اسپيدژ
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
شايد اين نوشته كه در سمت راست وبلاگ مرز ارتباط خودنمايي مي كرد، چكيده تفكرات من در حدود سه سال فعاليت مرز ارتباط بود :

معتقدم : باید اندیشید که چرا استان ما فقیر است ؟ چرا بیکاری گسترده است؟ چرا آسیبهای اجتماعی و ناامنی چهره مردمان این استان را مکدر نموده است؟ معتقدم : در سایه توسعه یافتگی و رفاه است که همه ارزشهای انسانی سامان می یابد معتقدم: نمی شود به توسعه رسید مگر اینکه اندیشید که چرا و چرا سالهاست که در جا می زنیم معتقدم: در ابتدا باید به شناسایی و نقد از درون دست زد. آنگاه : شاید.....معتقدم : باید اندیشید که چرا استان ما فقیر است ؟ چرا بیکاری گسترده است؟ چرا آسیبهای اجتماعی و ناامنی چهره مردمان این استان را مکدر نموده است؟ معتقدم : در سایه توسعه یافتگی و رفاه است که همه ارزشهای انسانی سامان می یابد معتقدم: نمی شود به توسعه رسید مگر اینکه اندیشید که چرا و چرا سالهاست که در جا می زنیم معتقدم: در ابتدا باید به شناسایی و نقد از درون دست زد. آنگاه : شاید.....

اما در شروع جديد وب نويسي در قالب نام كهن و تاريخي اسپيدژ  مي خواهم بصورت تخصصي و ويژه به علاقمنديهاي شخصيم در حوزه گردشگري ، كارآفريني ، ميراث فرهنگي و محيط زيست بپردازم :

اين وبلاگ در ادامه فعاليت خود مي خواهد بصورت تخصصي به موضوعات زير بپردازد :
1- حوزه اقتصاد و بصورت ويژه گردشگري و كارآفريني
2- ميراث فرهنگي هم در بعد ميراث غيرملموس و هم ملموس
3- محيط زيست و جنبه هاي گوناگون آن
اسم اسپيدژ را هم براي ادامه فعاليت وبلاگ برگزيدم و اميدوارم كه مخاطبان عزيز كه با وبلاگ مرز ارتباط تعامل و خاطرات مشترك خوبي داشتند ، اسپيدژ را هم تنها نگذارند . اسپيدژ نام محوطه باستاني تاريخي در بزمان ايرانشهر است .

[ دوشنبه سی ام تیر 1393 ] [ 12:2 ] [ ياسر كرد ]

[ چهارشنبه هفتم خرداد 1393 ] [ 8:46 ] [ ياسر كرد ]
صله رحمی تکنولوژیک!!

 زندگی صنعتی و ماشینی که قواعد خاصی را بر زندگی انسانها تحمیل می کند ، به گونه ای زندگی های امروز را شکل داده است که فرد گرایی که از مشخصات تمدن جدید و صنعتی شدن است وجه غالب آن را تشکیل می دهد و افراد کمتر فرصت دارند که به دیگرانی بپردازند که در بوجود آوردن و بالنده شدن آنها نقش داشته اند ۰ همچنین تحرک شغلی و مهاجرتهای ناشی از کار و تحصیل به زندگی های نظام گسترده خانوادگی  که در آن خویشاوندان در یک محله ، روستا و شهر زندگی می کردند خط پایان کشیده است و خانواده های زن و شوهری را وجه غالب شکل خانواده قرار داده است ۰

در این شرایط و با این مشخصاتی که عرض شد چگونه می توان جمع های خویشاوندی  معقول و منطقی را حفظ نمود و از شرایط عاطفی و جمع های صمیمانه آن در شرایط پر استرس و پر تنش  در حال حاضر بهره برد?

تکنولوژی هر چند از ابزارهایی بود که آدمها را به انزوا کشاند و به فرد گرایی دامن زد اما با ظهور شبکه های قدرتمند اجتماعی مجازی به نوعی بار دیگر می توان نظام  خویشاوندی  معقول و منطقی را بازسازی نمود ۰

شبکه های اجتماعی هر چند کارکردهای خاص خودشان را دارند اما در این میان شبکه اجتماعی واتساپ توانسته است در بازسازی این نظام مفید باشد۰ بطوریکه باعضویت در گروههای مختلف خانوادگی ، توانسته ام برخی از اقوام نزدیکم را که ممکن سالی یکبار همدیگر نبینیم هر لحظه ملاقات مجازی  داشته باشم و از وضعیت آنها باخبرشده و به یک رضایتمندی روانی و شخصی برسم۰

تکنولوژی که اینهمه در منبرها مورد لعن و نفرین قرار می گیرد و صله رحمی که مورد تشویق قرار می گیرد  توانسته اند در این نقطه بهم برسند بنابراین صله رحمی تکنولوژیک می تواند فصل جدیدی در روابط اجتماعی آدمها باشد ۰

و در آخر بنا بر یک سنت هر وفتی که به خاش می روم با مادر بزرگم می رویم گردش و چقدر مادر بزرگ روحیه اش بهتر می شود ۰ این یعنی صله رحمی واقعی را هم فراموش نکنیم۰ 


[ یکشنبه هفتم اردیبهشت 1393 ] [ 8:11 ] [ ياسر كرد ]
من قشنگي نمي بينم / من يه رنگي نمي بينم


در حاليكه اينروزها فضاي بي اخلاقي رسانه اي و سياسي همه ما را در بر گرفته است ، دمي با شعر بودن و در مجلس شاعران شيرين سخن نشستن  خود غنيمت است . شعر آدمي را از استدلال و عقل به احساس ،  لطافت و عاطفه رهنمون مي كند . شعر به انسان يادآورمي شود كه بايد با عشق و احساس به جهان پيرامون نگريست .

اين هفته هم به بزم شاعرانه ،  شاعران ايرانشهري كه شنبه هاي هر  هفته در كتابخانه عمومي  ايرانشهر برگزار مي شود دعوت شدم ، هر چند سالهاست كه زبانم به شعر ، شيرين نشده است و گويي سالهاست كه در پاي چوبين استدلال ، شاعري را از ياد برده ام . اما در مطربكده  شاعران بودن هم نصف العيشي است كه به احساس تلنگر مي زند كه برخيز و پياله باده را در دست گير....

حال و هواي بزم  شنبه هاي شعر اين هفته ايرانشهر ، بهاري ست ، گويي بارندگي هاي  اخير ، خواب زمستان را آشفته كرده است و زمين ايرانشهر بي خيال زمستان ، فرش سبز براي آمدن بهار در دشت و دمن پهن كرده است . گنجشكان مي خوانند و پرندگان مهاجر مي رقصند و شاعر كهنسال ايرانشهري- قادر بخش آبسالان-  به وجد مي آيد ومي سرايد :

كه كه و  بچكند كنت  كوگ بن كوهسار  /   چمگ و نيم چمكنت جمبر آتك بهار

ريك بن ودشت ء گور هلك و گدامان يه رد/   هر گور و هر نيمگا هيزك درنگين توار

در اين محفل ، بهار ميهمان شعر استاد ايران‍ژاد هم هست آنجا كه بهار را به مستي و ملنگي شيح مريد وقتي بي بي هانل را مي بيند تشبيه مي كند .

نصير برهانزهي  هنرمند و شاعر ايرانشهري هر چند از بهار نگفت اما از وسوسه شهواني بزاق آلوده سگاني گفت كه سكوت كوچه را در هم مي شكنند .

هاشم گودرزي ،  هم از عشق گفت و سرود : تا عشق نباشد اثري از جان نيست / هرگز اثري از ايمان نيست

فائزه رئيسي ، در ترانه اي كه به لطافت سبزه نوهل ( تازه ) بهاري مي ماند ، سرود و خواند :

 تو ميگي دنيا قشنگ / تو ميگي روزا يه رنگ

من قشنگي نمي بينم / من يه رنگي نمي بينم 

و من هم به اين مي انديشم كه  در اين آلودگي رسانه و فضاي سياسي ،  روح خود را با شعر غسل دهم و دو ركعت نماز عشق را پست سر بلبلان بجا بياورم و پشت به زمستان و  رو به بهار بايستم  و اين شعر سعدي را در اين دنيايي كه از قشنگي و يك رنگي خبري ندارد ،  بلند بخوانم  : نكويي كن چون امسال ده تراست / كه سال ديگر ديگري دهخداست... 

 

[ یکشنبه چهارم اسفند 1392 ] [ 8:51 ] [ ياسر كرد ]


چلي آباد


پاسي از نيمه شب-آنهم در سوز و سرماي دي ماه زاهدان- گذشته بود، به شكار طعمه اي آمده بودم! نمي دانم اما دوستم اينطور گفته بود: "مي تواني در اينجا پيداي­شان كني؟"

وقتي وارد خيابان مي شويم، خانه هاي آجري، سنگي، كاه گلي و آسفالتي كج و كوله و از رنگ برگشته، انگار هول زده به زمين پرچ و چسب اش كرده باشند و چند تير چراغ برق را مي بيني. از همان آغاز واژه ها كابوس وار در ذهنم جولان مي دهد" رقت، ترحم، رنج، درد و شايد در نهايت مرگ"

طعمه اول؛ دو زن، با لباس و كاپشن هاي كهنه و رنگ و رو رفته، شايد فقط براي فرار از سرماي شب خود را آنجور پارچه پيچ كرده باشند! آهسته رانديم تا چهره ها و جان هاي نيمه جان را خوب رصد كنيم.دوربينم به كار مي افتد، اضافه كنيد، نور ضعيف و چرك تاب تير چراغ برق و تعادل ناموزون و لرزان دوربين را...

«دو زن، با قامت هايي استخواني چون مُرده هايي از گور گريخته-آنهم با آن گچ هايي كه به صورت هاي لغور و بيمارشان مالانده بودند!- و صورت هاي مچاله شده.

يكي از زنها با صداي گرفته و گره ي- لابد از دود نه از بغض يا چيزي ديگر- گفت" مستقيم"

 مورمورم شد و موهاي بدنم سيخ . دوستم گفت "عجله نكن"

بعد انگار به ديدن فيلمي آمده باشد اضافه كرد" جلوترش را بايد ببيني!"

باز  سه مرد لاغر، تكيده با صورت هاي سياه تاوه و چروكيده؛ كه گوني هايي بر دوش خميده شان سنگيني مي كرد. پرسيدم"  اينها به كجا مي روند ؟"

" عجله نكن مي فهمي"

آنچه انتظارش را داشتم يا از همان ورودمان به اين محله ي كذايي در ناخودآگاهم شكل گرفته بود را شنيدم "اينجا را مي گويند آشغال دان جانم، همه ي اين جان هاي نيمه جان از همه جاي شهر مثل آشغال به اينجا ريخته مي شوند و همه و همه  به يك قصد و يك چيز« نشئه»"

آهسته تر رانديم تا تصويرهاي بيشتر و  واضح تري ببينيم. آدم ها چون سبد هاي مرغ داني در هم لوليده بودند.

نگاهي گذرا كافي بود تا از همه صنف و مسلكي آدم ببينم، ديگر به ته خيابان نه ته كوچه - بخوانيد ته جهان-رسيديم. انگار پرتم كرده باشند توي يكي از اين فيلم ها مربوط به زامبي ها- مُرده هاي زنده نما- جمع جمع بود؛ از دختر و پسر  و پير  و جوان، حتي كودكان- كه لابد به همراهي پدر يا مادري آمده بوند- حلقه حلقه شده بودند دور آتش و دودهاي غليظِ آبي و سفيد و زرد و... كه راه آسمان شب را پيش مي گرفت. جالب آنكه –حداقل اينجا- از تفكيك جنسيتي و گشت  ارشاد خبري نبود! زن و مرد شانه به شانه چون شالي كاران و برزگران دوشا دوش هم، فارغ از مذهب ، قوميت، تيره و تبار و در همبستگي كامل به دود و آتش سرخوش بودند.با اينكه فضا- حاشيه پياده رو ها و جدول هاي شهرداري- فضايي باز و پر اكسيژن-لابد- اما انگار اينجا از لايه اوزن و جاذبه و چه چه خبري نبود، بويي درهم پليچ پيچيده بود و انگار راه آسمان را هم گم كرده باشد در همان حوالي –و شايد در منخرين من- چرخ مي زد. آن طرف تر را، ديگر طراران شب قرق كرده بودند، وضع آنها هم همان جور بود كه گروه هاي ديگر با اين تفاوت كه اينها با سيگاري در دهان به ديوارها لم داده بودند، در پي داد و ستدخود!

سر و ته كرديم، انگار حافظه ي تصوريم پر شده بود، در همان ميانه هاي راه  زني ژنده پوش را ديدم كه در ميان آشغال ها به واكاوي هوشمندانه دست زده بود. صدايش زدم، گفتم "مي توانم چند سوال از شما بپرسم ؟"

سكوت، آنهم آن موقع از شب،انگار زمان هم يخ زده بود. بعد از مكثي رو به ما كرد و با قدم هاي لرزان جلوتر آمد. بعد از چند خوش و بش و سلام و لابد تعارف، -براي اعتماد - پرسيدم " چه آرزويي داري؟"

مكث كرد، به دور و اطراف و حتي بالا نگاه كرد انگار دنبال جواب سوالش در آسمانِ تيره ي شب مي گشت. باز با صداي گرفته و باز همان گُره اما اين بار بغض آلود، چون چشمان خشكش در آن تيرگي برق مي زد، شايد از اثر قطره اشكي.

"  مگه يه آدم معتادم مي تونه آرزويي داشته باشه..."

و همان گره ي بغض آلود كه ديگر راه گلويش را قفل كرده بود، پايان حرفش بود، بي آنكه چيز ديگري بگويد  رو برگرداند و مشغول كارش شد.انگار كار هر روزش بود، پرسش و پاسخ هاي پوچ و بي خود!

 (  بازنويسي  روايت من از مشاهدات در اين محله شرح فوق بود كه توسط دوست داستان نويسم  فريد كريمي به زيبايي روايتي داستان گونه يافت  )


 

حاشيه نشيني و كلانشهري بنام زاهدان


زاهدان آنگونه نيست كه در ذهن خيلي ها حضور دارد، زاهداني شسته و رفته كه خود را در محلات مركزي و جنوبي شهر در خيابانهاي دانشگاه ، بزرگمهر ، مزاري و خيام نشان مي دهد .  اين شهر حاشيه هاي خارج از متن بسياري دارد كه نه محل بحثند و نه در كانون توجه. زاهدان كلانشهري است كه در كمتر از 80 سال سايقه شهرنشيني و بيش از يك ميليون نفر جمعيت   ، از مهاجرت گروههاي مختلف شكل گرفته است.  كه  بخش مهمي از اين مهاجرين در محلات قديمي و حاشيه اي ساكن شده اند .اين مناطق با فقر ساكنينش ، چهره اي مكدر يافته و مستعد بروز انواع ناهنجاريها و آسيب ها شده است . سابقه حاشيه نشيني در ايران از سال 1311 ابتدا در تهران شروع شد و بتدريج به تمام مراكز شهري رسيد و به يك معضل مهم كلانشهرهاي ايران از جمله زاهدان  تبديل شده است . حاشيه نشيني با رويكردهاي مختلف مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است . آنچه كه كانون توجه تمام علوم  و مكاتب در مورد حاشيه نشيني است ، چرايي وقوع تعداد زياد بزه و جرم و در مجموع آسيب هاي بالاي اجتماعي در اين مناطق است . آسيب هايي مانند ؛ اعتياد ، قاچاق و خرده فروشي انواع مواد مخدر ، سردمخانه ،  فحشا و روسپيگري و خانه هاي فساد  ، سرقت ، خشونت و  نزاعهاي دسته جمعي و...

شهر زاهدان داراي نقاط حاشيه اي زيادي است مانند: شير آباد ، كريم آباد ، بابائيان و... اما منطقه حد فاصل شير آباد و همت آباد ؛ خيابان آزادي جنوبي  كه تحت عنوان چلي آباد مشهور شده است ، منطقه اي است با سطح بالاي آسيب و جرائم . وصف داستان گونه ابتداي اين ياداشت ،‌روايت مي كند شبي از شبهاي زاهدان را كه به اتفاق برخي از دوستان به اين محله با نام تحقير آميز: « چلي آباد» سر زديم . انگار بعد از تجربه ناموفق محله  خاك سفيد تهران  ،  كه براي رفع آلودگي و آسيبهاي فراوان اين محله  با بولدزور به جانش افتادند و آنرا با خاك يكسان كردند  ؛  به حال خود رها شده است تا گنداب شهر دراين  محله جمع شود و از آلودگي ديگر محلات جلوگيري شود . اين محله حكايت بينواياني را دارد كه مانند آن زن معتاد كه حكايتش رفت آرزوهايشان را بر باد رفته مي بينند و بي هيچ اميد و دست كمكي به حال خودشان رها شده اند. مگر نه اينكه حتي اگر براي فاضلاب شهر ، چاره اي انديشيده نشود ، بعد از مدتي باعث شيوع انواع بيماريها  مسري و غير مسري مي شود و همه شهر را آلوده مي كند . حال حكايت اين محله نيز اين­چنين است. آسيبهايش اگر براي آن چاره انديشي نشود بزودي تمام شهر را در بر مي گير د .

محلاتي اينگونه  و راه حل هاي كاهش آسيب ها

 

حاشيه نشيني ، داستان دردناك و هميشه همراه پديده شهرنشيني است. رشد شتابان مهاجرت از مناطق روستايي به شهرها ، باعث بوجود آمدن زاغه نشيني ، كپرنشيني ، آلونك ها و حاشيه نشين ها بوده است. رشد سريع شهرنشيني و ظهور حلبي آباد ها ، كمبودها  نظير كمبود مسكن و بيكاري  و عدم اشتغال مناسب زمينه هاي جرم زايي و آسيب هاي اجتماعي را فراهم ساخته است. در واقع حاشيه ها و محلاتي از اين دست معلول مديريت نامناسب ، اقتصاد نامتوازن و ناكارايي در حوزه هاي مختلف مي باشد. زاهدان در سير بزرگ شدن بي قواره خويش ، فراموش كرد كه بزرگ شدن طبيعي ، نيازمند اصولي است. حاشيه هاي شهر زاهدان كه مملو از مهاجرين از نقاط مختلف استان همراه با اتباع و مهاجرين افغاني و دو رگه هاي ايراني- افغاني است ،  باعث شكل گيري  فرهنگي خاص شده كه هنوز جذب شهر و شهرنشيني نشده اند. مهاجران  ساكن در اين محلات كه بخش زيادي از آنها هنوز مشكل سجلي و هويتي دارند ، اين محلات و در مجموع كل شهر زاهدان را با انواع مشكلات روبرو ساخته اند . اعتياد ، خريد و فروش انواع مواد مخدر ، سرقت ، جرائم سازمان يافته ، انواع بيماريهاي واگير دار ، ايدز و... از عمده ترين مسائلي است كه كه اين محلات در سطح وسيع با آن روبرو هستند . براي تقليل آسيب ها ي اين مناطق نياز به « مداخله فوري» شديدا" احساس مي شود. در واقع بايد اراده اي همگاني در سطح دولتي و عمومي شكل گيرد و با ابزارهاي مختلف ، هماهنگ و تكميل كننده هم ، زمينه مشاركت اجتماعي اين مناطق را با ديگرنقاط شهر براي ايفاي نقشهاي اجتماعي فراهم آورده شود. ورود دولتي با  ايجاد زيرساختهاي عمراني ، آموزشي ، بهداشتي ، ورزشي و حتي تفريحي است. اينگونه مراكز شرط لازم داستان  هستند اما كفايت غائي ، با  مشاركت همه مردم در قالبهاي مختلف و  سازمانهاي مردم نهاد به اين محلات و آبشخورهاي آلودگي  بدست مي آيد. نكته اينكه بايد از ظرفيت همه نهادها چه سنتي و چه  مدرن  و استفاده كرد و دولتها در جريان باشند كه با مشاركت همه گروهها ، كارهاي آنها تكميل و به ثمر خواهد نشست .

 

شوراي شهر زاهدان و مساله حاشيه نشيني

 

معضلات اين مجله چندين سال است كه محل بحث دستگاههاي اجرايي قرار گرفته است و در اين زمينه اقدامات زيادي هم انجام گرفته است. به عنوان مثال شهرداري با برخي فعاليتهاي عمراني در اين منطقه به آن سيما و هويت شهري داد و يا مراكز ديگر مانند بهزيستي و استانداري نيز خدماتي را هر چند بصورت محدود انجام داده اند اما دامنه و شدت ناهنجاريها در اين محله بسيار فراتر از اقدامات اندك دستگاههاي اجرايي است. از آنجائيكه شوراي شهرزاهدان که اقدامات اساسی را در شوراهای گذشته ، علی الخصوص در اولین دوره شورای شهر زاهدان در مورد حاشیه ها انجام داد و تبدیل به یکی از 5 شورای شهر برتر کشور شد ، همچنان می تواند بعنوان  يكي از نهادهاي مدني و شهري است كه در اين زمينه در كنار ديگر دستگاهها  ، منشاء اقدامات ارزشمند  در سازماندهي اراده عمومي براي تقليل آلام و آسيب هاي اينگونه محلات حاشیه ای باشد .  

برای اطلاع از اقدامات شورای اخیر شهر زاهدان  سري به پايگاه اطلاع رساني اين نهاد مدني زدم .  شايد برايتان هم جالب باشد كه اين كليد واژه مهم  كه حيات زاهدان را با چالش مواجه ساخته است ، در عملكرد  سه ماهه اين نهاد و كميسيون تحت امرش – كميسيون اجتماعي – فرهنگي -  ، هيچ جايگاهي را نيافته بود .


 اگر شما به گزارش سه ماهه اين كميسيون ، كه هيچكدام از اعضايش سر رشته اي از مسائل اجتماعي و فرهنگي ندارند ،‌ رجوع كنيد ، حرصتان در مي آيد !!  اهم پيشنهادات اين كميسيون در زمينه درآمدهاي پايدار و در مجموع اقتصادي و عمراني بود تا اجتماعي و فرهنگي . همچنين از 10 مصوبه قيد شده در گزارش مذكور هيچ اشاره اي به معضلات اجتماعي ، آسيبهاي شهري و برنامه ريزي در اين زمينه صورت نگرفته بود . انتظار اين است كه شوراي شهر زاهدان و كميسيون تحت امرش  با تشكيل كارگروههاي مهم با اساتيد فن و همكاري با نهادهاي دولتي و مردمي ( هم نهادهاي سنتي و هم   سازمانهاي مردم نهاد) گامهاي محكم و جدي در اين زمينه بردارد .

 

هر چند شهرداري  زاهدان طی دو دهه اخیر  ، با فعاليتهاي عمراني در اين محله ، آنرا از حالت  بن بست خارج كرده  و در واقع به آن هويت شهري داده  و در كليت شهر مشاركت داده است ، اما جدا از اين اقدامات واحدهاي فرهنگي شهرداري نيز بايد در قالب اجراي طرحهاي مختلف ، فرهنگ شهرنشيني و احساس مسئوليت مدني را در اين محله و محلات ديگر آسیب زا  گسترش دهند .

 

استاندار و بحث هاي مربوط به سازمانهاي مردم نهاد


هر چند اين محلات به مداخله فوري دولتي  در تمام ابعاد نياز دارند ، اما مطمئنا" دولت و دستگاههاي متولي به تنهايي از پس مشكلات عظيم محلات حاشيه اي  بر نمي آيند .بنابراين  بايد اراده اي عمومي شكل بگيرد و از توان مردم و گروههاي مختلف آن بهره گرفته شود.    ان جي او ها و سازمانهاي مردم نهاد در اين زمينه مي توانند ياريگر دولت باشند . استاندار جديد استان ، آقاي اوسط هاشمي يكي از اهداف مهمش را ايجاد و تقويت سازمانهاي مردم نهاد اعلام كرده است كه مي طلبد كه برنامه هاي عملي در اين زمينه آغاز شود. اين آسيبها خيلي ها را اديت مي كند و احساس وظيفه و ايفاي نقشي هرچند كوچك در خيلي از شهروندان احساس مي شود . بنابراين اميدواريم كه آقاي اوسط هاشمي كه يكي از برنامه هاي راهبردي اش را ايجاد و تقويت انجمنها و سازمانهاي مردم نهاد اعلام كرده است ، بطور عملي وارد كار شده و در دادن مجوز به سازمانهاي مردم نهاد با الويت اينچنين مراكز توانبخش و بهبود دهنده اي تسريع بعمل  آورند . تجربه انجمن هايي مانند انجمن زيتون مي تواند در اين زمينه الگو و  راهنما باشد .

 

[ پنجشنبه سوم بهمن 1392 ] [ 10:16 ] [ ياسر كرد ]
1- در شکل گیری اجتماعات انسانی عوامل زیادی دخیل هستند  . از مهمترین این عوامل می توان به  اقلیم و شرایط آب و هوایی مناسب ، ذخائر کافی آب ، مراتع کافی برای چرای دام ، زمینهای حاصلخیز کشاورزی  ، امنیت لازم برای بقا و.... اشاره کرد. در کشور ما با توجه به جریان نداشتن رودخانه های پر آب در قیاس با کشورهایی مانند  چین و هند ، و اقلیم متفاوت کوهستانی و بیابان   اجتماعات پراکنده ای شکل گرفته  و  از دیرباز سه شکل از سکونت بوجود آمده است: کوچ نشیتی ، ده نشینی و شهر نشینی.

 

کوچ نشینی ،  سبکی ایرانی نیست و در ادیان باستانی  ایران از جمله زرتشت تقبیح می شده ،  اما به دلیل هجوم اقوام بیانگرد به ایران  در دوره های مختلف تاریخی به نوعی به ایرانیان تحمیل شده  و از دلایل عقب افتادگی ایران نیز محسوب می شود.  . کوچ نشینی همواره بر مبنای دام و نیازهای دام تعریف می شود  و از ییلاق به قشلاق و بالعکس صورت می گرفته است . ده نشینی در حاشیه  رودخانه های کوچک و قناتها که ابداع ایرانی هاست ، بوجود آمد اما شهر نشینی نیز در کشور ما قدمتی در اعماق تاریخ دارد و برای شکل گیری شهرها ،  به منابع آبی  و غذایی پایدار نیاز بود که بیشتر شهرها در دشتهای حاصلحیز در اطراف رودخانه بوجود آمدند.

 

2- هر کدام از سه شکل سکونت ، برای رفع نیازهای اساسی شان ، ساختارهای اجتماعی متناسب با خودشان را بوجود می آورند . به عنوان مثال : در شکل کوچ نشینی  و اقتضائات زندگی کوچ نشینی قبیله و عشیره شکل گرفته است که بر اساس همخونی و پدر تباری و در زیل یک جد مشترک گرد آیند و با عصبیت و همبستگی با سرپرستی یک ریش سفید و سر قبیله نیازهایشان را تنظیم و مدیریت بکنند.

ده نشینی هم که بر مبنای  اقتصاد کشاورزی شکل گرفته ، ساختار اجتماعی خاص خود را متبلور ساخته است . در این شکل از سکونت ، مالکیت ها ، تملک زمین و ابزار تولید منتج به طبقاتی شدن و قشری شدن جامعهمی گردد. عده ای که مالک زمین و ابزار تولید بودند ، طبقه ای را شکل دادند بنام ارباب و آنهایی که فاقد زمین بودند شدند رعیت. اقشاری دیگر هم بودند که خدمات مورد نیاز این  نوع نظام اجتماعی  را تامین می کردند . مانند ملاها ، صنعتگران وسپاهیان  .  که در چارچوب کارکردی این نظام فعالیت می کردند . البته همیشه عاملی دیگر بنام دولت  های مرکزی بر این ساختار با مختصات خاص خود ، شرایطی را تحمیل می کردند ؛  مانند:  تعیین خانات ، تعیین و تائید خانهای محلی .  داشتن قلعه و کلات و سپاهیانی برای دفاع از ده و روستا و همچنین اعمال اقتذار خان در جمع آوری مالیات برای دولت مرکزی  از الزامات همیشگی این نظام اجتماعی بوده است .

3-با توجه به اقلیم خاص منطقه بلوچ نشین ، اشکال متفاوتی از سکونت را شاهد هستیم. هر سه شکل کوچ نشینی ،  ده نشینی و شهر نشینی در منطقه بلوچ نشین بطور عام دیده می شوند. در استان ما هم در سیستان ، هم در سرحد و هم در مکران  ما با عشایر کوچرو روبرو بودیم و بنابراین نوعی از نظام طایفگی و سرداریسم در این مناطق قابل رویت بوده و هست. و هم با توجه به رودخانه های  پر آب هیرمند ، بمپور و سرباز نظام ارباب و رعیتی شکل گرفته پیرامون آن مرکز استقرارر نوعی ملوک الطوایفی و نظام خانخانی هستیم . در سرحد ، که اکثر ساکنان آن کوچرو بوده اند ، اولین استقرارهای یکجا نشین را عقبه لشکر شکست خورده ایران در جنگ با اعراب در اطراف تفتان رقم زده اند. تمین ( قبرستان هفتاد ملا در تمین  محل دفن هفتاد موبد زرتشتی است ) ، منطقه «خلبند » در دامنه های تفتان ، منطقه تمندان همگی محل استقرار این گروه بوده اند که بدلیل در امان ماندن از گزند حملات اعراب ارتفاعات تفتان را برای سکونت انتخاب کرده اند. با مهاجرت گروهی از ضابطین و به تعبیر عبدالودود سپاهی « تحصیلدار مالیات» که با نام «کردها » مشهور هستند . اولین استقرارهای یکجا نشینی  با ایجاد قلاع هفتگانه در منطقه  خاش شکل گرفت. این ضابطین  همواره با سرداران محلی که عشایر کوچرو بوده اند در تقابل  و تضاد بوده اند و در نهایت  ضابطین و خوانین بدلایل متعدد در دل سرداریسم حل شدند. حتی بعدها ( در دوره پهلوی اول و دوم ) ریگی ها هم که از ضابطین بودند نتوانستند نوعی  از نظام خانخانی را مسلط کنند. بنابراین منطقه سرحد ، هر چند نظام ضابطین (خوانین ) را تجربه کرد اما بدلایل :  اقتصاد مبتنی بر  گله داری و  تعدد طوایف کوچرو که از مراتع تفتان برای چرای دامهایشان استفاده می کرده  و ارزشهای خاص ، هیچگاه نظام خانخانی را نپذیرفتند. بعدها با ظهور دولت مدرن و متمرکز  رضا خان و استقرار تیپ خاش و ورود عناصر دولت در واقع  تتمه نظام خانخانی از بین رفت . اما سرداریسم به حیات خود حتی تا زمان حاضر ادامه داده است .

اما در منطقه مکران ماجرا اندکی متفاوت است . در این مناطق بدلیل کشاورزی جا افتاده و پر رونق بالخصوص در دشت بمپور و پهره حکومتی ملوک الطوایفی پا گرفت و هر چند در دوره های مختلف دست به دست شد اما این ساختار تا ظهور دولت مدرن پهلوی اول و مرگ دوست محمد خان بارکزهی دوام یافت . در این نظام بدلیل یکجا نشینی و اقتصاد کشاورزی ،  نظام ارباب رعیتی با اداره ضابط یا خان وجود داشته است. خان بدلیل داشتن ذخیره ای مطمئن از منابع مالی که از مالیات و باج تامین می شده ،  تفنگچیان دائم  ، داشتن قلعه هایی محکم و ارتباط با دولت مرکزی سلطه و اقتدارش را اعمال می کرده است. البته باید توجه داشت که انواع کوچکتری از نظم خانخانی در اطراف تنگه سرحه ، رودخانه سرباز ،  گه ( نیکشهر) ، سواحل دریای مکران و شستون نیز  شکل گرفته بود . از ویژگیهای این نوع نظام اجتماعی ، سرکوبی سرداران طوایف کوچرو و توطئه های دائم خوانین علیه یکدیگر است . که نمونه های آن بسیار است و در قضیه دادشاه می توان این تضادهای خونین ، خوانین را دید . در این نظام اجتماعی بر خلاف منطقه سرحد ، عشایر و سرداران برتری خوانین را به نوعی پذیرفته بودند.این نظام هم در دو دوره ظهور دولت مدرن رضاخان و انقلاب اسلامی دستخوش ضربات سختی شد. اما باز هم به صورت زیر پوستی در تحولات اجتماعی استان نقش آفرین است.

[ سه شنبه دهم بهمن 1391 ] [ 12:32 ] [ ياسر كرد ]
 

«‌اين حلال دوست نداشتني »

دراستانسيستانوبلوچستانركوردشكنيميكند!!

 

سارا و سه خواهرش  نيز به جمع فرزندان طلاق پيوستند . طلاقي عجيب و غريب كه در لحظه عصبانيت  الفاظي بر  زبان مرد خانواده  جاري شد و همين الفاظ كافي بودند تا  فقه و شريعت حكم به فرو ريختن اين آشيانه بدهد  و دردناكتر اينكه  زن خانواده ، بعد از سالها خياطي  و ساختن زندگي مشترك ،  فقط صاحب 6 ميليون ناقابل مهريه اش شد و به جمع زنان مطلقه پيوست.

اين يادداشت كوتاه مي خواهد ضمن اشاره به پديده طلاق ، تحليلي كوتاه بر  آمارهاي اين  واقعه در استان سيستان و بلوچستان – كه در سالهاي نه چندان دور كمترين ميزان آن در استان اتفاق  مي افتاد -  داشته باشد.

 چرايي طلاق

طلاقبه معنی پایان قانونی ازدواجو جدا شدن همسران از یکدیگر است. طلاق معمولاً وقتی اتفاق می‌افتد که استحکام رابطه زناشويياز بین می‌رود و میان زن و شوهر ناسازگاری و تنش وجود دارد.

 طلاق اجتماعی،تغییرات در دوستی‌ها و سایر روابط اجتماعی است که مرد یا زن طلاق گرفته باآن‌ها سر و کار دارد....

بررسي پديده طلاق در استان سيستان و بلوچستان

با توجه به ساختار خاص اجتماعي ، جمعيتي و مذهبي استان ، بررسي طلاق ، و علل وقوع آن علاوه موارد بالا موارد ديگري نيز دست اندركار است كه ذيلا" بيان مي شود:

1- با همه تغييراتي كه در ساختار اجتماعي و نظام خانواده صورت گرفته  اما هنوز ساختار غالب اجتماعي  بر مبناي قبيله و نوع خانواده هم  خانواده  گسترده است. زياد سخت نيست كه شما خانواده هايي  را پيدا كنيد كه سه نسل در كنار هم زندگي مي كنند . در چنين ساختاري ازدواجها معمولا" با نظارت و توصيه والدين صورت مي گيرد و رضايت زوجين از ازدواج و يا چيزي كه از آن تحت عنوان « ازدواج عاشقانه » ياد مي شود ؛ كمتر ديده مي شود . همين مساله باعث مي شود كه مردان به محض اندك تمكن مالي به ازدواج مجدد روي بياورند...


ادامه مطلب
[ جمعه بیست و نهم مهر 1390 ] [ 20:9 ] [ ياسر كرد ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

اين وبلاگ در ادامه فعاليت خود مي خواهد بصورت تخصصي به موضوعات زير بپردازد :
1- حوزه اقتصاد و بصورت ويژه گردشگري و كارآفريني
2- ميراث فرهنگي هم در بعد ميراث غيرملموس و هم ملموس
3- محيط زيست و جنبه هاي گوناگون آن
اسم اسپيدژ را هم براي ادامه فعاليت وبلاگ برگزيدم و اميدوارم كه مخاطبان عزيز كه با وبلاگ مرز ارتباط تعامل و خاطرات مشترك خوبي داشتند ، اسپيدژ را هم تنها نگذارند . اسپيدژ نام محوطه باستاني تاريخي در بزمان ايرانشهر است .
امکانات وب