تابستان گذشته ، آخرین باری بود که صدای گرم و همیشه ماندگار استاد کیخایی را از پشت گوشی تلفن همراه شنیدم . براستی این صدا چقدر گرم و پر حرارت بود. اما امروز که در صفحه اول هفته نامه مرز پرگهر عکس استاد و پیام تسلیت مربوط به ایشان را دیدم باورم نمی شود که این صدا را برای همیشه از دست دادیم.
البته هر چند مرحوم کیخایی با صدای گرمش از رادیو شناخته می شد اما ایشان از چهره های مطبوعاتی استان بود که ستون ایشان را در روزنامه زاهدان ، یکی از پر مخاطب ترین بخش های این روزنامه در سطح استان بود. بیش از شش هفت سال است که من نیز از خوانندگان دائمی نوشته های ایشان در روزنامه زاهدان بودم . باز هنر ایشان محدود به رادیو و مطبوعات نیست و ایشان از فعالین در عرصه تئاتر نیز بودند.
چند سال قبل بود ، در یکی از صفحات یک مجله سینمایی چشمم به اسم و فامیل یکی از بازیگران افتاد که از نام خانوادگی اش از فامیلهای استان بود: خانم آیدا کیخایی . به استاد زنگ زدم و گفتم این خانم را می شناسید؟!!! خندید و گفت : فقط خواجه حافظ شیرازی نمی داند که این خانم چه نسبتی با من دارد!! ایشان دختر من است. در گوگل جستجو کردم دیدم آقای محمد یعقوبی یکی از مشهورترین کارگردانان تئاتر کشور داماد ایشان و شوهر سرکار خانم آیدا کیخایی که کارنامه ای درخشان در عرصه بازیگری تئاتر و تلویزیون دارد ؛ می باشند.
هر از چندگاهی به ایشان زنگ می زدم وگاهی هم پیامک می فرستادم و در مورد نوشته های ایشان در روزنامه زاهدان اظهار نظر می کردم. هر چند در این مدت کار در مطبوعات کاغذی را بدلایلی رها کردم و بیشتر در دنیای مجازی فعالیت می کنم ؛ و به همین دلیل کمتر روزنامه زاهدان را می بینم . اما امروز که خبر را بعد از حدود 5 روز تاخیر دیدم کلی حسرت خوردم که اولا"چرا در این مدت پیش ایشان نرفتم و یا حداقل تلفنی جویای احوال ایشان نشدم. و ثانیا" چرا اینقدر دیر از مرگ ایشان خبر شدم . براستی گاهی خیلی زود دیر می شود .
همیشه بعد از اینکه یکی از سرمایه های انسانی مان را ازدست می دهینم از خودم می پرسم ، آیا کسانی هستند که بتوانند جای خالی سرمایه های از دست رفته مان را پر کنند؟اما حداقل در مورد مرحوم استاد کیخایی اعتقاد دارم که استاد چهره منحصر بفردی بود و دیگر هرگز تکرار نمی شود. روحش شاد.