پاسخ به نقد های آقای شهلی بر در وبلاگ نوهان
در بخش دوم اشاره مي كنيم به اشكالاتي كه احتمالا منجر به اين سوء فهم ها مي شود:
اشتباه در عدم تفكيك سطوح معرفت شناختي:
ايا شده سر سفره غذا گلوي تان را بگيرد؟! آن موقع چه كرده ايد؟! مي گوئيد بده آن كريستال غير قابل حل در اسيد كه محتوي تركيب هيدروژن و اكسيژن به نسبت دو است و قابليت سيال بودنش مواد قندي و پروتئيني بلع شده مري را به معده مي رساند و از سيگنال الكتريكي اي كه هم اكنون نورون هاي سيستن عصبي جداره مري به مغز رسانده اند و من به صورتي دردي شديد حس مي كنم رهايي ام مي كند؟!
يا خيلي ساده مي گويئد اب ! اب؟!
ايا اولي را بگوئيد دروغ گفته ايد؟! بد گفته اید؟! خير. خيلي هم درست گفته ايد. علمي تر و غير"ساده انگارانه"! ولي جسارتا مهمل بافته ايد. چون جاي كاربرد آن عبارات علمي و "غير ساده انگارانه" را ياد نگرفته ايد.
دومي چه؟ مسلما خيلي ساده و ساده انگارانه است! همه اش يك كلمه. كلمه اي كه عوام بي سواد هم مي دانند. ولي همين صد برابر درست تر و به جا تر است. نيست؟!
معرفت شناسي (Epistemology) مراتب دارد. مقدماتي ترين هنر آن است كه بدانيم در هر موقعيت از كدام مرتبه اش استفاده مي كنيم. وگرنه مي شود فی المثل در همین آب خواستن سر سفره غذا آنقدر "چرا" آورد تا به شك مطلق رسيد و اگر عقل كانت را نداشته باشيم و نرسيم به راه حل " شك مي كنم پس ..." همان جا سر سفره جان خواهيم داد.
"مراتب" هم در همان پس زمينه (Context) مستتر است. بعبارتي يك جور قرار داد ضمني بين مخاطبان يك فضا وجود دارد كه تا چه عمقي به قضايا نگاه كنند و مقصود خود را بيان كنند.
دو لب به هم فشرده مي شود: شاعر دلدادگي اش مي داند. ملا گناه شرعي. ناظر سوم يك هوس راني مستانه. محتسب تخطي از قانون. مردم شناس يك رسم فرهنگي. روانشاس شليك نورون ها و تزريق دوپامين كه به سرخوشي مي انجامد. جانور شناس پاسخ به آموخته هاي طبيعي تكامل و ...
شما "حق" را به كدام مي دهيد و كه را متهم به "ساده انگاري" مي دانيد؟! ساده انگاري اين است كه فقط به موضع خود متكي باشيم و بي خبر از مواضع ممكن ديگر.
اشتباه در عدم تفكيك بين "دانش" و "خرد"
دانش يك ابزار است. وسيله و نيز شيوه انجام كار است. چون انبوهي از اسامي و تاريخچه و ديتا ها، نظريه هاي علوم انساني. مفيد است. و لازم. هر چند هنوز علوم انساني و به خصوص جامعه شناسي تا رسيدن به قابليت لازم براي پيش بيني رفتار جمعي فاصله ها دارد اما ديد مي بخشد ولو ناقص، مبهم و گاه غلط انداز. ولي چاره جز تن دادن به آن نيست چرا كه راه بهتري در كار نيست.
اما خرد ورزي هدف است. ابزار نيست. خرد به حس و شهود متكي است و ذاتي است. هر چند تجربه و آموزش به پرورده شدنش مي انجامد.
آدمي كه به شكار مي رود "دوربين" بر مي دارد و "تفنگ". تئوري و نظريه هاي علمي در حوزه علوم انساني وبه خصوص علوم اجتماعي در بهترين حالت ممكن نقش يك دوربين را دارند، كه البته به دليل بي دقتي ذاتي خود، همان نقش را هم ندارند. اما به هر حال به ادم ديد مي دهند. و متودولوژي و روش تحقيق به مثابه سلاح و تفنگ دانش مند است براي شكار يافته هاي علمي جديد.
ولي در مقابل شان اين خرد ورزي است كه ايستاده است. خرد ورزي شيوه شكار را نمي اموزاند. تفنگ و دوربين هم نمي خواهد. بلكه مي گويد با گوشت شكار چه بايد كرد، و اصلا چرا به شكار بايد رفت.
نگاه تك بعدي با اشکال مختلف در كمين است
به همان اندازه كه تبليغ جماعت معتقد اصالت شش نمبر تك بعدي است، دانشگاهي اي كه هنوز تفاوت فضاهاي فكري و عملي را نياموخته تك بعدي است. درست مثل پوزيتويست ها كه همان قشريون علمي اند و به همين دليل به سرعت در چرخه توليد دانش علوم انساني طرد شدند و جاي خود را به نظريات مترقي تر دادند كه نه لزوما ذهن و نه عينيت را اصالت داده و جهان را "عينيتي قابل شناسايي توسط ذهن" دانستند. در مقابل ذهن گرايان افراطي كه به واقعيت هاي بيرون از ذهن معتقد نبودند و عينيت گرايان اثباتي (پوزيتويست ها) همه چيز را زير ميكروسكوپ و تيغ جراحي مي جستند.
سندرم دانشجويان سال اول پزشكي
معمولا دانشجويان پزشكي و روانشناسي در شروع تحصيل احساس نگراني خاصي دارند. از بس در باره بيماري ها و مشكلات جسمي و روحي بشر مي شنوند به نوعي بمباران اطلاعاتي مي شوند گمان مي كنند همه بيمارند و مدام در پي يافتن علائم بيماري هاي نو آموخته در جسم و جان ديگران هستند . و شديدا مستعد آنند كه به سرعت هم نتيجه بگيرند كه فلاني به فلان عارضه دچار بايد باشد.
اين سندورم بر خلاف نامش مختص دانشجويان تازه كار پزشكي نيست. اگر چه در هيچ كتابي احتمالا نيامده ولي مشكل ملا هاي تازه كار و عامه تازه به جماعت تبليغ رفته نيز هست و آن ها هم به همين دليل به شدت نگران دنياي پر از فساد و انبوه آدم هاي گمراه هستند و به حرص و جوش فراوان آماه هر گونه جهد و فداكاري در تبليع "حقايق" به زعم خود مي شوند.
اتهامات متناقض!
اولا بفرمائيد بالاخره به كدام يك از اين دو جرم متضاد هم متهميم: حسي و هنري بودن، يا فيزيك و حسابگري و مهندسي؟! اين دو مي شوند كه جمع ضدين. در يك بند به اولي متهمم مان مي كنيد و در بند ديگر به دومي! اين كه تناقض در همان ب بسم الله مطلب است!
اما آيا اعتراض شما بي جا است؟! نه. چيزي هست كه آن را به درستي به شكل يك تقابل مي بينيد. پس مشكل كجا است؟ احتمالا در اين جا است كه شما يك تقسيم بندي ناقص در ذهن داريد از حوزه اي كه از آن سخن مي رانيد:
"دانش" در برابر "حس". و يا "دانش" در برابر عينيت. يا همان "پوزيتويسم" از نوع رياضي و مهندسي.
ما چه مي گوئيم؟!
ولي ما در پي هيچ يك از طرفين معادله ذهني احتمالي شما نبوده ايم. ما پي شقه سومي هستيم كه به كرات در طول اين سال ها اعلام شده و در عمده مطالب مان نيز مستتر است: پرسشگري! تلنگر! و لزوما نه دانش، و نه توصيفات احساس برانگيز.
تلنگر، پرسشگري مي اورد. و پرسشگري هم تفكر، و تفكر به بينشي وسيع تر منجر مي شود. و اين همان خرد ورزي است كه هدف غايي ما است.
حالا آن دو طرف معادله احتمالي مد نظر شما چه نقشي بازي مي كنند؟! نقش يك وسيله را. و نه يك هدف. دانش به تلنگر خوردن كمك مي كند. آن را تسهيل مي كند. از طرفي محصول تلنگر كه تفكر است طرف را به دانش جويي بيش تر مي كشاند. اين رابطه چون ديگر موارد دوسويه و ارگانيك است. نقش حس چيست؟ حس هم در همين راستا است. رغبت ايجاد مي كند. انگيزه دانش پذيري را بالا مي برد. و همه اين ها در مجموع، يعني بينش وسيع تر، افق ديد بالاتر. و انساني منعطف تر، بينا تر.