می خواستم درباره چرایی مناظره ها بنویسم که یاداشت نوهان با عنوان « مقدمه ای بر توسعه فرهنگی بلوچستان » نظرم را گرفت . از آنجا که این نوشته ، دغدغه سالیان زندگی ام بوده است مواردی را نه در نقد یا رد نوشته ایشان بلکه در حمایت و تکمیل بحث ایشان می آورم.
1- بدون شک برای گام گذاشتن در مسیر توسعه و سوار شدن بر قطار توسعه ، ریل گذاری فرهنگی ضرورتی تام دارد. چرا چنانکه بارها اشاره کردم ، توسعه یافتگی برای ما آرزوست؟ چرا ما در تمام شاخص های توسعه که بیش از هفتاد شاخص را در بر می گیرد در رتبه های آخر قرار داریم؟ چنانکه نوهان و خیلی دیگر از دوستان وبلاگ نویس و غیر وبلاگ نویس اش اشاره داشته اند ، ما هنوز در بستر و ریل کار که همان جهت گیری فرهنگی درست و صحیح می باشد ، مشکل داریم . ما هنوز از نگرشهای فرهنگی توسعه گرا که توسعه بر بستر آن پیش می رود برخوردار نیستیم. بسیاری از عناصر فرهنگی ما ضد توسعه هستند. ساختارهای اجتماعی ما خیلی از مسیر توسعه « پرت » هستند. اینها کلی گویی نیست واقعیت استان ماست. واقعیتهایی دردناک که همه ما را دل در آبادانی این سرزمین داریم نگران ساخته است. شاید نقد از درون و اصلاح نگرشهای ضد توسعه که ما به عنوان یک راهبرد به آن می نگریم نیز بر همین مبناست.
2- در بیان این ناکامیها در امر توسعه دو رویکرد وجود دارد: رویکرد اول : که متاسفانه وجه غالب نظرات از عوام گرفته تا خواص را شامل می شود معتقد است یک عامل بیرونی بنام «دولت» باید بیاید و توسعه را مانند یک آمپول درمانی به پیکر این استان تزریق کند تا درمان صورت بگیرد و توسعه حاصل بشود. و باز همین رویکرد معتقد است توسعه نیافتگی استان محصول کم کاری دولت است. شاید تا جاهای زیادی با این نظر همراهی کرد اما وقتی می بینیم که همین اندک برنامه هایی که در استان اجرا شده است ، خروجی بالایی را نشان نمی دهد متوجه این نکته می شویم که نمی توان فقط با همین نظر بر پیچارگی این مردمان گریست. در مساله توسعه فرهنگی این نکات نیز صادق است.
رویکرددوم : معتقد است این عقب افتادگی را باید در میان درون استان جست. علت را علاوه بر عوامل بیرونی در نگرشها ، ساختارها ، رویکردها و نگرش افراد می جوید. این دیدگاه که من یکی از معتقدان به آن هستم ، معتقد است باید با تغییر ذائقه مردم با نوسازی و تغییر ، تغییر ، تبدیل و تعدیل عناصر فرهنگی مانع توسعه ، دگرگونی در ساختارهای اجتماعی طایفه گرا ، نقد نگرشهای مذهبی تمامیت خواه و ضد توسعه ، ساختن و پرورش انسانهای توسعه گرا ، ساختن کار آفرینان و در مجموع توسعه انسانی و.....مسیر توسعه را ریل گذاری کرد.
3- یکی از ایرادات اساسی که من همواره از سیاستهای مختلف دولتی می گیرم این است که با نگاهی مرکز گرا تدوین شده اند شرایط خاص مناطق را در نظر نمی گیرند و از این لحاظ است که زیاد به موفقیت نمی رسند چه کسانی باید این نگاه محلی و منطقه ای را تدوین کنند بدون شک خود ماها هستیم. ما هستیم که با ایجاد گفتمانهای در تریبونهای مختلف به چانه زنی در تدوین سیاستهای درست و متناسب یاری می رسانیم. ما هستیم که با نشان دادن جهت گیری فرهنگ محلی مان هم خود در توسعه سهیم می شویم و هم دولتها را در درک درست یاری می رسانیم. و این امر با نوشتن در رسانه های مختلف و حتی با پرپا کردن مناظرات که خیلی ها اینروزها به نقد آن پرداختند، منجر به تدوین یک مدل بومی - بلوچی توسعه یاری می رساند.
4- نوهان عزیز همانطور که رازگو اشاره داشته است ما هنوز در آغاز راهیم ، هنوز خمیر کار آماده پختن نشده است . نسل قبل ما که باید با پرورش این دغدغه به عمل می رسید چنانکه خود شما اشاره داشتید از قبل فرهنگ و برنامه ریزی فرهنگی دکان باز کردند و نان منافع خود را بر تنور می چسپاندند. من که می نویسم و دغدغه اینکار را دارم اصلا" تخصص و کار من یک چیز دیگر است به همین دلیل است که معتقدم ما تا تربیت نیروهای فرهنگی و دانشگاهی پژوهشگر که اینکاره باشند نباید برای «عمل » عجله کنیم. . یا حداقل تا زمانیکه اندک متخصصانمان را درگیر کار نکردیم باز نمی توانیم به برنامه ریزی درست دست بزنیم. البته معتقدم که می شود با همین اندک نیروها فریادهای رسایی سر داد تا خیلی ها از گران خواب غفلت برخیزند. و خیلی ها متوجه شوند که افرادی مانند نوهان برخاسته اند.
5- دلم می خواست یاداشتی مستقل بر ضرورت «چرا مناظره » بنویسم اما به همین پاراگراف بسنده می کنم که اول : هدف جا انداختن الگوی مناظره است دوم: تمرین محترمانه و متمدنانه گفتگو که طرفین بدرستی آنرا به انجام رساندند. سوم: طرح سوالات و رویش نظرات مختلف در پیرامون مناظره چهارم: جذب مخاطب به وبلاگها پنجم: نقد از درون ششم: رشد فرهنگ عمومی هفتم : اعلام تفکری مستقل هشتم : هنوز بگم....!