از آقای طوقی و دوستان دیگر می خواهم حتما مطلب ما را تا آخر بخوانند و اگر به هر دلیل تمایل به مطالعه کل آن را نداشتند لا اقل چند پاراگراف آخر و دست کم "آخرین پاراگراف" را حتما بخوانند.
رازگو بلوچ
ترجیح می دهم جز در موارد ضرور، کماکان بحث را نه خطاب به آقای طوقی بلکه بصورت کلی دنبال کنم که تا هم عموم شمولیت آن حفظ شود، و هم از دخالت انگیزه های شخصی هر چه بیشتر احتراز شود. اما این را بگویم که اقای یاسر کرد فرد مناسبی را برای چنین مناظره ای انتخاب کرده اند. از دو جهت کاملا متفاوت. یکی این که خوشبختانه در نوشتار ایشان دغدغه های شخصی اعم از نام و منفعت و احتمالا عقده ها نمود خاصی ندارد و این بسیار مبارک است. هر چند این به تنهایی هرگز کافی نیست. دوم این که ایشان در نوشته شان آئینه تمام عیاری شده اند از تفکر مورد دفاع خود و هم ایده های خود (منظورم نه لیست آقای کرد بلکه گروه اجتماعی موافق خود شان است). طوری وظیفه من برای اثبات خیلی چیزها را راسا به انجام رسانده وکارمان را بسیار آسان کرده اند و به نظر من با نگاهی اندک به شیوه نگرش ایشان به جهان و امورات دور وبر کاستی ها و ایرادات مورد نظر ما به وضوح قابل مشاهده است.
همان ابتدا از دادن یک امتیاز به ایشان شروع می کنم. امتیازی که من نه به غفلت بلکه از سر یک تصمیم آگاهانه از دست داده ام. اما مبارک است. جای دوری نرفته است. این که ایشان یاد آور شده اند وجه مشترک ما "دغدغه جامعه" است. پس بحث را از همیجا پی بگیریم. من هم کاملا به فکرم رسید که این را بگویم ولی چون بعد از آن باید تبصره ای طولانی و مهم می زدم برای پرهیز از اطاله کلام از کل قضیه صرف نظر کردم.
وقتی که ایشان از داشتن دغدغه جامعه گفتند بسیار مشعوف شدم. اما در کمال تاسف ایشان حتی در همان تیتر مطلب شان هم این دغدغه را فراموش کرده و به آن وفادار نماندند. محتوای مطلب جای خود. به جای آن به تکرار مواضع همیشگی ستیز شدید علیه دشمنی پرداخته اند که نامش را "غرب" می گذارند ولی بعید می دانم برای خودتان هم معلوم باشد که غرب کیست و چیست. حالا بحث این که غرب کیست بگذاریم برای بعد. من می گویم حتی اگر فرمایش شما صحیح و این شعارهای تند و تیز و اعلام جهاد پرشور شما به حق هم باشد، پیروزمندانه هم باشد، کجای مشکل من جامعه من بلوچ را با آن می خواهید حل کنید؟! بی سوادی اش را؟ جدال طایفه ای اش را؟ فقرش را؟ بی تحرکی زنانش را؟ نداشتن کلان نگری اجتماعی اش را؟ توسعه نیافتگی اش را؟ سهیم نبودنش در معادلات حتی کشوری را؟
کدامیک از این مشکلات را این غرب خبیث دستی دراز کرده و همه را از میان ترک و لر و فارس و کرد و عرب گذاشته و شمای بلوچ را دچار و آلوده آن کرده که حالا خون تان به جوش آمده و می خواهید با کشتن این هیولا انتقام بلوچ را از آن ستادنده و از این عقب ماندگی برای همیشه رهایی اش دهید ؟!
بگوئید: "دغدغه جامعه" یا دغدغه برداشت خاص خود از یک گرایش مذهبی خاص که همان تفکر علمای دیویند ساکن بلوچستان باشد؟! شما آشکارا به دومی پرداخته اید. حتی علمای مسلمان کشورهای غیر قبیله ای و مترقی تر نظیر مصر و ترکیه و اندونزی و مالزی هم چنین نمی پندارند. اینجا باید خاطر نشان کنم که موضع ما این نیست که برای مذهب کسی تعیین تکلیف کنیم. ما خود جزئی از همین جامعه اعتقادی هستیم. ما شیفته غرب هم نیستیم و انتقاد های خاص خود را داریم. اما یک چیز را تصریح می کنیم: رنج عقب ماندگی جامعه مان است که ما را به تکاپو واداشته. نه این که شمشیر برداریم و هیاهو کنان بریزیم سر معلوم نیست چه کسی؟! اول باید معلوم کنیم این که اینقدر می تازیمش کیست؟ دست به لباس نرمی که پوشیده اید بزنید. به دانه دانه ابزار و سایل خانه تان نگاه کنید بعد شعار بدهید. همانی که شما دشمنش می پندارید همانی نیست که تا هر کسی از خانه قهر می کند جایش همانجا است؟! دیکتاتور مسلمان هم جنس و هم ملیت خود را می خواهیم سرکوب کنیم پناهگاه اولیه مان همانجا است. می رویم از آنجا به کار می شویم. همین چند ماه پیش راشد الغنوشی از کجا آمد رفت تونس را اسلامی کند؟ از شان نپرسیدید در آن سرزمین غول بیابانی ها چه کرد؟ بقیه چند تای شان را بگویم؟
مراسم عاشورایی که من درلندن دیدم عظیم ترین تجمعی انسانی ای بود که تا به عمرم دیده ام. نمونه اش را فقط در تظاهرات های عظیم داخل کشور آنهم در کلان شهر ها دیده ام. آنهم اگر بشود قیاس کرد. مگر در تلوزیون. منتها تفسیرها و نگرش ها به راحتی می تواند در همین مورد عینی هم کاملا برعکس شود. بسته به این که میل و خواسته قبلی و قلبی شما چه باشد. هم می شود قدرت اسلامش نامید و هم می شود انعطاف و آزادی عقیده در لندن! ما هر دو را می بینیم و قبول داریم ولی شما از درک دومی خود را محدود کرده اید!
در عوض می چسبید به دو نمونه کوچک منفی که طبعا رخ می دهند و همان ها را علم می کنید و این همه را نمی بینید. البته آنچه شما را متنفر می کند شاید این باشد که این آزادی برای همه است. جشنواره مذهبی هار کریشنا در دانمارک را دیده ام که پر از هندی و بور های اروپایی بودایی و هندو شده بود. آنقدر که خود دانمارکی ها اینقدر جمع نمی شوند در میدان شهر شان. یوگا و مدتیشن را در پارک ها سوئد همه جا می شد دید . مذهب فالان گان یا فالان دافا در چین غیر غربی یک مذهب ممنوعه است و جرم سیاسی محسوب می شود. در سوئد پیروانش تبلیغش می کنند. مسیحی های سنتی و نو مسیحیی ها همه جا حضور دارند و بروشور و مجله تقسیم می کنند. مذاهب نوظهوری مثل داینتتیک و سایتولوژی همه جا تشکیلات دارند.
برگردیم به بحث خود. حتی تیتر مطلب تان هم از دغدغه اجتماعی نمی گوید. تعریف علمی و آکادمیک به کنار، جامعه در عرف عمومی به چه معنا است؟ اگر ساده اش کنیم جامعه یک سخت افزار دارد و یک نرم افزار. سخت افزار تمدن است. یعنی دانشگاه، صنعت، رفاه، بهداشت، آموزش، ساختمان، جاده، اینترنت، کتب و نشریات و رسانه های صوتی و تصویری، کانال های ارتباطی، نظام تامین اجتماعی، مراکز تفریحات سالم، پارک ها، کتابخانه ها، انجمن ها، تشکل های غیر دولتی، تشکیلات دولتی، مراکز حقوقی و حمایتی مثل وکلا و اتحادیه های صنفی و غیره. نرم افزار هم فرهنگ جامعه است یعنی عقاید، باورها، عادات، رسومات، هنرهای مختلف، جریان های فکری و غیره.
این ها دغدغه هایی است که ما می گوئیم باید به نحو مطلوب خود در اذهان جامعه در جریان باشد وگر نه جامعه دچار اختلال و اشکال می شود. اما در تفکری که شما نمایندگی آن را می کنید نه فقط لزوما جایی برای چنین دغدغه هایی وجود ندارد بلکه گاه به طور جدی رودروی آنها می ایستند. خودتان در نوشته ای دیگر چند روز پیش که اتفاقا آغاز گر این بحث بود اظهار ناراحتی داشتید از این که چرا دغدغه بعضی ها این شده که چرا علما موسیقی بلوچی را تضعیف کرده اند!
این را هم حتما قبول می فرمائید که حالا اگر افرادی احتمالا مثل شخص جنابعالی و بعض آگاهان و علمای منعطف تر حساسیت شان کمتر است و گاهی با این مفاهیم برشمرده فوق همراهی می کنند، این دلیل بر سلب انتقاد از کلیت جریان نمی شود.
قبول دارید که دغدغه تفکر مورد دفاع شما از میان انبوه موضوعات و امورات اجتماعی در این چند مورد خلاصه می شود: عبادات شرعی، نکاح و طلاق، نماز میت.
این نوشته خودتان در یکی از مباحث با شخص اینجانب بود. و فرمودید که این مسائل از مشکلات اساسی جامعه ما بوده که به حمدالله به برکت علماء این رفع شده است. جواب بنده هم محترمانه و کوتاه بود که حالا که بحمدالله اینها رفع شده بیایئد فکری بکنیم به حال آن انبوه باقی مانده شان.
حالا در نهایت بگذارید بگویم اصلا چرا اینقدر سنگ ازادی مذاهب را به سینه می زنم. دلیلش اتفاقا به خود ما جامعه اقلیت بلوچ برمی گردد. ما اقلیتی سنی هستیم در یک کشور که دست کم مهد سیاسی تشیع است. حالا بگوئید کدام ایده بهتر است؟ این که هر فرقه و مذهبی اکثریت بود و قدرت را به دست گرفت فقط و فقط به خود بیندیشد و به خود اجازه هر شیوه برخوردی را بدهد و یا این که برعکس، خود را با اقلیت در موضع برابر قرار دهد؟! این بحثی بود که با یکی از علمای منطقی و روشن اهل تشیع داشتم. گفتم اگر طالبان بیاید اینجا را بگیرد کار شیعیان زار است. چه دار ها که بنا نخواهند کرد. حالا اگر افرادی مثل حجه الاسلام دانشمند معروف و آنهایی که پشت بعضی نشریات افراطی اند بیایند سر کار حال و روز ما چه خواهد شد؟ مایی که همین الان مشکلات خاص خود را داریم. پس راهکار چیست؟ مدارای متقابل از روی استراتژی و اعتقاد و نه مدارای شکننده تاکتیکی و مصلحتی. امید که هیچ انسانی نه به خود اجازه تعرض به دیگری به خاطر عقیده ای را بدهد و نه مورد تعرض قرار گیرد.