معتقدم وب اگر مخاطبی هم نداشته باشد ، اما درونیاتم را بیشتر ارضا می کند . جالب است که تمام نوشته هایم در این دو سال بر روی صفحات شبکه های اجتماعی بوده است ، کاملا از بین رفته است و این هم از عیوب جدی شبکه های اجتماعی است.
بیاد روزهای خوب وب نویسی نوشتن را دوباره شروع می کنم هر چند دلتنگی هایم در سال اخیر بدلیل از دست دادن پسرم از حد فزون است. اما معتقدم می شود بار دیگر زندگی را با نوشتن و نوشتن برگرداند و برای هزاران فرزندی نوشت که امید به بزرگترهایی مثل ما دوخته اند.
1- در شکل گیری اجتماعات انسانی عوامل زیادی دخیل هستند . از مهمترین این عوامل می توان به اقلیم و شرایط آب و هوایی مناسب ، ذخائر کافی آب ، مراتع کافی برای چرای دام ، زمینهای حاصلخیز کشاورزی ، امنیت لازم برای بقا و.... اشاره کرد. در کشور ما با توجه به جریان نداشتن رودخانه های پر آب در قیاس با کشورهایی مانند چین و هند ، و اقلیم متفاوت کوهستانی و بیابان اجتماعات پراکنده ای شکل گرفته و از دیرباز سه شکل از سکونت بوجود آمده است: کوچ نشیتی ، ده نشینی و شهر نشینی.
کوچ نشینی ، سبکی ایرانی نیست و در ادیان باستانی ایران از جمله زرتشت تقبیح می شده ، اما به دلیل هجوم اقوام بیانگرد به ایران در دوره های مختلف تاریخی به نوعی به ایرانیان تحمیل شده و از دلایل عقب افتادگی ایران نیز محسوب می شود. . کوچ نشینی همواره بر مبنای دام و نیازهای دام تعریف می شود و از ییلاق به قشلاق و بالعکس صورت می گرفته است . ده نشینی در حاشیه رودخانه های کوچک و قناتها که ابداع ایرانی هاست ، بوجود آمد اما شهر نشینی نیز در کشور ما قدمتی در اعماق تاریخ دارد و برای شکل گیری شهرها ، به منابع آبی و غذایی پایدار نیاز بود که بیشتر شهرها در دشتهای حاصلحیز در اطراف رودخانه بوجود آمدند.
2- هر کدام از سه شکل سکونت ، برای رفع نیازهای اساسی شان ، ساختارهای اجتماعی متناسب با خودشان را بوجود می آورند . به عنوان مثال : در شکل کوچ نشینی و اقتضائات زندگی کوچ نشینی قبیله و عشیره شکل گرفته است که بر اساس همخونی و پدر تباری و در زیل یک جد مشترک گرد آیند و با عصبیت و همبستگی با سرپرستی یک ریش سفید و سر قبیله نیازهایشان را تنظیم و مدیریت بکنند.
ده نشینی هم که بر مبنای اقتصاد کشاورزی شکل گرفته ، ساختار اجتماعی خاص خود را متبلور ساخته است . در این شکل از سکونت ، مالکیت ها ، تملک زمین و ابزار تولید منتج به طبقاتی شدن و قشری شدن جامعهمی گردد. عده ای که مالک زمین و ابزار تولید بودند ، طبقه ای را شکل دادند بنام ارباب و آنهایی که فاقد زمین بودند شدند رعیت. اقشاری دیگر هم بودند که خدمات مورد نیاز این نوع نظام اجتماعی را تامین می کردند . مانند ملاها ، صنعتگران وسپاهیان . که در چارچوب کارکردی این نظام فعالیت می کردند . البته همیشه عاملی دیگر بنام دولت های مرکزی بر این ساختار با مختصات خاص خود ، شرایطی را تحمیل می کردند ؛ مانند: تعیین خانات ، تعیین و تائید خانهای محلی . داشتن قلعه و کلات و سپاهیانی برای دفاع از ده و روستا و همچنین اعمال اقتذار خان در جمع آوری مالیات برای دولت مرکزی از الزامات همیشگی این نظام اجتماعی بوده است .
3-با توجه به اقلیم خاص منطقه بلوچ نشین ، اشکال متفاوتی از سکونت را شاهد هستیم. هر سه شکل کوچ نشینی ، ده نشینی و شهر نشینی در منطقه بلوچ نشین بطور عام دیده می شوند. در استان ما هم در سیستان ، هم در سرحد و هم در مکران ما با عشایر کوچرو روبرو بودیم و بنابراین نوعی از نظام طایفگی و سرداریسم در این مناطق قابل رویت بوده و هست. و هم با توجه به رودخانه های پر آب هیرمند ، بمپور و سرباز نظام ارباب و رعیتی شکل گرفته پیرامون آن مرکز استقرارر نوعی ملوک الطوایفی و نظام خانخانی هستیم . در سرحد ، که اکثر ساکنان آن کوچرو بوده اند ، اولین استقرارهای یکجا نشین را عقبه لشکر شکست خورده ایران در جنگ با اعراب در اطراف تفتان رقم زده اند. تمین ( قبرستان هفتاد ملا در تمین محل دفن هفتاد موبد زرتشتی است ) ، منطقه «خلبند » در دامنه های تفتان ، منطقه تمندان همگی محل استقرار این گروه بوده اند که بدلیل در امان ماندن از گزند حملات اعراب ارتفاعات تفتان را برای سکونت انتخاب کرده اند. با مهاجرت گروهی از ضابطین و به تعبیر عبدالودود سپاهی « تحصیلدار مالیات» که با نام «کردها » مشهور هستند . اولین استقرارهای یکجا نشینی با ایجاد قلاع هفتگانه در منطقه خاش شکل گرفت. این ضابطین همواره با سرداران محلی که عشایر کوچرو بوده اند در تقابل و تضاد بوده اند و در نهایت ضابطین و خوانین بدلایل متعدد در دل سرداریسم حل شدند. حتی بعدها ( در دوره پهلوی اول و دوم ) ریگی ها هم که از ضابطین بودند نتوانستند نوعی از نظام خانخانی را مسلط کنند. بنابراین منطقه سرحد ، هر چند نظام ضابطین (خوانین ) را تجربه کرد اما بدلایل : اقتصاد مبتنی بر گله داری و تعدد طوایف کوچرو که از مراتع تفتان برای چرای دامهایشان استفاده می کرده و ارزشهای خاص ، هیچگاه نظام خانخانی را نپذیرفتند. بعدها با ظهور دولت مدرن و متمرکز رضا خان و استقرار تیپ خاش و ورود عناصر دولت در واقع تتمه نظام خانخانی از بین رفت . اما سرداریسم به حیات خود حتی تا زمان حاضر ادامه داده است .
اما در منطقه مکران ماجرا اندکی متفاوت است . در این مناطق بدلیل کشاورزی جا افتاده و پر رونق بالخصوص در دشت بمپور و پهره حکومتی ملوک الطوایفی پا گرفت و هر چند در دوره های مختلف دست به دست شد اما این ساختار تا ظهور دولت مدرن پهلوی اول و مرگ دوست محمد خان بارکزهی دوام یافت . در این نظام بدلیل یکجا نشینی و اقتصاد کشاورزی ، نظام ارباب رعیتی با اداره ضابط یا خان وجود داشته است. خان بدلیل داشتن ذخیره ای مطمئن از منابع مالی که از مالیات و باج تامین می شده ، تفنگچیان دائم ، داشتن قلعه هایی محکم و ارتباط با دولت مرکزی سلطه و اقتدارش را اعمال می کرده است. البته باید توجه داشت که انواع کوچکتری از نظم خانخانی در اطراف تنگه سرحه ، رودخانه سرباز ، گه ( نیکشهر) ، سواحل دریای مکران و شستون نیز شکل گرفته بود . از ویژگیهای این نوع نظام اجتماعی ، سرکوبی سرداران طوایف کوچرو و توطئه های دائم خوانین علیه یکدیگر است . که نمونه های آن بسیار است و در قضیه دادشاه می توان این تضادهای خونین ، خوانین را دید . در این نظام اجتماعی بر خلاف منطقه سرحد ، عشایر و سرداران برتری خوانین را به نوعی پذیرفته بودند.این نظام هم در دو دوره ظهور دولت مدرن رضاخان و انقلاب اسلامی دستخوش ضربات سختی شد. اما باز هم به صورت زیر پوستی در تحولات اجتماعی استان نقش آفرین است.
مرزبان ربوده شده و بحث ها و واكنش هاي پيرامون اين خبر
ربوده شدن 5 سرباز در ناحيه مرزي جكيگور ، توسط گروه تروريستي جيش العدل ، تاكنون در محافل مختلف محل واكنش و بحث بوده است . مقامات سياسي ، امنيتي و نظامي در پي رايزني براي آزاد سازي سربازان به گروگان رفته و مقابله با اين پديده هستند كه بيشتر جنبه سخت و نظامي را در روي ميز تصميم گيري قرار داده اند . ديپلماسي با دولت پاكستان و حتي بحث ورود نظامي هم به خاك پاكستان در دستور قرار گرفته كه البته دولت پاكستان به ايران درباره ورود نظامي به مرزهاي پاكستان واكنش نشان داده و هشدار داده است . همچنسن خبر مي رسد ، يكي از زبده ترين يگانهاي سپاه نيز بنام صابرين نيز براي حمله ضربتي آماده مي شود .
در شبكه هاي اجتماعي هم اين واقعه محل بحث است و كمپينهاي مختلف براي آزادي مرزبانان به گروگان برده شده ، شكل گرفته است و اكثر فعالين عرصه مجازي به اين اقدام واكنش نشان داده و ضمن محكوم كردن تروريسم ، ريشه ها و راهكارهايي را نيز براي مقابله مطرح كرده اند . متنفذين محلي و استاني و همچنسن نمايندگان مجلس نيز اين قضيه را پيگير بوده و حتي در ديدار دو روز گذشته با ريس جمهور بحث امنيت از بحث هاي اساسي و كليدي گفتگو بوده است . در ميان شخصيت هاي متنفذ غير رسمي نيز مولوي عبدالحميد اسماعيل زهي در گفتگو با روزنامه ايران ضمن محكوم كردن اين واقعه اشاراتي به ريشه ها ي تروريسم از جمله تبعيض داشته است .
اما آنچه كه جهان در مبارزه با تروريسم تجربه كرده است ، شامل پكيج متنوعي از اقدامات است . از يك طرف مقابله جدي و محكم و حتي نظامي را در سبد تصميمات قرار مي دهد و از طرف ديگر به موازات مقابله سخت ، به عوامل پديد آورنده و ريشه هاي تروريسم توجه شده و با از بين بردن عوامل ايجاد كننده تروريسم ، «خورده شرارت » عيني آنرا به تعبير استاندار با روشهاي قانوني و اخلاقي نظامي پاسخ مي دهند . وتا ماداميكه به علتها پرداخته نشود ، ديدن « معلول » به تنهايي ، صرف وقت ، هرز منابع مالي وقربانی شدن انسانهاي بيگناه خواهد شد و بيفاييده است .
تقسيم استان سيستان و بلوچستان و چالشهاي جدي فراروي آن
هدايت الله مير مرادزهي نماينده سراوان در مجلس شوراي اسلامي در ديداري كه در قالب مجمع نمايندگان استان با ريس جمهور داشت ، در سخناني در جلسه مزبور بر لزوم تقسيم استان تاكيد داشتند . اين سخنان هدايت الله ميرمرادزهي و سخنان و اقدامات قبلي كه در مورد تقسيم استان وجود دارد ، با واكنشهاي مختلفي روبرو شده است . اين مساله در « شبكه هاي واتس آپ » محل بحث افراد مختلف قرار گرفت و نظزات مخالف بر موافق تقسيم استان چربيد . همچنين در شبكه اجتماعي فيس بوك نيز اظهار نظرهاي صورت گرفته در اين زمينه نيز بر مخالفت تقسيم حكايت داشت.
ضمن اينكه بحث هاي پيرامون تقسيم استان ، مساله مسبوق به سابقه اي است و قبلا" شخصيت هاي مختلف در مورد آن اظهار نظر كرده بودند . اما آنچه كه دستمايه مخالفت با تقسيم استان شده مساله اي است بنام « هويت » و « تكه و پاره پاره شدن هويت قومي قوم بلوچ » و جدايي آنها در مرزهاي مختلف جغرافيايي است. اين دسته از مخالفين تقسيم استان ، واگذار شدن برخي از مناطق بلوچ نشين به استانهاي هرمزگان و كرمان در زمان رضا شاه را به عنوان شاهد مثال ذكركرده و معتقدند كه هويت اين مناطق با جدا افتادگي دستخوش دگرگوني شده و و مردم اين مناطق دچار چندگانگي هويتي و پريشاني شده اند و اصل خويش را طلب مي كنند . حتي برخي با ايجاد شهرستاهاي جديد نيز موافقتي ندارند و آنرا به نفع ساكنين اين مناطق نمي دانند !!
در مقابل نيز عده اي با اين استدلال كه تقسيم استان به مقابله با توسعه نيافتگي تاريخي استان كمك كرده و خدمات رساني به شهرواندان را تسريع كرده بر لزوم تقسيم استان تاكيد مي كنند . به نظر مي رسد كه با ايجاد شهرستانهاي مختلف در شمال و جنوب استان تقسيم استان در دستور كار دولت قرار دارد و احتمال" قطعي است . حال اين سوال مطرح مي شود كه آيا تقسيم استان به صلاح و صرفه است ؟ آيا بر هويت قومي كه اصليترين عامل نگراني عده اي است ؛ تاثير مي گذارد ؟ در تقسيم استان تنش هاي شمال و جنوب استان و تنشها در مناطق مختلف كه براي مركز شدن تاكيد دارند چگونه ديده مي شود ؟ بحث استخدام نيروها و انتصاب مديران در ادارات بر روال سابق خواهد بود يا به گونه اي ديگر خواهد بود ؟ زاهدان چه سرنوشتي پيدا مي كند ؟ و دهها سوال ديگر كه در اين زمينه مطرح مي شود به نظر مي رسد كه هر گونه بحث در اين زمينه بدون در نظر گرفتن جميع شرايط و نظر سنجي و كار كارشناسي به نتايج نامطلوبي منجر خواهد شد .
جريان اصلاحات و آسيب شناسي از پيكره آن در استان سيستان و بلوچستان
آنچه كه امروز به نام جريان اصلاحات در كشور مطرح است ، از يك نگاه بنيادي كه بر تغيير ، تحول ، اصلاح و بهبود و حركت به سمت نقطه مطلوب كه گاها" با توسعه مترادف است ؛ تكيه دارد . جريان اصلاح طلبي در كشور كه هم وجه سياسي دارد و هم اجتماعي و هم اقتصاد و فرهنگ را مد نظر دارد بر دو رويكرد بسيار تاكيد دارد : اول : اصلاحات در بالادست قدرت سياسي و تاكيد بر اصلاحات سياسي و مشاركت در قدرت براي انجام اصلاحات و دوم : تاكيد بر اصلاحات در ميان توده ها و نگرش عامه مردم براي تغيير ذائقه مردم به سمت ايده آلهاي توسعه اي .
در طول 20 سال گذشته جريات اصلاحات با فراز و فرودهاي زيادي مواجه شده است . اين جريان در 8 سال دولت خاتمي ، توانست خود را به عنوان يك رقيب عمده برابر جريانهاي محافظه كار و طرفدار وضع موجود مطرح كند ، حتي پس از انتخابات جنجالي 88 و تلاش گسترده اي كه براي حذف اين جريان سياسي و اجتماعي صورت گرفت در عمل ناكام ماند ؛ ادامه حيات داشته است . اين جريان سياسي توانست در انتخابات اخير نيز با حمايت از حسن روحاني وزن اجتماعي خويش را به رخ رقبايي كه در صدد حذف آن بر آمده بودند ؛ نشان دهد . اما حكايت جريانات اصلاح طلبي در استان سيستان و بلوچستان به گونه اي ديگر خود را نشان مي دهد . جريانات كشوري و جناحهاي سياسي فعال در كشور ، چه محافظه كار و چه اصلاح طلب و حتي ملي - مذهبي ها با ضمائم هويتي اينجا كه در قوميت و مذهب خود را نشان مي دهد به گونه اي عجيب ، يكسان عمل مي كنند!! در واقع جناحهاي مركز كه با رويكرد نهادينه شده يكسان سازي هويتي به مسائل اقوام نظر دارند و به يك راهبرد يكسان در مورد اقوام و آن هم تهديد نگريستن ضمائم هويتي اقوام رسيده اند .
از طرف ديگر فعالين سياسي و مدني اقوام و در مجموع اقليت ها ، در يك بن بست و به تعبير ديگر دوگانگي در رفتار رسيده اند كه در مقابل اين راهبرد يكسان جناحهاي فعال و تاكتيك هاي متفاوت آنها چگونه عمل كنند ؟
در يك نگاه كلي ، فقط جرياني كه وضع موجود را در تفكر برنتابد و به اصلاحات معتقد باشد مي تواند ، ايده ل فعالين و نخبگان اقليت باشد ، كما اينكه در تمام بيست سال گذشته اقليت بلوچ سني با اين جريان همراهي كرده است . از طرف ديگر وقتي به نتايج اين همراهي نظري مي اندازيم ، مي بينيم كه به ازي آنچه كه اقوام و اقليت ها براي جريانات سياسي خرج كرده اند در سبدشان چيزي نيامده و حتي در برخي مواقع ديده شده است ، كه يك جناح نظير جريانان اصولگرايي كه در مباني نظري مواضع سختگيرانه تري نسبت به اقوام داشته اند عملكرد بهتري داشته باشند . بنايراين اين دوگانگي در رفتار جريانات منجملمه جريان اصلاح طلبي ، خيلي از فعالين مدني و سياسي را به اين نتيجه رسانده است كه ديگر خود را به رايگان براي هيچ جريان سياسي خرج نكنند و به نظريه سوم و از پایین به بالایی كه حقوق آنها را تامين كند ؛ روي آورند .
در سوي ديگر اگر اصلاحات را ايده آل مردم اين استان بدانيم ، اصلاحات فقط تغييرات در روبناي جامعه و حداكثر در سياست و حكومت را خلاصه نمي شود ، بلكه اصلاحات به لايه هاي زيرين جامعه و توده ها هم بايد نظر داشته باشد ، مساله ي كه در مجموع بسياري از اصلاح طلبان حكومتي از آن غافل شده اند .
اصلاح طلبي در استان ما از مباني نظري و تئوريك قوي كه مبناي كنش سیساسی و اجتماعی باشد ، برخوردار نیست و آنچه كه مشخصه اصلاح طلبي استان ماست کنشهای پراکنده ای است که به نتایج مطلوب منجر نشده است . سران اصلاحات در کشور نيز فقط به جنبه روبنايي و راي مفتي كه به حسابشان از طرف برخي ذينفوذان با بسیج توده ها واريز مي شود نظر دارند.
مساله ديگر فرصت طلبي برخي از كاسبان اقتصادي و سياسي از جريان اصلاحات در استان است . اين عده با فريب كاري و نزديكي به جريانات مذهبي و در اختيار قرار دادن تريبونهاي رسانه ای خويش با شل و سفت كردن سیاسی در صدد بهره برداري هاي سياسي و اقتصادي خويش و همپالگی هایشان هستند .
با انتخاب استاندار اصلاح طلب در استان سيستان و بلوچستان و توجهي كه استاندار به اصلاحات داشته و دارد امید ها در میان مردمی که بیش از 70 درصد آرایشان را برای این جریان خرج کرده اند ؛ زنده شده است . اما برخي از كاسبان اقتصادي و سیاسی با نزديكي به وي و مصادره كردن جريان اصيل اصلاح طلبي استان و استاندار به نفع خودشان ، دارند امیدها را به یاس تبدیل می کنند . به آقاي استاندار هشدار مي دهيم كه اين كاسبان كه در رسانه هاي خويش خود را داعيه دار اصلاحات مي دانند ، حتی بخش خيلي كوچكي از تفكرات اصلاح طلبي استان را نمايندگي نمي كنند بنابراین راه و روش دیگری را می طلبد .
همايش 8 اسفند اصلاح طلبان استان که قرار است در زاهدان برگزار شود ، بايد فرصتي باشد برای مشارکت گسترده كساني كه اصلاح و تغيير را در فکر و عمل باور داشته باشند و نه كساني كه در 8 سال گذشته با تغيير رنگ و مرام به اصلاح طلبي ضربه زدند و اگر بازهم در بر همان پاشنه سابق بچرخد و بر وفق مراد دلالان اقتصادي و سياسي باشد ، باید الفاتحه مع الصلوات امیدهای اصلاح را خواند .
در آخر بار دیگر تاکید می کنم ، اگر جریان اصلاحات در استان که ذائقه اعتدال و تدبیر را هم گرفته به « آماده خواري » روي بياورد و تحولات در استان و كار بر روي لايه های زیرین جامعه را فراموش كند ، بزودي زماني خواهد رسيد كه ديگر مورد اقبال نخبگان و توده های امیدوار مردم نباشد . نكته طلايي مهم ديگر اينكه : جريانات كشوري و جناحهاي سياسي در كشور از جمله اصلاح طلبان متوجه باشند اگر در راهبردشان نسبت به اقليت ها تغيير ايجاد نكنند ، اقدامات تاكتيكي آنها نيز عوامفريبي تلقي شده و پس زده خواهد شد .
روشنفکران دینی نظیر : سروش و ملکیان در اینجا غایبند
به قلم : رحیم ريسي
اگر بخواهیم مقدار تاثیر روحانیون اهل سنت را نسبت به روحانیون اهل تشیع در یک بعد همسان بسنجیم به نظر من قدرت و نفوذ روحانیون اهل سنت بیشتر است . به دو دلیل، یکی : مطرح شدن روحانیون اهل تشیع با قدرت سیاسی و وارد شدن آنها در کسوت شخصیت های سیاسی و دیگری نبود منتقد فقهی اما شخصیتی آکادمیک در میان روحانیون اهل سنت .کاری را که مثلأ سروش ، مصطفی ملکی و نراقی به عنوان فیلسوفان دینی در میان مذهب اهل تشیع انجام می دهند.که این خود به عاقلانه شدن بیشتر مذهب کمک می کند.ناگفته نماند که سروش خود از حوزه فارغ التحصیل شده است. یکه تاز مسائل اعتقادی در میان اهل سنت تنها روحانیان سنتی هستند که همه شان جدا از فارغ التحصیل شدن شان در حوزه های مختلف یک صدا و یک فکراند.بدون تردید بودن یک مرجع دانشگاهی اهل سنت و آگاه به مسائل دینی(فیلسوف دینی) می تواند نگرش مردم خصوصأ قشر دانشگاهی را نرم تر و فضای استان را متعادل تر کند به شرطی که آن مرجع صدایی متفاوت از صدای روحانیون سنتی را داشته باشد .......
البته این نیز خود قابل واکاوی است. که به عنوان مثال می توان درگیری مردم اهل سنت در دغدغه های رسمی فقهی با فقه شیعه را یکی از دلایل معرفی کرد یعنی چون اهل سنت در مشکلات فقهی که از راه قانون انجام می شود بیشتر با فقه اهل تشیع سروکاردارند همین موجب راکد ماندن مسائل فقهی در میان اهل سنت شده است و به طبع روشنفکران دینی که لازمه وجودشان بحث وانتقاد است مجال ظهور نمی یابند چرا که اگر در مورد مسائل فقهی اهل سنت بحث می شود در اتاق های فکر مسجد مکی و در میان همان روحانیون سنتی است. البته در ایران. والا در کشورهای دیگر منتقدهای دینی خوبی داریم که برخی از آنها با برچسپ های ارتداد روبه رو شده اند مثل «نصرحامدابوزید» که با نگارش کتاب حقوق زن در اسلام به او حکم ارتداد دادند. با این تعریف منم با ادعای مولوی نارویی موافقم که اندیشه مکی بسیار در میان اهل سنت خصوصأ بلوچ نفوذ دارد. با تمام حسناتی که آشکار است این عیب را نیز دارد که نگرش به توسعه استان تنها نگرشی دینی و مذهبی می شود. حال بماند که همین رویه یعنی سیاسی شدن روحانیون اهل سنت دارد محبوبیت آنها را نزد مردم کمرنگ تر می کند .
نقدی بر آنچه که مولوی احمد نارویی در مصاحبه با هفته نامه آسمان بیان داشت
مولوی احمد نارویی حداقل در سطح شهرستان زاهدان چهره شناخته شده ای است و حتی دانشنامه آزاد ویکی پدیا نیز شرحی بر نام مولوی احمد نارویی نوشته و وی را به عنوان : روحانی قابل توجه اهل سنت ایران ، یک سخنران برجسته سنی و متخصص در فقه اسلامی در استان سیستان و بلوچستان معرفی کرده است. مولوی در یکی از محلات فقیر شهر زاهدان رشد یافت و تا پیش از اینکه به معاون حوزه علمیه مسجد مکی انتصاب شود ، سابقه عضویت در انجمن طلاب اهل سنت ایران را نیز در کارنامه خود داشته است . عوامل متعددی مولوی را در تشکیلات حوره علمیه دارالعلوم زاهدان در حضور فقهای برجسته ای مانند : مرحوم مفتی خدانظر ( شاگر ویژه مفتی محمود رئیس قوه قضائیه پاکستان ) ، مفتی محمد قاسم قاسمی( بنی کمال ) ، مولوی نذیر احمد سلامی ، مولوی عبدارحمن محبی ، مفتی عبدالمجید مرادزهی و... رشد داد ؛ عواملی نظیر : سخنوری ، جاذبه های شخصیتی ، پشتوانه طایفه ای ، نزدیکی با مولوی عبدالحمید ، تیز بینی و زیرکی ، فرصت شناسی و عملگرا بودن . این عوامل باعث شد تا مولوی به یکی از بانفوذ ترین مردان زاهدان تبدیل شود . وی روحانی سیاست ورزی است که می داند مطلوبیات صنفی و تشکیلاتی خود را چگونه حداکثر سازد . اما آنچه که در این یاداشت در پی آن هستیم ، نقدی است بر بخشی از مصاحبه وی با سر کار خانم ریحانه طباطبایی ، خبرنگار فعال سالهای اخیر- در هفته نامه آسمان که هم سنی آنلاین ( پایگاه اطلاع رسانی اهل سنت ایران ) و هم سایت غیر اخلاقی و تندرو زاهدان پرس آنرا باز نشر داده اند . مولوی احمد در این مصاحبه بدرستی بر بخشی از واقعیات استان نظیر ریشه های حرکات تروریستی و برخی از مطالبات مزدم استان اشاراتی داشته است ، اما آنچه که مطمع نظر این یاداشت قرار گرقته است : بخشی از گفته های وی در پاسخ به ریحانه طباطبایی در مورد جامعه دانشگاهی و فرهنگی بلوچ است که آنها را دارای نفوذ اجتماعی پایینی دانسته و مدعی شده است که در غیاب تشکیلات فراگیر و حزبی ، بر حسب اضطرار و خلاء موجود ، روحانیت اهل سنت ورود پیدا کرده تا از برخی تک تازیهای جلوگیری کند . بنابراین بر اساس این اصل مهم « که اگر جامعه ای خود را مصون از نقد بداند علی الخصوص جامعه مذهبی و روحانیون محترم که در کسوت سیاستمدار هم در آمده اند ، جامعه ممکن است از مسیر اصلی اش که همانا توسعه است دور شود » ، ضمن احترام به مولوی ناروئی موارد زیر در خصوص اظهارات ایشان به استحضار افکار عمومی می رسد :
1
آنچه که امروز از آن تحت عنوان « جامعه دانشگاهی بلوچ » یاد می کنیم ، شامل گروه اجتماعی است که بعد استقرار دولت مدرن رضا شاه و افتتاح اولین مدارس در شهرهای استان و طی دهه های بعدتر ، بوجود آمدن دانشگاه سیستان و بلوچستان ( بلوچستان سابق) در اوائل دهه 50 ؛ شکل گرفت. روندها نشان می دهد که افزایش شمار تحصیل کردگان بلوچ در طی یک سده بسیار کند پیش رفته است ، بطوریکه به عنوان مثال : دکتر حمید احمدی در کتاب « قومیت و قومیت گرایی در ایران » از وجود فقط از 12 دانشجوی بلوچ در دانشگاههای ایران در سال 1348 خبر می دهد . اما بتدریج بعد از افتتاح دانشگاه بلوچستان ( سیستان و بلوچستان ) در اوائل دهه 50 رشد جامعه دانشگاه رفته و تحصیلکردگان بلوچ فزونی گرفت و این رشد طی سه دهه اخیر علی الخصوص بعد از استقرار دانشگاههای آزاد و پیام نور در شهرهای مختلف استان بلحاظ کمی به میزان قابل توجه و اعتنایی رسیده و تقریبا" همه گیر شده و علاوه بر اقشار مرفه ، شهری و مردان ، به دورترین روستاها رسیده است . زنان بلوچ هم با وجود موانع موجود عرفی و مذهبی که جناب نارویی در بخش از مصاحبه خویش مجددا" از آنها رو نمایی کرد نیز در این زمینه رشد و موفقیت های زیادی را بدست آورده اند .
جامعه دانشگاهی را اگر صرفا" با اعضای هیات علمی بلوچ بسنجیم ، از میان حدود 800 هیات علمی در استان حدود 50 نفر کم و بیش هیات علمی بلوچ داریم ، چیزی که واقعا" در قیاس با جمعیت و نیاز منطقه برای نیروهای ماندگار ناچیز است و یکی ازمطالباتی است که متاسفانه در آن هنوز بوی متعفن تبعیض استشمام می شود . اما اگر دانشگاهیان را بصورت عمومی تمام کسانی بدانیم که حداقل در یکی از مقاطع تحصیلی در حال تحصیل یا فارغ التحصیل شده اند ، رقم قابل توجهی ار جامعه بلوچ در حال حاصر حداقل از نظر کمی دانشگاه رفته هستند . در حال حاضر با موج جدیدی از فارغ التحصیلان در مقاطع تکمیلی روبر هستیم که اگر فارغ التحصیلان خارج از کشور را به آن بیفزاییم می شود ، کانونهای قدرتمندی از دانشگاهیان شکل گرفته و در حال شکل گیری است اما جامعه دانشگاهی با وجود قابلیت های فراوانو خدمات فراوانی که برای توسعه و تربیت نسلهای بعد از خود کشیده اند ، بدلایل فراوان نتوانسته است به عنوان یک مرجع و کانون مهم تصمیم گیری مطرح شده و مستقلا" عمل کنند :
اول : ماهیت دانشگاه و نهادهای سکولاریزه شده در این است که بیشتر بر عقل و ارزشهای عقلانی نظیر توسعه اهمیت می دهند . مساله ای که در نهادهای دینی بیشتر بر احساسات دینی- مذهبی است و حداکثر بر توسعه مذهبی استوار است . دوم : حوادثی که در مقطع انقلاب بوقوع پیوست و بخش مهمی از دانشگاهیان اندک بلوچ یا به حاشیه رانده شدند یا به خارج از کشور مهاجرت کردند و خلایی که پر کردن آن تاکنون ادامه داشته است . سوم : متشکل نشدن این جامعه در نهادهای عقلانی نظیر : احزاب ، انجمن ها و NGOها بوده که قدرت تاثیر گزاری بالا نفوذ در لایه های اجتماعی را از آنها گرفته است . چهارم : تحت لوای مذهبیون و علمای دینی رفتن بخش مهمی از دانشگاهیان پیشکسوت بلوچ در طول سه دهه قبل یکی از عوامل مهم بی قدرتی اجتماعی این قشر است . البته با توجه به شرایط خاص سیاسی کشور در برهه هایی از تاریخ و وقوع برخی از وقایع این همراهی گریز ناپذیر بوده ، اما با این که آن شرایط منقضی شده است ، اما برخی از دانشگاهیان که طعم موج سواری بر روی احساسات مذهبی مردم آنها را صاحب نان و نوایی کرده است هنوز به شکل گیری یک نهاد مرجع و مهم دانشگاهی باور ندارند و کماکان حاضرند کنایه های دیگران را بپذیرند اما از خود باوری و اعتماد به نفس خود و دیگران جلوگیری کنند .
2
نهاد روحانیت اهل سنت در استان ما از سابقه ای 300 ساله برخوردار است. مکتب خانه های بنت و دهان از قدیمی ترین مکتب خانه هایی هستند که در جنوب استان بوجود آمدند . آنچه که مشخص است سابقه نهادهای مذهبی در جنوب استان بیشتر از شمال استان بوده و حتی قدیمی ترین حوزه علمیه استان در شهر باستانی گشت سراوان توسط مرحوم مولوی عبدالواحد گشتی پور پدر خانم مولوی یوسف حسین پور بوجود آمده که خیلی قدیمی تر از حوزه علیمیه دارالعلوم زاهدان-- که در سال 1346 توسط مرحوم مولوی عبدالعزیز ملا زاده شکل گرفت --است . اما احیای دینی و رشد روحانیت و نهادهای مرتبط با آن نظیر : « جماعت تبلیغ » در بلوچستان به تحولات شبه قاره هند مرتبط است. در واقع هویت اسلامی شکل گرفته در این کشور که بعدها منجر به جدایی ارضی و شکل گیری دو کشور پاکستان و بنگلادش از هندوستان شد ، چنان قدرتمند بود ، که مراکز قدرتمند دانشگاهی و حوزوی نظیر : دانشگاه علیگر و حوزه علمیه دارالعلوم دیوبند را بوجود آورد. گسترش دامنه فعالیتهای این حوزه ها سبب شد که تقریبا" تمامی علمای اولیه اهل سنت ایران از حوزه های دینی هند فارغ التخصیل شوند . علمایی مانند : مولوی عبدالکریم در ابتر ، مولوی شمس الدین ملازهی( ایرانشهر) ، مولوی داد الرحمن قصر قندی مشهور به ابوحنیفه بلوچستان ، مولوی محمد عیسی کهرازهی در خاش و مولوی یار محمد ریگی در زاهدان . این علما خود بعدها حوزه های علمیه مختلفی را در اقصی نقاط استان شکل دادند و آنچه را که ما در مجموع تفکر دیوبندیسم می شناسیم را وجه غالب حوزه های علمیه خود قرار دادند . البته بر خلاف ظاهر یکدست حوزه ها ، تفکرات مختلفی در درون آنها حضور دارند . تفکرات هندی ، عربی و ایرانی . هر چند وجه غالب حوزه های ما رویکردها و مسلک هایشان بیشتر شرقی و از شبه قاره هند سرچشمه می گیرد ، اما باز ما با تنوع و تکثر در مشربهای فکری روبرو هستیم. به عنوان مثال بخش از علمای فارغ التحصیل شده از شبه قاره ، از سند پاکستان و از شاگردان جاجرودی هستند. که وجه غالب تفکر آنها اسلام سنتی و سیاسی است ( مولوی احمد نارویی فارغ التحصیل سند است) . یا فارغ التحصیلان دیوبند که بیشتر فقهی و مدرسی هستند. از طرف دیگر تفکرات عربی نظیر : سلفیت ، اخوانی ، اهل حدیث نیز در دهه های اخیر در درون حوزه های ما وارد شده اند . تاثیر فلسف و کلام ایرانی نیز باعث شده است که تفکرات عربی و هندی در مواجهه با فلسفه و کلام ایرانی ، خروجی منحصر بفردی بیابند . مورد دیگر « سنت نو اندیشی دینی » است که هر چند رگه های آن در درون حوزه های ما ضعیف است اما در بیرون از حوزه در برخی محافل دانشگاهی به آن پرداخته می شود و می رود که با رویکردهای علمی و آموزه های جهانشمول غربی شکلی نو و متناسب با روح زمانه از دین را ارائه کنند و در میان اسلام سنتی فقهی و تفکرات مدرن پلی بزنند.
آنچه که نهاد روحانیت اهل سنت را در ایران و خصوصا" در سیستان و بلوچستان قدرتمند ساخت دو مساله مهم است : مساله اول : افتتاح حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان توسط مرحوم مولوی عبدالعزیز در سال 1346 در مرکز استان و در دل مردمی عشیره ای و قبیله ای سرحد . که این مساله باعث آغاز رشد حوزه قدرتمند دینی شد که بعدها با توجه به موقعیت شهر سیاسی و اداری زاهدان ، داعیه دار نوعی اسلام سیاسی گردید . دوم : ظهور انقلابی اسلامی - شیعی بود که در بهمن 57 بوقوع پیوست این حاکمیت اسلامی و به نوعی شیعی با توجه به ماهیت تاریخی اسلام ، نوعی رشد شدید عکس العملی مذهبی سنی را در استان باعث شد و همراه برخی از وقایع و اتفاقات ریز و درشت دیگر ، « روحانیت حاشیه ای اهل سنت » را به محور و کانون توجه توده ها بدل ساخت و سرداران و خوانین را که تا پیش از این مرجع اجتماعی بودند را به حاشیه راند . . نفوذ اجتماعی روحانیون حداقل در شهر زاهدان بدلیل شرایط خاص جمعیتی ، قومی و مذهبی قابل شناسایی است .
3
آنچه که مولوی احمد نارویی در مصاحبه با هفته نامه آسمان بدان اشاره داشت در واقع حکایت از فربهی نهادهای مذهبی و روحانیت و نفوذ آن در میان توده ها دارد. این مساله از نظر کسانی که به ارزشی عقلانی بنام توسعه و توسعه نیافتگی استان علاقه مند هستند ، مانعی جدی تلقی می شود. عملکرد و اظهارات مولوی احمد نارویی و دیگر علما را اگر در درون صنف دینی ارزیابی کنیم ، هیچ نشانه ای منفی تلقی نمی شود چرا که آنها در پی حداکثر کردن مطلوبیات و ایده آلهای صنفی خودشان هستند و این شرایط برای آنها موفقیت بشمار می رود . ولی اگر آنرا در یک کلیت که همانا استان و پیشرفت آن و مساله ای مهم بنام تکثر و آزاد سازی نیروهای اجتماعی بسنجیم ، عملکرد آنها مناسب ارزیابی نمی شود. این مساله باید جامعه دانشگاهی را هوشیار کند که متناسب با انتظاری که از آنها می رود ، رسالتهای تاریخی شان را ایفا کرده و با استقلال از نهادهای مذهبی خود به یک مرجع مهم برای جذب و تاثیر گزاری بر روی صدها فارغ التحصیل دانشگاهی و دانشجویان برای توسعه تبدیل شوند. در جواب استاد پرویز بهادرزهی-- که با توجه به حضور ده ساله در شورای شهر زاهدان و شناخت عمیقی که از شهر زاهدان داشته و دارد و بر خلاف نظر مولوی احمد نارویی ، خیلی اصلح تر از دکتر سید الحسینی است -- که در گفتگو با من بیان می داشت که این مساله به این زودیها امکان نا پذیر و حداقل 20 سال طول می کشد تا جامعه دانشگاهی تاثیر گزار شود : عرض می کنم که : « ما باید بر روی ارزشهای عقلمدار و توسعه مدار خویش و تغییر نگرش مردم کار کنیم ، مطمئنا" با توجه به رشد زیاد جامعه دانشگاهی ضریب نفوذ در میان توده ها بالا رفته و نیز بتدریج با خدمات گسترده اجتماعی که این قشر برای مردم انجام می دهند جایگاهشان روز بروز رفیع تر می شود » .
4
مولوی احمد نارویی ، شخصیت دوست داشتنی و قابل تحسینی است . حداقل به شخصه شاهد بودم که ایشان برای صلح و امنیت زاهدان با توجه به شرایط موجود چه زحمت هایی کشیده و می کشد . اما باید به ایشان یادآور شوم که در مورد نفوذ روحانیون ، ره اغراق را پیموده اند. کافی است که شما از زاهدان به جنوب استان حرکت کنید ، در شهری مثل خاش سرداران طایفه ای را می بینید که مرجع مهم تصمیم گیری هستند ،هر چند مذهبی اند ، اما مستقل عمل می کنند . ایرانشهر ، شهری است که نیروها و بازیگران عمده ای در آن دخالت دارند و علما تاثیرگزارند اما تعیین کننده نیستند . نیکشهر و چابهار که شرایط کاملا" متفاوتی دارند . سروان هم بدینگونه . مساله دیگر در همین انتخابات اخیر شورای زاهدان است ، برخی افراد وجود داشتند که خود وزنه بشمار می آمدند و شما ناگزیر از انتخاب آنها بودید و از این امر در محافل خصوصی به مصلحت اندیشی تعبیر کرده اید و یا نفرات زیادی بوده اند که تحت فشار سرداران طایفه ای انتخاب شدند که این مساله نشان دهنده این است که حتی در شهری مثل زاهدان نیز با توجه به نیروهای اجتماعی مختلف ، نفوذ اجتماعی شما رو به زوال است . همچنین باید خاطر نشان کرد که در انتخابات ریاست جمهوری اخیر و دیگر انتخاباتها ی ریاست جمهوری یک خواست عمومی را نهاد روحانیت تائید کرده است و متناسب با خواست عمومی حرکت کرده است . و از طرف دیگر با ظهور موج جدیدی از پارادوکس ها که خود را در قالب جریانهای اجتماعی جدید نشان می دهد و بیشتر هم از طرف جنوب استان است ، پارادایم مسلط مذهبی به چالش کشیده شده و روز بروز نهاد مذهبی به حدی که اندازه منطقی و قابل قبول آن است نزدیک می شود و این سرنوشت محتوم تمام نهادهای ایدئولوزیک و مذهبی است که همواره گرایش به مطلق شدن و تمامیت خواهی دارند .
5
نگارنده این سطور ، معتقد به توسعه همه جانبه استان است ، استانی که فقر و بیکاری در آن بیداد می کند . توسعه نیافته ترین استان کشور منتظر تحول از درون است . این تحول با ساختارهای موجود بدست نمی آید . اگر الزاما" می خواهیم راهی برای برون رفت از شرایط موجود بیابیم باید تحول از درون را بپذیریم و این مهم حاصل نمی شود مگر با نقد سازنده جامعه . نقد و آنچه که ما آنرا « نقد از درون » نامیدیم می تواند ابزار اصلاح و تغییر جامعه ایستای استان ما باشد . نقد نهادهای موجود و مراجع تاثیر گزار نظیر : نهادهای مذهبی و قبیله ای که وجه تعیین کننده و غالب استان ما هستند ، یکی از ابزارهای شکل گیری تحول است.
و همان گره ي بغض آلود كه ديگر راه گلويش را قفل كرده بود، پايان حرفش بود، بي آنكه چيز ديگري بگويد رو برگرداند و مشغول كارش شد.انگار كار هر روزش بود، پرسش و پاسخ هاي پوچ و بي خود!
( بازنويسي روايت من از مشاهدات در اين محله شرح فوق بود كه توسط دوست داستان نويسم فريد كريمي به زيبايي روايتي داستان گونه يافت )
حاشيه نشيني ، داستان دردناك و هميشه همراه پديده شهرنشيني است. رشد شتابان مهاجرت از مناطق روستايي به شهرها ، باعث بوجود آمدن زاغه نشيني ، كپرنشيني ، آلونك ها و حاشيه نشين ها بوده است. رشد سريع شهرنشيني و ظهور حلبي آباد ها ، كمبودها نظير كمبود مسكن و بيكاري و عدم اشتغال مناسب زمينه هاي جرم زايي و آسيب هاي اجتماعي را فراهم ساخته است. در واقع حاشيه ها و محلاتي از اين دست معلول مديريت نامناسب ، اقتصاد نامتوازن و ناكارايي در حوزه هاي مختلف مي باشد. زاهدان در سير بزرگ شدن بي قواره خويش ، فراموش كرد كه بزرگ شدن طبيعي ، نيازمند اصولي است. حاشيه هاي شهر زاهدان كه مملو از مهاجرين از نقاط مختلف استان همراه با اتباع و مهاجرين افغاني و دو رگه هاي ايراني- افغاني است ، باعث شكل گيري فرهنگي خاص شده كه هنوز جذب شهر و شهرنشيني نشده اند. مهاجران ساكن در اين محلات كه بخش زيادي از آنها هنوز مشكل سجلي و هويتي دارند ، اين محلات و در مجموع كل شهر زاهدان را با انواع مشكلات روبرو ساخته اند . اعتياد ، خريد و فروش انواع مواد مخدر ، سرقت ، جرائم سازمان يافته ، انواع بيماريهاي واگير دار ، ايدز و... از عمده ترين مسائلي است كه كه اين محلات در سطح وسيع با آن روبرو هستند . براي تقليل آسيب ها ي اين مناطق نياز به « مداخله فوري» شديدا" احساس مي شود. در واقع بايد اراده اي همگاني در سطح دولتي و عمومي شكل گيرد و با ابزارهاي مختلف ، هماهنگ و تكميل كننده هم ، زمينه مشاركت اجتماعي اين مناطق را با ديگرنقاط شهر براي ايفاي نقشهاي اجتماعي فراهم آورده شود. ورود دولتي با ايجاد زيرساختهاي عمراني ، آموزشي ، بهداشتي ، ورزشي و حتي تفريحي است. اينگونه مراكز شرط لازم داستان هستند اما كفايت غائي ، با مشاركت همه مردم در قالبهاي مختلف و سازمانهاي مردم نهاد به اين محلات و آبشخورهاي آلودگي بدست مي آيد. نكته اينكه بايد از ظرفيت همه نهادها چه سنتي و چه مدرن و استفاده كرد و دولتها در جريان باشند كه با مشاركت همه گروهها ، كارهاي آنها تكميل و به ثمر خواهد نشست .
معضلات اين مجله چندين سال است كه محل بحث دستگاههاي اجرايي قرار گرفته است و در اين زمينه اقدامات زيادي هم انجام گرفته است. به عنوان مثال شهرداري با برخي فعاليتهاي عمراني در اين منطقه به آن سيما و هويت شهري داد و يا مراكز ديگر مانند بهزيستي و استانداري نيز خدماتي را هر چند بصورت محدود انجام داده اند اما دامنه و شدت ناهنجاريها در اين محله بسيار فراتر از اقدامات اندك دستگاههاي اجرايي است. از آنجائيكه شوراي شهرزاهدان که اقدامات اساسی را در شوراهای گذشته ، علی الخصوص در اولین دوره شورای شهر زاهدان در مورد حاشیه ها انجام داد و تبدیل به یکی از 5 شورای شهر برتر کشور شد ، همچنان می تواند بعنوان يكي از نهادهاي مدني و شهري است كه در اين زمينه در كنار ديگر دستگاهها ، منشاء اقدامات ارزشمند در سازماندهي اراده عمومي براي تقليل آلام و آسيب هاي اينگونه محلات حاشیه ای باشد .
برای اطلاع از اقدامات شورای اخیر شهر زاهدان سري به پايگاه اطلاع رساني اين نهاد مدني زدم . شايد برايتان هم جالب باشد كه اين كليد واژه مهم كه حيات زاهدان را با چالش مواجه ساخته است ، در عملكرد سه ماهه اين نهاد و كميسيون تحت امرش – كميسيون اجتماعي – فرهنگي - ، هيچ جايگاهي را نيافته بود .