نوهان ، فردی که شاید روزی مصطفی هویت او را افشا کند در دو پست اخیرش ، دیدگاههای جالبی را به نمایش گذاشت. در پست اول به یاداشت اینجانب پرداخت و سوالاتی را طرح کرد که بصورت پراکنده در بخش نظرات به آنها پرداختم که دیگر نمی خواهم به آن سوالات بپردازم.
در پست اخیرش نیز بعد از تعریف مفاهیم کلیدی بحثش به تاریخچه ای از نیروهای اجتماعی و نخبگان بلوچ پس از انقلاب پرداخت که از نظر من کامل نیست. که باز در این یادشت نمی خواهم به این قسمت بحثش ورود پیدا کنم . اما یک نکته کلیدی در حرفهای نوهان وجود داشت که ترجیح دادم در پست اصلی به آن بپردازم.
این جمله نوهان که به نوعی در نوشته هایم زیر پوستی به آن اشاره داشته ام:
نسل جدید نخبگان بلوچ علی رغم شایستگی های لازم نیاز به استقلال در هدف و سیاست گذاری دارد،همچنین باید در پی ساختن هویتی مستقل و متمایز از سایر جناح ها باشد تا بتواند حامیان مردمی مختص به خود را جلب کند.
۱- زیاد سخت نیست که شما مصداقهای عینی از جریانات استانی بیابید که در پی آن هستند تا در چتری تمام نخبگان بلوچ را در بر بگیرند و کام خود را از اندیشه آنان بجویند. یادم می آید که در زمان دانشجویی در زاهدان در اواخر دهه هفتاد و اوائل دهه هشتاد و حتی در حال حاضر جریان مذهبی محوری استان موسوم به جریان مسجد مکی با سرمایه گزاریهای زیاد و ایجادخوابگاههای دانشجویی و حتی ایجاد دفتری در حوزه بنام دفتر دانشجویی در صدد بوده است تا بر جریانات دانشجویی بلوچ که بنظرم هیچگاه نتوانسته است هویت خاص خود را بیابد؛ تاثیر بگذارد. و از طرف دیگر این جریان با تشکیلات قدرتمندی که در سطح استان دارد و محبوبیتی که در میان توده ها کسب کرده است بر تمام نخبگان دانشگاهی بلوچ در سطح استان تاثیرش را گذاشته و یکی از اشکالات جدی که من بر نسل دوم تحصیلکردگان بلوچ می گیرم این است که نتوانستند در شکل دهی بر جریانی مستقل تاکید داشته باشند. و بخاطر منفعت های کوچک نظیر : راه یافتن به شوراها و مجلس این سیطره راپذیرفتند.
۲- جریان دوم که من از آن تحت عنوان ، طایفه سالاری یاد می کنم، جریان دیگری است که جامعه دانشگاهی و نخبگان بلوچ را یارگیری کرده است. سرداران و خوانین بلوچ با اینکه پس از انقلاب جایگاهشان را تا حدود زیادی از دست دادند اما با حیات زیر پوستی و زیرکی خاصی که داشتند توانستند از محو خویش جلوگیری کنند. البته این جریان در سالهای اخیر با درقالب سیاستهای امنیتی دولت حیاتی دوباره یافته و حتی جسورتر از قبل مدعی جایگاه از دست رفته خویش است. این جریان با نفوذی که در میان لایه های سنتی دارد سعی دارد با بسیج امکانات و ثروت طایفه به شکل دهی و بازسازی دوباره طایفه دست بزند .در سالهای اخیر انتخاباتهای استان محل مناسبی شده اند برای بازسازی دوباره طایفه و احیا ی خوانین و سرداران بلوچ. نخبگان نیز ملک طایف محسوب می شوند و در سلسله مراتب طایفه قرار دارند . و عمله و فرمانبر سرداران و خوانین.
۳- جریان سوم که زیاد جریان قدرتمندی نیست اما در اتحاد با دو جریان دیگر در موقعیت های مختلف قدرتش را به رخ می کشد جریان سرمایه داری و سرمایه داران بلوچ است. حکایت چگونگی رشد این جریان در استان حکایت خاص خود را دارد . اما بخش مهم از سرمایه داران بلوچ ، ثروتشان را از قاچاق انواع کالا و مواد مخدر و یا از مافیای فعال مواد مخدر بدست آورده اند.این جریان نیز مدعی است و در برخی مواقع با خریدن رای و نظر مذهبیان و سرداران و خوانین غیر مستقیم نظرش را اعمال می کند. اما رابطه این جریان با نخبگان اجتماعی و جامعه دانشگاهی نیز جالب است. در سالهای اخیر بخشی از این سرمایه داران سیاسی با همکاری دو جریان دیگر مخصوصا" در زمان انتخاباتها به حقارت جامعه دانشگاهی افزوده اند. کاندیدایی تحصیلکرده در چنبره سه جریان و گروه دیگر و حقیر تر از آن چیزی که بتوان وصفش کرد.
حالا حکایت نسل سوم است. و اینکه آیا می خواهند دیگر به حقارتهای سابق پایان دهند و با بوجود آوردن جریانی مستقل از نظر فکری جایگاهی خاص در اجتماع برای خودشان ایجاد کنند؟ منتظریم ببینیم که آیا میل به سوی تغییر در نسل سومی ها شکل گرفته است یا هنوز می خواهند در چنبره حقارتها باقی بمانند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/