طيف هاي مختلف افراطي در سيستان و بلوچستان براي حل معضلات دولت- ناامني- و يا جامعه-توزيع نامناسب فرصت ها- مدلي کل گرايانه و لنينيستي اتخاذ نموده اند. در مدل لنين، براي حل يک مسئله، بايد عاملي را که فکر مي شود، بوجود آورنده آن است، بايد بطور کلي خرد کرد و در هم شکست تا بتوان به حل مسئله ي اجتماعي، نائل شد. همانطوريکه مدل خوش آب و رنگ لنين با تحقق يافتن اش منجر به حل مسائل مورد ادعا نشد، افراط گري هاي جريان هاي مختلف در سيستان و بلوچستان، هم راه به جايي نبرده و پيامدي جزء نيستي و گرفتن حق زندگي از انسانها، نداشته و ندارد. در واقع اين جريان ها نه تنها نتوانستند از رنج انسانها بکاهند بلکه بر رنج آنها افزودند و مرگ انديشي هايشان، درخشندگي زندگي، را از زندگان هم گرفت. بنابراين، با تجربه هاي پر هزينه ايي که سيستان و بلوچستان پشت سر گذاشت، به عينه ديد که راه حل هایکل گرايانه برخلاف وعده هاي يوتوپيايی شان، از جانب هر طيف اجتماعي ويادولتي باشند، در عمل، توهم و سرابي بيش نيستند.
با مشخص شدن عدم سودمندي و بن بست بودنِ روش هاي کل گرايانه، براي حل مسئله ي سيستان و بلوچستان و کاستن از رنج انسانهايي که در آن از محروميتهاي مختلف رنج مي برند،امکاني جزء بکارگيري روش جزءگرايانه، وجود ندارد. يکي از جدي ترين و سودمندترين، صورت بندي ها از روش جزءگرايانه، توسط کارل پوپر فيلسوف، ارائه شده است. هر چند نظريه ي «پوپر در نگاه اول به حل مسئله علمي اشاره مي کند اما هدف او حل کليه ي مسايل اعم از سياسي و اجتماعي است» (همان: 309)، که بکارگيري آن مي تواند کمک کند که به طرحي راهبردي براي حل مسئله ی بنيادي سيستان و بلوچستان، دست يابيم و اين جامعه از چرخه ي خشونت هاي آشکار و پنهانش رها شود و انسانهايي که در آن زندگي مي کنند و نيز آنهايي که پس از اين، به حکم تقدير، در آن زاده مي شوند، قرباني ناملايماتش نگردند و با تحقق بخشيدن به استعدادهايشان در مسيري انساني و به دور از خشونت، به قول مازلو روان شناس، به خودشکوفايي برسند و خود و ديگران را لبريز از خوبي، نيکي و شادي کنند.
از نظر پوپر تمام زندگي حل مسئله است و «علم براي حل مسائلش از همان روشي استفاده مي کند که عقل سليم نيز از آن سود مي جويد يعني آزمون و خطا. ... [بنابراين] هدف پوپر رسيدن به دانش يقيني نيست بلکه هدف او حل مسئله به ياري «خردجمعي» است. پوپر با مطرح کردن جهان 3، نظريه اي جدي و عملي براي بيان خردجمعي در صحن علني جامعه در جهت رسيدن به راه حل هايي براي مسائل جامعه، طرح مي نمايد. منظور پوپر از جهان 3، فضايي عمومي و منطقي براي طرح فرضيه هايي مختلف درباره ي چگونگي حل مسائل مختلف بشري است تا برمبناي بحث انتقادي و منطقي، درصدد کسب بهترين نتيجه برآمد. به اعتقاد پوپر، بحث هاي انتقادي که در جهان 3 رخ مي دهند نخست ما را از زندان بيان هاي فردي يا دانش ذهني خود رها مي سازد و دوم فضايي عيني بوجود مي آورد که در آن هر گفته اي مي تواند در معرض بحث انتقادي و آزمون گذاشته شود» (همان: 314-310).
بنابراين، از نظر پوپر هيچ راه حل کلي و دائمي براي حل مسائل علوم طبيعي و يا مسائل علوم اجتماعي وجود ندارد و تنها از طريق مباحث انتقادي جهان 3 مي توان گام به گام به راه حلي عملي و سودمند دست يافت و اين مهم منوط به آزادي مناقشه در خصوص راه حل هاي مختلف است. «اگر به هر سبب و علتي از آزادي مناقشه براي حل مسئله اجتماعي جلوگيري شود به معناي آن است که جامعه اي که چنين سدَ و منعي را بر سر راه بحثهاي انتقادي ايجاد مي کند مانع انطباق پذيري خود با وضعيتهاي متغير شده است. از نظر پوپر اين جامعه تفاوت چنداني با آن جانور تک ياخته اي ندارد که به سبب عدم توانايي براي وفق دادن خود با شرايط جديد نابود مي شود» (همان: 315). لذا، حل مسئله ي سيستان و بلوچستان منوط به شکل گيري جهان 3 پوپري در کل کشور و بخصوص در استان سيستان و بلوچستان، در خصوص مسئله ي استان است؛ جهاني که در آن نظريه هاي مختلف بر سر حل مسئله با يکديگر رقابت کنند. به بياني ديگر، رسيدن به راه حلي واقعي براي مسئله استان که «توسعه نيافتگي اجتماعي و فرهنگی» است، در گروي طرح و نقادي راه حل هاي مختلف توسط انديشمندان و صاحب نظران استانی و ملی در فضاي عمومي است، نه در ميان مباحث محرمانه بوروکراتهاي اداري که تا قبل از عملي شدن و مشخص شدن پيامدهاي ناخوشايندشان، هيچ امکاني براي نقادي شان وجود ندارد و نه در ميان گروه هاي پستونشين و ايدئولوژيکي که ذهنيت فردي و مرامي شان را عين ذهنيت اجتماعي تلقي نموده و دغدغدهاي برخاسته از آن را بعنوان اساسي ترين دغدغه هاي اجتماعي مردم جا مي زنند و براي حل آنها، به خيال خودشان، چه هزينه هايي که بر جامعه و مردم رنج کشيده، تحميل نمي کنند.
اما چرا صاحب نظران و روشنفکران استاني و ملي و نه نيروهاي اجتماعي ديگر، مي توانند نقشي سازنده تر در حل مسئله ي بنيادي جنوب شرق کشور داشته باشند؟ در پاسخ به اين پرسش مباحث و ادله ي منطقي و علمي متعددي وجود دارد که جهت جلوگيري از اطاله کلام، به يک مورد از مهم ترين آنها اشاره مي شود که چيزي جزء ماهيت وجودي يا هستي شناختي روشنفکران نيست که بنا بر نظر کارل مانهايم جامعه شناس، مي توانند از پايگاه اجتماعي و قومي شان کنده شوند و به مصلحت کلي جامعه بينديشند و عمل کنند. به اعتقاد مانهايم، «گر چه هر قشر و گروهي افکاري را عنوان مي کند که اعتبارشان مبتني بر پايگاه وجودي معتقدان اين افکار است، اما سنخي از مردم اند، يعني «روشنفکران از نظر اجتماعي غير وابسته»، که داراي انديشه اي تحريف نشده و معتبرند. مانهايم چنين برهان مي آورد که چون روشنفکران خودشان را از ريشه هاي اوليه شان [مثل تعصبات قومي و عشيره اي شان] وارهانده اند و نيز پيوسته در گفتگو با يکديگرند و از طريق اعتماد متقابل، بقاياي تعصب هاي اوليه شان را رها مي کنند، مي توانند به يک نوع وارستگي از هر گونه درگيري هاي دنيوي دست يابند» (کوزر، 1376: 571).
شکل گيري جهان 3 پوپري در خصوص چگونگي تحقق «توسعهي اجتماعي و فرهنگی» در سيستان و بلوچستان در جهت نوسازي ذهنیت ها و ساختار اجتماعي و رهانيدن آنها از مقوله های فرسود و غير کارکردي در جهان مترقي کنوني، همچون عصبيت هاي قوم گرايي، قبيله گرايي، و انحصارگرايي هاي ديگر، منجر به حضور فعال انديشمندان و روشنفکران استاني و نيز مليدر آن و بحث نقادانه آنها با يکديگر می شود که پیامدش چیزی جزء ظهور راه حل هايي نیست که در حال حاضر ممکن است در ذهن هيچ کسي حضور نداشته باشند. انديشمندان استانی و ملی پس از بحث نقادانه و رسيدن به تصوري درست از ريشه هاي «توسعه نيافتگي اجتماعی و فرهنگی» سيستان و بلوچستان مي توانند یافته هایشان را در فرایندی پویا و مستمر فرموله کرده و بطور توامان هم به استحضار بوروکراسي اداري و هم نیزبه استحضار جامعه برسانند. واقعيت اين است که از يک سو، بوروکراسي اداري استان به سه دليل در اکثر مواقع نتوانسته است به شناخت درستي از مسئله ي بنيادي سيستان و بلوچستان دست يابد که عبارتند از: 1) تنش ها و شکاف هاي مختلف سياسي، اجتماعي، مذهبي و قومي که در استان وجود داشته و دارند، سيستم بورکراسي اداري را هر روز به مسيري کشانده و به شدت آنرا فرسوده و دچار روزمره گي نموده اند، 2) بلوک هاي مختلف قدرت و ثروت موجود در استان که نفوذ قابل توجهي در بوروکراسي اداري کسب نموده اند، هميشه تلاش مي کنند که نه تصويري واقعي از استان، بلکه تصويري از آن ارائه دهند که متضمن حفظ منافع آنها، باشد، 3) اکثريت بوروکراتهاي سيستم اداري، نگاهي صرف شغلي و بوروکراتيک به مسائل استان دارند که قادر به تمرکز لازم جهت شناخت و حل آنها، نيستند. از سوي ديگر، نيروهاي هژمونيک و مسلط اجتماعي موجود در استان که عمدتاً نيروهاي سنتي و ايدئولوژيک هستند، بدليل تعلق شان به پايگاه هاي خاص اجتماعي و فکري و نيز درگيري شديد آنها در روابط قدرت و در برخي مواقع، داشتن منافع متعددي در حفظ وضعيت موجود، شناختِ راهبردي درستي از مسئله ندارند و در عين اينکه در برخي از زمینه ها، توسعه و مساوات را مطالبه مي کنند، اما در زمینه های مهم ديگري که اتفاقاً حوزه هاي اجتماعي و تحت نفوذ خودشان و نه دولت هستند و ارتباط مستقيمي با سياست ندارند، شديداً مخالف توسعه، نوگرايي و برابري، هستند. انديشمندان و روشنفکران استاني و ملي در يک جبهه مي توانند راه حل هايي را به سيستم بوروکراسي اداري پيشنهاد کنند و در جبهه ي ديگري، با شالوده شکني از اسطوره ي دولت، خيلي از اتهامات و توهماتي را که بي جهت متوجه دولت هستند از دوش آن برداشته و امکان مشارکت جامعه ي بلوچ و سيستاني را جهت برطرف نمودن آنها، فراهم نمايند. در واقع خيلي از موانع توسعه، دروني خود جامعه ي استان بوده و تا خود جامعه فکري به حال آنها نکند، البته در کنار تغييراتي در سياست ملي و استاني، توسعه اي تحقق نخواهد يافت. متاسفانه برخي از سياست هاي ملي در گذشته، منجر به ظهور و بعضاً نهادينه شدن جريان هاي واپس گرا و نيز غيرمترقي ای در جامعه ي استان شده اند که براي بسيج مردم از احساسات و عواطف مختلف آنها سوء استفاده کرده و امکان شکل گيري جريان هاي مترقی و منطق گرايانه را از جامعه سلب نموده اند. اين فقط انديشمندان هستند که مي توانند با نقد اجتماعي و سازنده ي جامعه ي استان، موانع دروني توسعه همچون گرايشات تقديرگرايانه، افکارتحجرگرايانه، خشونتهاي ايلي و عشيره اي، گرايشات مردسالارانه، محدوديت هاي مشارکت اجتماعي زنان، فرهنگ مشاغل کاذب، انفعال اجتماعي موجود در جامعه و ... را برطرف نمايند. شکل گيري جهان فوق، بطور توامان وابسته به اولاً، خودباوري و ورود جدي تر انديشمندان به صحنه ي انديشه و عمل اجتماعي و ثانياً، سياست هاي ملي و نيز استاني در جهت فراهم نمودن هر چه بیشتر زمينه ي فعاليت فکري و نقادانه در فضايي منطقي و اخلاقي و به دور از راديکاليزم، است.
سخن پاياني: اين نوشتار با بهره گرفتن از نظريه هاي مختلف جامعه شناختي، به دنبال بيان دو موضوع است: اولاً، اينکه مسئله ي بنيادي سيستان و بلوچستان، نه ناامني و نه صرف توزيع نابرابر فرصت ها، بلکه «توسعه نيافتگي عميق اجتماعي و فرهنگی» است که از يک سوء منجر به بلعيده شدن فرصت ها و امکانات دولت در جهتي خاص و از سوي ديگر، منجر به فراهم بودن زمينه هاي خشونت گرايي، مي شود. ثانياً، راه حل هاي يوتوپيايي و کل گرايانهي جريان هاي افراطي، اعم از اجتماعي و يا دولتي، نه تنها منجر به حل مسئله نشده/ نمي شوند، بلکه مسئله را پيچيده تر نموده/ مي کنند و هزينه هاي بيشتري بر جامعه و نيز نظام سياسي تحميل کرده/ مي کنند. لذا چاره کار را بايد در راه حل هاي جزء گرايانه و گام به گام، جستجو نمود. بنابراين، از طريق اصلاح توأمان روابط و ساختارهاي مخدوش و ناسالم موجود در بوروکراسي اداري و نيز اعماق جامعه ي استان، مي توان در مسير پيچيده و چندلايه ي حل مسئله، گام نهاد. از آنجاييکه اولين گام براي حل مسائل سياسي-اجتماعي همچون مسائل موجود در جسم و روان آدمي، رسيدن به شناختي درست از آنهاست، حل مسئله سيستان و بلوچستان، در درجه اول منوط به شناخت دقيق آن است و رسيدن به اين شناخت، منوط به ورود جدي و نهادمند انديشمندان و روشنفکران استاني و نيز ملي به صحنه ي انديشه و عمل اجتماعي است. اما چرا روشنفکران استاني و ملي؟
چون روشنفکران بدليل موقعيت خاص طبقاتي و هويتي شان، نسبت به نيروهاي اجتماعي ديگري که در جوامع وجود دارند، تاحدود زيادي از زد و بندهاي رايج سياسي و وسوسه هاي قدرت، رهاترند و نيز از آزادانديشي و قدرت تحليل بيشتري برخوردارند. روشنفکران استاني با اتکاء به تجربه ي شخصي، ملموس و زيسته اي که در استان داشته و دارند و نيز روشنفکران ملي و بخصوص مرکزنشين، با اتکاء به تجارب تاريخي، دانش نظري و فضاهاي اجتماعي و اندیشه ورزی که در اختيار دارند، مي توانند در کنار يکديگر و در ارتباطي متقابل، نيرويي بسيار جدي و تاريخ ساز براي شناخت و نيز فراهم نمودن شرايط فکري و گفتماني لازم در جامعه ي ايراني براي حل مسئله ی بنيادي جنوب شرق کشور – توسعه نيافتگي اجتماعي و فرهنگی و یا فرسودگي و عقب ماندگیساختارهای اجتماعی و فرهنگی آن- باشد. آنها، مي توانند با به راه انداختن بحثي عقلانی و روشنگرانه، به تصويري واقعي از واقعيت مسئله ي بنيادي سیستان و بلوچستان دست يابند و آن را هم به دولت و هم به جامعه در سطح محلي و نيز ملي، ارائه دهند. در سايه ي چنين تصوير واقع گرايانه اي، چشم اندازهاي نوين و بکري در جهت رشد و توسعه هر چه بيشتر استان خلق خواهند شد و برنامه هاي توسعه ای مي توانند با رويکردي اجتماعي و مردم مدار، موانع توسعه متاثر از بوروکراسي اداري و نيز خود جامعه ي بومي را گام به گام حذف کنند و در نتيجه بصورت استراتژيک و ساختاري جلوي يکه تازي و مانور جريان هاي راديکال و خشونت گرا و نيز رنج ها و هزينه هايي که بطور مستقيم يا غير مستقيم بر جامعه و نظام تحميل مي کنند، گرفته مي شود. تحقق اين مهم در گروي تفکر در خصوص اهميت نقش آفريني انديشمندان و نيروهاي اجتماعي مترقي در تحولات اجتماعي، هم توسط خودشان و هم توسط ديگران و نيز فراهم شدن ساختارهاي کلان و خرد لازم براي کنشگري فکري و عملي آنها در مقياس محلي و ملي، در خصوص مسئله فوق است. در صورت عدم تحقق سناريوي فوق، هيچ تضميني براي عدم ظهور خشونت گرايي و راديکاليسم در اشکال گذشته و یا جديد، وجود ندارد و تاريخ جوامع مسئله دار هم نشان مي دهد که اگر نيروهاي عقلاني و مسالمت جوي، چه بدليل فراهم نبودن شرايط و چه به دليل انفعال خودشان، امکان کنش اجتماعي پيدا نکنند، فضا براي نفوذ نيروهاي خشونت گرا و راديکال، فراهم خواهد شد و با هژمونيک شدن آنها، اولين قرباني، عقلانيت و مسالمت جويي، است که پيامدش چيزي جزء گره خوردن بيشتر مسائل سياسي-اجتماعي، نيست.
استاندار محترم، شما با توجه به اينکه در اين موقعيت جديد در بدو خدمت به مردم شريف سيستان و بلوچستان قرار داريد و قطعاً به دنبال تحولاتي هستيد و نيز، با توجه به سوابق کاري که قبل و بعد از انقلاب در سيستان و بلوچستان داشته ايد، قطعاً شناختي عميق و بنيادي از ريشه هاي کلان و اساسي مسائل عديده استان داريد، اميدوارم، باتوجه به مطالبي که در حد بضاعت اندک مان بيان، شد، در سطحي فراتر از گذشتگان حرکت نماييد و با برداشتن گام هايي تاريخي و ساختاري در کنار «اصلاحات اداري» در جهت بهبود عملکرد بوروکراسي استان، که متاسفانه از بيماری ها و عصبيت هاي عديده اي رنج مي برد، در مسير سخت و طولاني «اصلاحات اجتماعي و فرهنگی» در جهت نوسازي «سازمان اجتماعي و فرهنگی » جنوب شرق کشور و گذار بنيادي آن از ساختارهاي فرسوده و عقب مانده از زمان همچون طائفه گرايي، قبيله گرايي، قوم گرايي، جزم گراييمسلکي به سمت اهمیت یافتن فردیت، انسان گرايي و تکثرگرايي اعتقادي، ورود نماييد و اقدام به توانمندسازي جامعه و دادن عزت نفس به آن باشيد که البته اساس تحقق اين مهم، فراهم نمودن زمينه ي واقعي مشارکت فکري و اجتماعي نيروهاي اندیشمند و مترقي استان و نيز به مشارکت طلبيدن جدُی نيروهاي مترقي تمامي ايران عزيز و بخصوص پايتخت نشينان همچون نويسندگان، فيلم سازان، مستندسازان، کارآفرينان، اقتصاددانان، جامعه شناسان و اندیشمندان دینی ... است. علاوه بر راه حل کليدي فوق، تحقق نوسازي در ساختارهای اجتماعي و فرهنگیسیستان و بلوچستان و جبران عقب ماندگي هايش در اين حوزه نسبت به استان هاي ديگر کشور، در گروي توجه جدي به «صنعتي شدن استان»، «روزآمدتر کردن شیوه ی امرارمعاش مردم»، «گسترس موسسات فرهنگي و فکري در شهرها و روستاها»، «منتشر شدن مجلات و فصلنامه هاي فکري و اجتماعي»، «شکل گيري انجمن هاي فکري و ادبي»، «گسترش کتابخانه هاي عمومي»، «تاسيس فرهنگ سراهاي شهري و روستايي» و نيز اتفاقاتي اين چنيني است.و جمله آخر اينکه، بيمارِ نيازمند به جراحي، با تجويز مسکن درمان نمي شود و هرچه جراحي به تأخير انداخته شود بروخامت بيماريافزوده مي شود؛ ساختاراجتماعي و فرهنگی سيستان و بلوچستان هم نياز به جراحيجدي دارد که در گروي «تصميمات بزرگ» است.انشاءالله که خداوند منان به همه ما توفيق گشودن مسيرهايی جديد و نرفته در زندگي شخصي و اجتماعي مان را در جهت خير و سعادت،عنایت فرمايد.
الامراليکم
عبدالوهاب شهلي بر
جامعه شناس
دوشنبه بيست و سوم مرداد 1391
ashohlibor@yahoo.com
منابع
•اباذري، يوسف (1382) «حل مسئله»، نامه علوم اجتماعي، شماره پياپي 21، مهر 82.
•بوزان، باري (1378) مردم، دولتها و هراس، ترجمه ي پژوهشكده مطالعات راهبردي، تهران: پژوهشكده مطالعات راهبردي.
•کوزر، ليوئيس (1376) زندگي و انديشهء بزرگان جامعه شناسي، ترجمه ي محسن ثلاثي، تهران: انتشارات علمي.
•كلمنتس، كوين (1384) «به سوي جامعه شناسي امنيت»، ترجمه ي محمد علي قاسمي فصلنامه مطالعات راهبردي، ش: 28.
با مشخص شدن عدم سودمندي و بن بست بودنِ روش هاي کل گرايانه، براي حل مسئله ي سيستان و بلوچستان و کاستن از رنج انسانهايي که در آن از محروميتهاي مختلف رنج مي برند،امکاني جزء بکارگيري روش جزءگرايانه، وجود ندارد. يکي از جدي ترين و سودمندترين، صورت بندي ها از روش جزءگرايانه، توسط کارل پوپر فيلسوف، ارائه شده است. هر چند نظريه ي «پوپر در نگاه اول به حل مسئله علمي اشاره مي کند اما هدف او حل کليه ي مسايل اعم از سياسي و اجتماعي است» (همان: 309)، که بکارگيري آن مي تواند کمک کند که به طرحي راهبردي براي حل مسئله ی بنيادي سيستان و بلوچستان، دست يابيم و اين جامعه از چرخه ي خشونت هاي آشکار و پنهانش رها شود و انسانهايي که در آن زندگي مي کنند و نيز آنهايي که پس از اين، به حکم تقدير، در آن زاده مي شوند، قرباني ناملايماتش نگردند و با تحقق بخشيدن به استعدادهايشان در مسيري انساني و به دور از خشونت، به قول مازلو روان شناس، به خودشکوفايي برسند و خود و ديگران را لبريز از خوبي، نيکي و شادي کنند.
از نظر پوپر تمام زندگي حل مسئله است و «علم براي حل مسائلش از همان روشي استفاده مي کند که عقل سليم نيز از آن سود مي جويد يعني آزمون و خطا. ... [بنابراين] هدف پوپر رسيدن به دانش يقيني نيست بلکه هدف او حل مسئله به ياري «خردجمعي» است. پوپر با مطرح کردن جهان 3، نظريه اي جدي و عملي براي بيان خردجمعي در صحن علني جامعه در جهت رسيدن به راه حل هايي براي مسائل جامعه، طرح مي نمايد. منظور پوپر از جهان 3، فضايي عمومي و منطقي براي طرح فرضيه هايي مختلف درباره ي چگونگي حل مسائل مختلف بشري است تا برمبناي بحث انتقادي و منطقي، درصدد کسب بهترين نتيجه برآمد. به اعتقاد پوپر، بحث هاي انتقادي که در جهان 3 رخ مي دهند نخست ما را از زندان بيان هاي فردي يا دانش ذهني خود رها مي سازد و دوم فضايي عيني بوجود مي آورد که در آن هر گفته اي مي تواند در معرض بحث انتقادي و آزمون گذاشته شود» (همان: 314-310).
بنابراين، از نظر پوپر هيچ راه حل کلي و دائمي براي حل مسائل علوم طبيعي و يا مسائل علوم اجتماعي وجود ندارد و تنها از طريق مباحث انتقادي جهان 3 مي توان گام به گام به راه حلي عملي و سودمند دست يافت و اين مهم منوط به آزادي مناقشه در خصوص راه حل هاي مختلف است. «اگر به هر سبب و علتي از آزادي مناقشه براي حل مسئله اجتماعي جلوگيري شود به معناي آن است که جامعه اي که چنين سدَ و منعي را بر سر راه بحثهاي انتقادي ايجاد مي کند مانع انطباق پذيري خود با وضعيتهاي متغير شده است. از نظر پوپر اين جامعه تفاوت چنداني با آن جانور تک ياخته اي ندارد که به سبب عدم توانايي براي وفق دادن خود با شرايط جديد نابود مي شود» (همان: 315). لذا، حل مسئله ي سيستان و بلوچستان منوط به شکل گيري جهان 3 پوپري در کل کشور و بخصوص در استان سيستان و بلوچستان، در خصوص مسئله ي استان است؛ جهاني که در آن نظريه هاي مختلف بر سر حل مسئله با يکديگر رقابت کنند. به بياني ديگر، رسيدن به راه حلي واقعي براي مسئله استان که «توسعه نيافتگي اجتماعي و فرهنگی» است، در گروي طرح و نقادي راه حل هاي مختلف توسط انديشمندان و صاحب نظران استانی و ملی در فضاي عمومي است، نه در ميان مباحث محرمانه بوروکراتهاي اداري که تا قبل از عملي شدن و مشخص شدن پيامدهاي ناخوشايندشان، هيچ امکاني براي نقادي شان وجود ندارد و نه در ميان گروه هاي پستونشين و ايدئولوژيکي که ذهنيت فردي و مرامي شان را عين ذهنيت اجتماعي تلقي نموده و دغدغدهاي برخاسته از آن را بعنوان اساسي ترين دغدغه هاي اجتماعي مردم جا مي زنند و براي حل آنها، به خيال خودشان، چه هزينه هايي که بر جامعه و مردم رنج کشيده، تحميل نمي کنند.
اما چرا صاحب نظران و روشنفکران استاني و ملي و نه نيروهاي اجتماعي ديگر، مي توانند نقشي سازنده تر در حل مسئله ي بنيادي جنوب شرق کشور داشته باشند؟ در پاسخ به اين پرسش مباحث و ادله ي منطقي و علمي متعددي وجود دارد که جهت جلوگيري از اطاله کلام، به يک مورد از مهم ترين آنها اشاره مي شود که چيزي جزء ماهيت وجودي يا هستي شناختي روشنفکران نيست که بنا بر نظر کارل مانهايم جامعه شناس، مي توانند از پايگاه اجتماعي و قومي شان کنده شوند و به مصلحت کلي جامعه بينديشند و عمل کنند. به اعتقاد مانهايم، «گر چه هر قشر و گروهي افکاري را عنوان مي کند که اعتبارشان مبتني بر پايگاه وجودي معتقدان اين افکار است، اما سنخي از مردم اند، يعني «روشنفکران از نظر اجتماعي غير وابسته»، که داراي انديشه اي تحريف نشده و معتبرند. مانهايم چنين برهان مي آورد که چون روشنفکران خودشان را از ريشه هاي اوليه شان [مثل تعصبات قومي و عشيره اي شان] وارهانده اند و نيز پيوسته در گفتگو با يکديگرند و از طريق اعتماد متقابل، بقاياي تعصب هاي اوليه شان را رها مي کنند، مي توانند به يک نوع وارستگي از هر گونه درگيري هاي دنيوي دست يابند» (کوزر، 1376: 571).
شکل گيري جهان 3 پوپري در خصوص چگونگي تحقق «توسعهي اجتماعي و فرهنگی» در سيستان و بلوچستان در جهت نوسازي ذهنیت ها و ساختار اجتماعي و رهانيدن آنها از مقوله های فرسود و غير کارکردي در جهان مترقي کنوني، همچون عصبيت هاي قوم گرايي، قبيله گرايي، و انحصارگرايي هاي ديگر، منجر به حضور فعال انديشمندان و روشنفکران استاني و نيز مليدر آن و بحث نقادانه آنها با يکديگر می شود که پیامدش چیزی جزء ظهور راه حل هايي نیست که در حال حاضر ممکن است در ذهن هيچ کسي حضور نداشته باشند. انديشمندان استانی و ملی پس از بحث نقادانه و رسيدن به تصوري درست از ريشه هاي «توسعه نيافتگي اجتماعی و فرهنگی» سيستان و بلوچستان مي توانند یافته هایشان را در فرایندی پویا و مستمر فرموله کرده و بطور توامان هم به استحضار بوروکراسي اداري و هم نیزبه استحضار جامعه برسانند. واقعيت اين است که از يک سو، بوروکراسي اداري استان به سه دليل در اکثر مواقع نتوانسته است به شناخت درستي از مسئله ي بنيادي سيستان و بلوچستان دست يابد که عبارتند از: 1) تنش ها و شکاف هاي مختلف سياسي، اجتماعي، مذهبي و قومي که در استان وجود داشته و دارند، سيستم بورکراسي اداري را هر روز به مسيري کشانده و به شدت آنرا فرسوده و دچار روزمره گي نموده اند، 2) بلوک هاي مختلف قدرت و ثروت موجود در استان که نفوذ قابل توجهي در بوروکراسي اداري کسب نموده اند، هميشه تلاش مي کنند که نه تصويري واقعي از استان، بلکه تصويري از آن ارائه دهند که متضمن حفظ منافع آنها، باشد، 3) اکثريت بوروکراتهاي سيستم اداري، نگاهي صرف شغلي و بوروکراتيک به مسائل استان دارند که قادر به تمرکز لازم جهت شناخت و حل آنها، نيستند. از سوي ديگر، نيروهاي هژمونيک و مسلط اجتماعي موجود در استان که عمدتاً نيروهاي سنتي و ايدئولوژيک هستند، بدليل تعلق شان به پايگاه هاي خاص اجتماعي و فکري و نيز درگيري شديد آنها در روابط قدرت و در برخي مواقع، داشتن منافع متعددي در حفظ وضعيت موجود، شناختِ راهبردي درستي از مسئله ندارند و در عين اينکه در برخي از زمینه ها، توسعه و مساوات را مطالبه مي کنند، اما در زمینه های مهم ديگري که اتفاقاً حوزه هاي اجتماعي و تحت نفوذ خودشان و نه دولت هستند و ارتباط مستقيمي با سياست ندارند، شديداً مخالف توسعه، نوگرايي و برابري، هستند. انديشمندان و روشنفکران استاني و ملي در يک جبهه مي توانند راه حل هايي را به سيستم بوروکراسي اداري پيشنهاد کنند و در جبهه ي ديگري، با شالوده شکني از اسطوره ي دولت، خيلي از اتهامات و توهماتي را که بي جهت متوجه دولت هستند از دوش آن برداشته و امکان مشارکت جامعه ي بلوچ و سيستاني را جهت برطرف نمودن آنها، فراهم نمايند. در واقع خيلي از موانع توسعه، دروني خود جامعه ي استان بوده و تا خود جامعه فکري به حال آنها نکند، البته در کنار تغييراتي در سياست ملي و استاني، توسعه اي تحقق نخواهد يافت. متاسفانه برخي از سياست هاي ملي در گذشته، منجر به ظهور و بعضاً نهادينه شدن جريان هاي واپس گرا و نيز غيرمترقي ای در جامعه ي استان شده اند که براي بسيج مردم از احساسات و عواطف مختلف آنها سوء استفاده کرده و امکان شکل گيري جريان هاي مترقی و منطق گرايانه را از جامعه سلب نموده اند. اين فقط انديشمندان هستند که مي توانند با نقد اجتماعي و سازنده ي جامعه ي استان، موانع دروني توسعه همچون گرايشات تقديرگرايانه، افکارتحجرگرايانه، خشونتهاي ايلي و عشيره اي، گرايشات مردسالارانه، محدوديت هاي مشارکت اجتماعي زنان، فرهنگ مشاغل کاذب، انفعال اجتماعي موجود در جامعه و ... را برطرف نمايند. شکل گيري جهان فوق، بطور توامان وابسته به اولاً، خودباوري و ورود جدي تر انديشمندان به صحنه ي انديشه و عمل اجتماعي و ثانياً، سياست هاي ملي و نيز استاني در جهت فراهم نمودن هر چه بیشتر زمينه ي فعاليت فکري و نقادانه در فضايي منطقي و اخلاقي و به دور از راديکاليزم، است.
سخن پاياني: اين نوشتار با بهره گرفتن از نظريه هاي مختلف جامعه شناختي، به دنبال بيان دو موضوع است: اولاً، اينکه مسئله ي بنيادي سيستان و بلوچستان، نه ناامني و نه صرف توزيع نابرابر فرصت ها، بلکه «توسعه نيافتگي عميق اجتماعي و فرهنگی» است که از يک سوء منجر به بلعيده شدن فرصت ها و امکانات دولت در جهتي خاص و از سوي ديگر، منجر به فراهم بودن زمينه هاي خشونت گرايي، مي شود. ثانياً، راه حل هاي يوتوپيايي و کل گرايانهي جريان هاي افراطي، اعم از اجتماعي و يا دولتي، نه تنها منجر به حل مسئله نشده/ نمي شوند، بلکه مسئله را پيچيده تر نموده/ مي کنند و هزينه هاي بيشتري بر جامعه و نيز نظام سياسي تحميل کرده/ مي کنند. لذا چاره کار را بايد در راه حل هاي جزء گرايانه و گام به گام، جستجو نمود. بنابراين، از طريق اصلاح توأمان روابط و ساختارهاي مخدوش و ناسالم موجود در بوروکراسي اداري و نيز اعماق جامعه ي استان، مي توان در مسير پيچيده و چندلايه ي حل مسئله، گام نهاد. از آنجاييکه اولين گام براي حل مسائل سياسي-اجتماعي همچون مسائل موجود در جسم و روان آدمي، رسيدن به شناختي درست از آنهاست، حل مسئله سيستان و بلوچستان، در درجه اول منوط به شناخت دقيق آن است و رسيدن به اين شناخت، منوط به ورود جدي و نهادمند انديشمندان و روشنفکران استاني و نيز ملي به صحنه ي انديشه و عمل اجتماعي است. اما چرا روشنفکران استاني و ملي؟
چون روشنفکران بدليل موقعيت خاص طبقاتي و هويتي شان، نسبت به نيروهاي اجتماعي ديگري که در جوامع وجود دارند، تاحدود زيادي از زد و بندهاي رايج سياسي و وسوسه هاي قدرت، رهاترند و نيز از آزادانديشي و قدرت تحليل بيشتري برخوردارند. روشنفکران استاني با اتکاء به تجربه ي شخصي، ملموس و زيسته اي که در استان داشته و دارند و نيز روشنفکران ملي و بخصوص مرکزنشين، با اتکاء به تجارب تاريخي، دانش نظري و فضاهاي اجتماعي و اندیشه ورزی که در اختيار دارند، مي توانند در کنار يکديگر و در ارتباطي متقابل، نيرويي بسيار جدي و تاريخ ساز براي شناخت و نيز فراهم نمودن شرايط فکري و گفتماني لازم در جامعه ي ايراني براي حل مسئله ی بنيادي جنوب شرق کشور – توسعه نيافتگي اجتماعي و فرهنگی و یا فرسودگي و عقب ماندگیساختارهای اجتماعی و فرهنگی آن- باشد. آنها، مي توانند با به راه انداختن بحثي عقلانی و روشنگرانه، به تصويري واقعي از واقعيت مسئله ي بنيادي سیستان و بلوچستان دست يابند و آن را هم به دولت و هم به جامعه در سطح محلي و نيز ملي، ارائه دهند. در سايه ي چنين تصوير واقع گرايانه اي، چشم اندازهاي نوين و بکري در جهت رشد و توسعه هر چه بيشتر استان خلق خواهند شد و برنامه هاي توسعه ای مي توانند با رويکردي اجتماعي و مردم مدار، موانع توسعه متاثر از بوروکراسي اداري و نيز خود جامعه ي بومي را گام به گام حذف کنند و در نتيجه بصورت استراتژيک و ساختاري جلوي يکه تازي و مانور جريان هاي راديکال و خشونت گرا و نيز رنج ها و هزينه هايي که بطور مستقيم يا غير مستقيم بر جامعه و نظام تحميل مي کنند، گرفته مي شود. تحقق اين مهم در گروي تفکر در خصوص اهميت نقش آفريني انديشمندان و نيروهاي اجتماعي مترقي در تحولات اجتماعي، هم توسط خودشان و هم توسط ديگران و نيز فراهم شدن ساختارهاي کلان و خرد لازم براي کنشگري فکري و عملي آنها در مقياس محلي و ملي، در خصوص مسئله فوق است. در صورت عدم تحقق سناريوي فوق، هيچ تضميني براي عدم ظهور خشونت گرايي و راديکاليسم در اشکال گذشته و یا جديد، وجود ندارد و تاريخ جوامع مسئله دار هم نشان مي دهد که اگر نيروهاي عقلاني و مسالمت جوي، چه بدليل فراهم نبودن شرايط و چه به دليل انفعال خودشان، امکان کنش اجتماعي پيدا نکنند، فضا براي نفوذ نيروهاي خشونت گرا و راديکال، فراهم خواهد شد و با هژمونيک شدن آنها، اولين قرباني، عقلانيت و مسالمت جويي، است که پيامدش چيزي جزء گره خوردن بيشتر مسائل سياسي-اجتماعي، نيست.
استاندار محترم، شما با توجه به اينکه در اين موقعيت جديد در بدو خدمت به مردم شريف سيستان و بلوچستان قرار داريد و قطعاً به دنبال تحولاتي هستيد و نيز، با توجه به سوابق کاري که قبل و بعد از انقلاب در سيستان و بلوچستان داشته ايد، قطعاً شناختي عميق و بنيادي از ريشه هاي کلان و اساسي مسائل عديده استان داريد، اميدوارم، باتوجه به مطالبي که در حد بضاعت اندک مان بيان، شد، در سطحي فراتر از گذشتگان حرکت نماييد و با برداشتن گام هايي تاريخي و ساختاري در کنار «اصلاحات اداري» در جهت بهبود عملکرد بوروکراسي استان، که متاسفانه از بيماری ها و عصبيت هاي عديده اي رنج مي برد، در مسير سخت و طولاني «اصلاحات اجتماعي و فرهنگی» در جهت نوسازي «سازمان اجتماعي و فرهنگی » جنوب شرق کشور و گذار بنيادي آن از ساختارهاي فرسوده و عقب مانده از زمان همچون طائفه گرايي، قبيله گرايي، قوم گرايي، جزم گراييمسلکي به سمت اهمیت یافتن فردیت، انسان گرايي و تکثرگرايي اعتقادي، ورود نماييد و اقدام به توانمندسازي جامعه و دادن عزت نفس به آن باشيد که البته اساس تحقق اين مهم، فراهم نمودن زمينه ي واقعي مشارکت فکري و اجتماعي نيروهاي اندیشمند و مترقي استان و نيز به مشارکت طلبيدن جدُی نيروهاي مترقي تمامي ايران عزيز و بخصوص پايتخت نشينان همچون نويسندگان، فيلم سازان، مستندسازان، کارآفرينان، اقتصاددانان، جامعه شناسان و اندیشمندان دینی ... است. علاوه بر راه حل کليدي فوق، تحقق نوسازي در ساختارهای اجتماعي و فرهنگیسیستان و بلوچستان و جبران عقب ماندگي هايش در اين حوزه نسبت به استان هاي ديگر کشور، در گروي توجه جدي به «صنعتي شدن استان»، «روزآمدتر کردن شیوه ی امرارمعاش مردم»، «گسترس موسسات فرهنگي و فکري در شهرها و روستاها»، «منتشر شدن مجلات و فصلنامه هاي فکري و اجتماعي»، «شکل گيري انجمن هاي فکري و ادبي»، «گسترش کتابخانه هاي عمومي»، «تاسيس فرهنگ سراهاي شهري و روستايي» و نيز اتفاقاتي اين چنيني است.و جمله آخر اينکه، بيمارِ نيازمند به جراحي، با تجويز مسکن درمان نمي شود و هرچه جراحي به تأخير انداخته شود بروخامت بيماريافزوده مي شود؛ ساختاراجتماعي و فرهنگی سيستان و بلوچستان هم نياز به جراحيجدي دارد که در گروي «تصميمات بزرگ» است.انشاءالله که خداوند منان به همه ما توفيق گشودن مسيرهايی جديد و نرفته در زندگي شخصي و اجتماعي مان را در جهت خير و سعادت،عنایت فرمايد.
الامراليکم
عبدالوهاب شهلي بر
جامعه شناس
دوشنبه بيست و سوم مرداد 1391
ashohlibor@yahoo.com
منابع
•اباذري، يوسف (1382) «حل مسئله»، نامه علوم اجتماعي، شماره پياپي 21، مهر 82.
•بوزان، باري (1378) مردم، دولتها و هراس، ترجمه ي پژوهشكده مطالعات راهبردي، تهران: پژوهشكده مطالعات راهبردي.
•کوزر، ليوئيس (1376) زندگي و انديشهء بزرگان جامعه شناسي، ترجمه ي محسن ثلاثي، تهران: انتشارات علمي.
•كلمنتس، كوين (1384) «به سوي جامعه شناسي امنيت»، ترجمه ي محمد علي قاسمي فصلنامه مطالعات راهبردي، ش: 28.
یکشنبه نهم مهر ۱۳۹۱ | 16:5