین خانات ، تعیین و تائید خانهای محلی .  داشتن قلعه و کلات و سپاهیانی برای دفاع از ده و روستا و همچنین اعمال اقتذار خان در جمع آوری مالیات برای دولت مرکزی  از الزامات همیشگی این نظام اجتماعی بوده است .

3-با توجه به اقلیم خاص منطقه بلوچ نشین ، اشکال متفاوتی از سکونت را شاهد هستیم. هر سه شکل کوچ نشینی ،  ده نشینی و شهر نشینی در منطقه بلوچ نشین بطور عام دیده می شوند. در استان ما هم در سیستان ، هم در سرحد و هم در مکران  ما با عشایر کوچرو روبرو بودیم و بنابراین نوعی از نظام طایفگی و سرداریسم در این مناطق قابل رویت بوده و هست. و هم با توجه به رودخانه های  پر آب هیرمند ، بمپور و سرباز نظام ارباب و رعیتی شکل گرفته پیرامون آن مرکز استقرارر نوعی ملوک الطوایفی و نظام خانخانی هستیم . در سرحد ، که اکثر ساکنان آن کوچرو بوده اند ، اولین استقرارهای یکجا نشین را عقبه لشکر شکست خورده ایران در جنگ با اعراب در اطراف تفتان رقم زده اند. تمین ( قبرستان هفتاد ملا در تمین  محل دفن هفتاد موبد زرتشتی است ) ، منطقه «خلبند » در دامنه های تفتان ، منطقه تمندان همگی محل استقرار این گروه بوده اند که بدلیل در امان ماندن از گزند حملات اعراب ارتفاعات تفتان را برای سکونت انتخاب کرده اند. با مهاجرت گروهی از ضابطین و به تعبیر عبدالودود سپاهی « تحصیلدار مالیات» که با نام «کردها » مشهور هستند . اولین استقرارهای یکجا نشینی  با ایجاد قلاع هفتگانه در منطقه  خاش شکل گرفت. این ضابطین  همواره با سرداران محلی که عشایر کوچرو بوده اند در تقابل  و تضاد بوده اند و در نهایت  ضابطین و خوانین بدلایل متعدد در دل سرداریسم حل شدند. حتی بعدها ( در دوره پهلوی اول و دوم ) ریگی ها هم که از ضابطین بودند نتوانستند نوعی  از نظام خانخانی را مسلط کنند. بنابراین منطقه سرحد ، هر چند نظام ضابطین (خوانین ) را تجربه کرد اما بدلایل :  اقتصاد مبتنی بر  گله داری و  تعدد طوایف کوچرو که از مراتع تفتان برای چرای دامهایشان استفاده می کرده  و ارزشهای خاص ، هیچگاه نظام خانخانی را نپذیرفتند. بعدها با ظهور دولت مدرن و متمرکز  رضا خان و استقرار تیپ خاش و ورود عناصر دولت در واقع  تتمه نظام خانخانی از بین رفت . اما سرداریسم به حیات خود حتی تا زمان حاضر ادامه داده است .

اما در منطقه مکران ماجرا اندکی متفاوت است . در این مناطق بدلیل کشاورزی جا افتاده و پر رونق بالخصوص در دشت بمپور و پهره حکومتی ملوک الطوایفی پا گرفت و هر چند در دوره های مختلف دست به دست شد اما این ساختار تا ظهور دولت مدرن پهلوی اول و مرگ دوست محمد خان بارکزهی دوام یافت . در این نظام بدلیل یکجا نشینی و اقتصاد کشاورزی ،  نظام ارباب رعیتی با اداره ضابط یا خان وجود داشته است. خان بدلیل داشتن ذخیره ای مطمئن از منابع مالی که از مالیات و باج تامین می شده ،  تفنگچیان دائم  ، داشتن قلعه هایی محکم و ارتباط با دولت مرکزی سلطه و اقتدارش را اعمال می کرده است. البته باید توجه داشت که انواع کوچکتری از نظم خانخانی در اطراف تنگه سرحه ، رودخانه سرباز ،  گه ( نیکشهر) ، سواحل دریای مکران و شستون نیز  شکل گرفته بود . از ویژگیهای این نوع نظام اجتماعی ، سرکوبی سرداران طوایف کوچرو و توطئه های دائم خوانین علیه یکدیگر است . که نمونه های آن بسیار است و در قضیه دادشاه می توان این تضادهای خونین ، خوانین را دید . در این نظام اجتماعی بر خلاف منطقه سرحد ، عشایر و سرداران برتری خوانین را به نوعی پذیرفته بودند.این نظام هم در دو دوره ظهور دولت مدرن رضاخان و انقلاب اسلامی دستخوش ضربات سختی شد. اما باز هم به صورت زیر پوستی در تحولات اجتماعی استان نقش آفرین است.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه دهم بهمن 1391 توسط ياسر كرد
 

«‌اين حلال دوست نداشتني »

دراستانسيستانوبلوچستانركوردشكنيميكند!!

 

سارا و سه خواهرش  نيز به جمع فرزندان طلاق پيوستند . طلاقي عجيب و غريب كه در لحظه عصبانيت  الفاظي بر  زبان مرد خانواده  جاري شد و همين الفاظ كافي بودند تا  فقه و شريعت حكم به فرو ريختن اين آشيانه بدهد  و دردناكتر اينكه  زن خانواده ، بعد از سالها خياطي  و ساختن زندگي مشترك ،  فقط صاحب 6 ميليون ناقابل مهريه اش شد و به جمع زنان مطلقه پيوست.

اين يادداشت كوتاه مي خواهد ضمن اشاره به پديده طلاق ، تحليلي كوتاه بر  آمارهاي اين  واقعه در استان سيستان و بلوچستان – كه در سالهاي نه چندان دور كمترين ميزان آن در استان اتفاق  مي افتاد -  داشته باشد.

 چرايي طلاق

طلاقبه معنی پایان قانونی ازدواجو جدا شدن همسران از یکدیگر است. طلاق معمولاً وقتی اتفاق می‌افتد که استحکام رابطه زناشويياز بین می‌رود و میان زن و شوهر ناسازگاری و تنش وجود دارد.

 طلاق اجتماعی،تغییرات در دوستی‌ها و سایر روابط اجتماعی است که مرد یا زن طلاق گرفته باآن‌ها سر و کار دارد....

بررسي پديده طلاق در استان سيستان و بلوچستان

با توجه به ساختار خاص اجتماعي ، جمعيتي و مذهبي استان ، بررسي طلاق ، و علل وقوع آن علاوه موارد بالا موارد ديگري نيز دست اندركار است كه ذيلا" بيان مي شود:

1- با همه تغييراتي كه در ساختار اجتماعي و نظام خانواده صورت گرفته  اما هنوز ساختار غالب اجتماعي  بر مبناي قبيله و نوع خانواده هم  خانواده  گسترده است. زياد سخت نيست كه شما خانواده هايي  را پيدا كنيد كه سه نسل در كنار هم زندگي مي كنند . در چنين ساختاري ازدواجها معمولا" با نظارت و توصيه والدين صورت مي گيرد و رضايت زوجين از ازدواج و يا چيزي كه از آن تحت عنوان « ازدواج عاشقانه » ياد مي شود ؛ كمتر ديده مي شود . همين مساله باعث مي شود كه مردان به محض اندك تمكن مالي به ازدواج مجدد روي بياورند...



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و نهم مهر 1390 توسط ياسر كرد
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک