بورديو در نظريه خود از چند سرمايه
نام مي برد: 1- سرمايه اقتصادي (مجموعه دارايي هاي ارثي و اكتسابي افراد)
كه آن را طبقه بندي مي كند به سرمايه اقتصادي كم، متوسط و بالا. 2- سرمايه
اجتماعي (مجموع روابط فرد كه مي تواند به نفع خودش از آنها استفاده كند) كه
شامل روابط اجتماعي افراد در بعد عمودي و افقي مي شود. 3- سرمايه فرهنگي.
از نظر بورديو در ابتداي امر منظور از سرمايه فرهنگي زبان و كيفيت صحبت
بوده است، اما به مرور زمان و با پژوهش هاي بيشتر 3 بخش را براي سرمايه
فرهنگي مشخص مي كند:
1- سطح تحصيلات يا مهارت هاي به دست آمده فرد.
2- عادت واره: دروني كردن چيزهاي بيروني و بازتوليد محيط اجتماعي اطراف ما. بورديو معتقد است كه عادت واره مجموعه رفتارهاي اجتماعي مختلفي است كه ما از ابتداي دوران كودكي مان در ارتباط با منابع فرهنگي مختلف همچون خانواده، رسانه ها نهاد آموزش و پرورش، گروه همسالان و... به دست آورده ايم كه محصول تاريخ انسان، منحصر به فرد و هدايت كننده رفتار انسان هاست.
3- كالاهاي فرهنگي: همچون كتاب، تابلو، مجسمه و...
مجموع اين 3 بخش از نظر بورديو سرمايه فرهنگي افراد مي شود كه پيچيده ترين و پنهان ترين بخش سرمايه هر فرد است. اين سرمايه ها با قدرت هاي متفاوت قابل تبديل به يكديگر هستند.
امروزه در جامعه و با آمارهايي كه با مطالعات و پژوهش هاي فراوان روي افراد و خانواده ها انجام شده است مي بينيم كه لزوما با بالارفتن سطح تحصيلات افزايش سرمايه فرهنگي اتفاق نمي افتد.
در ادامه جلسه دكتر فكوهي بحث را با سوالي ادامه داده و مطرح كردند كه:
«آيا نظريه بورديو كه به سرمايه ها مربوط مي شود در ايران كاربردپذير است؟»
الگوي بورديو در زمينه سرمايه ها بر اساس منطق عقلانيت يافته سرمايه داري پيشرفته اروپايي و دولت رفاه آن تنظيم شده است، به همين جهت وقتي بخواهيم اين الگو را بر سيستم ايران پياده كنيم بلافاصله شاهد عدم انطباق و تضادهايي همچون ركود يا توقف سرمايه فرهنگي با وجود بالارفتن سرمايه اقتصادي هستيم.
ما در ايران با مشكلي اساسي در انباشت سرمايه
رو به رو هستيم كه به دليل وقوع گسست هاي تاريخي پي درپي، مانع شده است انباشت هاي قبلي سرمايه فرهنگي به انباشت هاي بعدي پيوند بخورد، به اين ترتيب آنچه نسل هاي پيشين ساخته اند اغلب به وسيله نسل هاي بعدي تخريب شده يا به فراموشي سپرده شده اند يا حداكثر به صورت ناقص بازيافت مي شوند و چرخه جديدي از انباشت از نقطه يي نزديك به صفر بار ديگر آغاز مي شود.
اين گونه تخريب ها مانع انباشت سرمايه شده و در نتيجه چون حلقه هاي انباشت به هم متصل نمي شوند دايما به نقطه صفر بازمي گردند. عامل تشديد كننده اين نكته وجود شبكه هاي اجتماعي بين سيستم هاست كه تنها با خودشان رابطه دارند. ما در ايران با شبكه هاي حبابي رو به رو هستيم. مانند شبكه نقاشان، مجسمه سازان، معماران، موسيقيدانان، جامعه شناسان... حباب هايي كه ايجاد شده براي محافظت از افراد است اما باعث متوقف شدن شبكه هاي اجتماعي در نقطه يي كه بايد با سرمايه هاي فرهنگي پيوند بخورند، مي شوند. اين امر منجر به ارتباط ضعيف ميان هنرمندان با هم و در نگاه جامع تر با ديگر شبكه ها مانند جامعه شناسان معماران، اقتصاددانان و غيره مي شود و به گونه يي شبكه هاي اجتماعي به شبكه هاي صنفي تبديل شده و موقعيت هاي آسيب زايي را ايجاد مي كنند كه مشكل اساسي سيستم اجتماعي است و در نتيجه نه سرمايه اقتصادي، نه سرمايه فرهنگي و نه سرمايه اجتماعي تقويت شده بلكه اشكال آسيب زده و آسيب زاي اين سرمايه هاست كه ظاهر مي شوند. سرمايه داري فاسدجايگزين شكل اصلي سرمايه اقتصادي مي شود، در حوزه اجتماعي با سوءاستفاده هاي فراوان افراد از روابط برخورداريم كه سرمايه اجتماعي را منحرف و تخريب مي كند و در سرمايه فرهنگي به صورت وسيعي با اشكال خودنمايي و مدپرستي كه اين گونه از سرمايه را آسيب زا مي كند.
آسيب زا بودن سيستم هاي سرمايه و نخبگان، كليد اساسي مشكلات مربوط به عدم انباشت تاريخي اين سرمايه ها و بحثي است كه بايد در خود سيستم واكاوي شود و اگر قدرت اين برخورد داخل سيستم ها وجود نداشته باشد، ممكن است اين مساله انباشت سرمايه فرهنگي- اجتماعي و اقتصادي به شكل سالم هرگز اتفاق نيفتد يا به كندي پيش برود.
به اين ترتيب ما شاهد گونه يي از فراموشي نسبت به گذشته هستيم كه بسيار آسيب زاست و باعث مي شود همه چيز چندين بار از نو آغاز شده و چون اطلاعاتي نسبت به كارهاي انجام شده گذشته وجود ندارد، افراد مجددا به كارهاي مشابه بپردازند و اين همان گسستي است كه مانع از انباشت سرمايه مي شود.
1- سطح تحصيلات يا مهارت هاي به دست آمده فرد.
2- عادت واره: دروني كردن چيزهاي بيروني و بازتوليد محيط اجتماعي اطراف ما. بورديو معتقد است كه عادت واره مجموعه رفتارهاي اجتماعي مختلفي است كه ما از ابتداي دوران كودكي مان در ارتباط با منابع فرهنگي مختلف همچون خانواده، رسانه ها نهاد آموزش و پرورش، گروه همسالان و... به دست آورده ايم كه محصول تاريخ انسان، منحصر به فرد و هدايت كننده رفتار انسان هاست.
3- كالاهاي فرهنگي: همچون كتاب، تابلو، مجسمه و...
مجموع اين 3 بخش از نظر بورديو سرمايه فرهنگي افراد مي شود كه پيچيده ترين و پنهان ترين بخش سرمايه هر فرد است. اين سرمايه ها با قدرت هاي متفاوت قابل تبديل به يكديگر هستند.
امروزه در جامعه و با آمارهايي كه با مطالعات و پژوهش هاي فراوان روي افراد و خانواده ها انجام شده است مي بينيم كه لزوما با بالارفتن سطح تحصيلات افزايش سرمايه فرهنگي اتفاق نمي افتد.
در ادامه جلسه دكتر فكوهي بحث را با سوالي ادامه داده و مطرح كردند كه:
«آيا نظريه بورديو كه به سرمايه ها مربوط مي شود در ايران كاربردپذير است؟»
الگوي بورديو در زمينه سرمايه ها بر اساس منطق عقلانيت يافته سرمايه داري پيشرفته اروپايي و دولت رفاه آن تنظيم شده است، به همين جهت وقتي بخواهيم اين الگو را بر سيستم ايران پياده كنيم بلافاصله شاهد عدم انطباق و تضادهايي همچون ركود يا توقف سرمايه فرهنگي با وجود بالارفتن سرمايه اقتصادي هستيم.
ما در ايران با مشكلي اساسي در انباشت سرمايه
رو به رو هستيم كه به دليل وقوع گسست هاي تاريخي پي درپي، مانع شده است انباشت هاي قبلي سرمايه فرهنگي به انباشت هاي بعدي پيوند بخورد، به اين ترتيب آنچه نسل هاي پيشين ساخته اند اغلب به وسيله نسل هاي بعدي تخريب شده يا به فراموشي سپرده شده اند يا حداكثر به صورت ناقص بازيافت مي شوند و چرخه جديدي از انباشت از نقطه يي نزديك به صفر بار ديگر آغاز مي شود.
اين گونه تخريب ها مانع انباشت سرمايه شده و در نتيجه چون حلقه هاي انباشت به هم متصل نمي شوند دايما به نقطه صفر بازمي گردند. عامل تشديد كننده اين نكته وجود شبكه هاي اجتماعي بين سيستم هاست كه تنها با خودشان رابطه دارند. ما در ايران با شبكه هاي حبابي رو به رو هستيم. مانند شبكه نقاشان، مجسمه سازان، معماران، موسيقيدانان، جامعه شناسان... حباب هايي كه ايجاد شده براي محافظت از افراد است اما باعث متوقف شدن شبكه هاي اجتماعي در نقطه يي كه بايد با سرمايه هاي فرهنگي پيوند بخورند، مي شوند. اين امر منجر به ارتباط ضعيف ميان هنرمندان با هم و در نگاه جامع تر با ديگر شبكه ها مانند جامعه شناسان معماران، اقتصاددانان و غيره مي شود و به گونه يي شبكه هاي اجتماعي به شبكه هاي صنفي تبديل شده و موقعيت هاي آسيب زايي را ايجاد مي كنند كه مشكل اساسي سيستم اجتماعي است و در نتيجه نه سرمايه اقتصادي، نه سرمايه فرهنگي و نه سرمايه اجتماعي تقويت شده بلكه اشكال آسيب زده و آسيب زاي اين سرمايه هاست كه ظاهر مي شوند. سرمايه داري فاسدجايگزين شكل اصلي سرمايه اقتصادي مي شود، در حوزه اجتماعي با سوءاستفاده هاي فراوان افراد از روابط برخورداريم كه سرمايه اجتماعي را منحرف و تخريب مي كند و در سرمايه فرهنگي به صورت وسيعي با اشكال خودنمايي و مدپرستي كه اين گونه از سرمايه را آسيب زا مي كند.
آسيب زا بودن سيستم هاي سرمايه و نخبگان، كليد اساسي مشكلات مربوط به عدم انباشت تاريخي اين سرمايه ها و بحثي است كه بايد در خود سيستم واكاوي شود و اگر قدرت اين برخورد داخل سيستم ها وجود نداشته باشد، ممكن است اين مساله انباشت سرمايه فرهنگي- اجتماعي و اقتصادي به شكل سالم هرگز اتفاق نيفتد يا به كندي پيش برود.
به اين ترتيب ما شاهد گونه يي از فراموشي نسبت به گذشته هستيم كه بسيار آسيب زاست و باعث مي شود همه چيز چندين بار از نو آغاز شده و چون اطلاعاتي نسبت به كارهاي انجام شده گذشته وجود ندارد، افراد مجددا به كارهاي مشابه بپردازند و اين همان گسستي است كه مانع از انباشت سرمايه مي شود.
سه شنبه هشتم اسفند ۱۳۹۱ | 22:29