استاد اسپندار ، فریاد سرزمین نخل و آفتاب است. نوای نی او بر خلاف فریاد نی « ملای روم» که از جداییها شکایت دارد مظهر وصل ایران است . او وقتی دو نی را بر لب می گذارد و «گلو » را در هنرمندی نی و دستانش فریاد می کشد ُ، باید تمام قد ایستاد و با تمام شور خواند .....
پیرمرد صاحب این نوا ، اما در مصاحبه ای با دوست عزیزم نصیر احمد ملازهی، حرفهایی زد بر خلاف نوای نی اش. او از بی توجهی دولتی ها هم شکایت داشت و هم از بی ذوقی مردم. براستی او در اقلیم خودش به قول اخوان شاعر «شهریار شهر سنگستان » است و در ملک دیگران عزیز دردانه مجالس....
متن مصاحبه:
استاد شیرمحمد اسپندار: در بیرون شهریاریم، در داخل بازیاریم
قبل از سال 92 حدودا 29 اسفند 91 تعدادی از دوستان تهرانی و زاهدانی برای دیدنم به ایرانشهر آمدند.طبق معمول به رسم مهمان نوازی دوستان را جهت بازدید از مکانهای تفریحی به اطراف ایرانشهر، بازار، قلعه ناصری، قلعه بمپوربردم و خواستم در برنامه ی آخر دوستان را به منزل استاد شیرمحمد اسپندار برده و غافلگیرشان کنم که متأسفانه استاد تشریف نداشتند و ظاهرا برای شرکت در برنامه ایی به شهر زابل رفته بودند.
و اما در پایان نوروز 15/2/92 با جمعی دیگر از دوستان مطابق سالهای گذشته تصمیم گرفتیم به دیدار استاد برویم که هم سال نو را تبریک بگوییم و هم اینکه دلمان تنگ شده بود و خواستیم حال واحوالی بپرسیم و هم عیدیمان را از استاد بگیریم و یک دل سیر دونلی گوش کنیم.
زنگ خانه را که فشار دادیم، فقط با سلام گفتن ما و شنیدن علیک سلام از پشت آیفون در باز شد و استاد به پیشوازمان آمدند، مثل همیشه گرم و صمیمی یکی یکی بغلمان کرد،حال و احوالی کردیم و به داخل اتاقی که مخصوص خودش بود راهنماییمان کرد.تعدادی تندیس و لوح که در مراسمات و برنامه های مختلف به استاد تقدیم شده بود را در آن اتاق دیدیم.در کنار استاد نشستیم و سر صحبت باز شد.استاد مثل همیشه غمی در چهره داشت.مثل زمانی که خانه اش را سیل ویران کرده بود و یا مثل آن روز که برادرشان فوت کرده بودند. اما غم آن روز پر از گلایه بود .کمتر از همیشه حرف می زد .پشت لبخندهایش غم و دلسردی نهفته بود. از برنامه ی زابل پرسیدم؟... استاد گفتند: «برنامه ی خیلی خوبی بود.برنامه ی با شکوهی برگزار کردند، فقط نمی دانم منِ پیرمرد را چرا این همه راه دعوت کرده بودند.
آقای ملك زاده معاون رئیس جمهور در سخنرانی شان از من تقدیر کردند و شخصا به استاندار تأکید کردند که قدر اسپندار را بدانید و به او رسیدگی کنید، اما حتی یک برنامه ی درست و حسابی برای من نگذاشتندتا اجرا کنم. اسپندار همیشه دوست دارد که مردم هنرش را ببینند و لذت ببرند، من که به جزء هنرم دیگر چیزی برای مردم ندارم اما همین را هم از من دریغ کردند.حالا چرا دعوتم کرده بودند؟.... خدا می داند.»
از آنجایی که سال هاست استاد را می شناسم و برنامه ها و سفرهای زیادی با هم داشته ایم غلغ استاد دستم بود، می دانستم که چگونه و با چه روشی از راز غم استاد پرده بردارم. فرصت را غنیمت شمردم و خواستم با ایشان گفتگو و درد دلی داشته باشم.که خلاصه ی آن به سمع و نظر شما می رسد.
من: استاد چه خبر ؟ خیلی گرفته اید؟
استاد: سرتاسر کشور30 استان است.استان سیستان و بلوچستان هم یکی از آن استان هاست. از هر کجای کشور میان استان ما و برنامهاجرا می کنند و آن وقت شیرمحمد اسپندار که مال همین استان است از او دعوت نمی شود، پس حق اسپندار کجاست؟...
من: پس استاد شما معتقد هستید که جایگاه شما نامعلوم است؟...
استاد: بله، گم شده است؟...
من: به نظر شما مقصر کیست؟
استاد: مقصر هم آنها هستند و هم ما..
من: منظور از ما و آن ها چه کسانی هستند؟
استاد: آنها مسئولین بالا وغیر بلوچ هستندکه شاید دلشان نمی خواهد که اسپندار دیگر برنامه اجرا کند و ما هم مسئولین بلوچی هستند که هرگز هنر بلوچ را درک نکرده اند.
من: استاد چرا نمی خواهند شما برنامه اجرا کنید؟
استاد: برنامه بلوچ تأثیر گذار است، هنر بلوچ بی نظیر است ، همه را تحت تأثیر قرار می دهد.هنرمندانی از هر کجای دنیا می آینددر استان ما بخصوص در چابهار برنامه اجرا می کنند اما از اسپندار دعوت نمی شود.خب حتما نمی خواهند که اسپندار برنامه اجرا کند.
من: استاد شما چه زمانی در منطقه آزاد چابهار برنامه اجرا کردید؟ زمان مرحوم مسعود هاشمزهی که سرپرست منطقه آزاد بود ؟درسته؟
استاد: بله فقط در همان زمان از من استقبال شد اما بعد از آن دیگر هرگز دعوت نشدم، حتی از هنرمندان زابل بخصوص رقص شمشیر دعوت می کنند اما از هنرمندان بلوچ دعوت نمی شود.
من: بله استاد ما هم چند وقت پیش نمایش«زهم و کپن» را در جشنواره معلولین کشور که در چابهار برگزار شد اجرا کردیم که تمام جوایز جشنواره را کسب کردیم.که در مراسم اختتامیه مسئولین منطقه آزاد جهت اجرای همین نمایش در ایام نوروز و در منطقه آزاد از گروه ما دعوت کردند اما در لحظات آخر برنامه ی ما را لغو کرده و مارا دعوت نکردند، در حالی که ما کلی وقت گذاشته بودیم، تمرین کرده بودیم و کلی برای تبلیغات هزینه کرده بودیم.
استاد: حق کشی کرده اند... حق شما را پای مال کرده اند.شکر خدا در استان ما هنرمندان شاخص و بزرگی در هر زمینه ایی وجود دارد.چه درزمینه ی موسیقی، نمایش، فیلم... اما نمی دانم چرا مسئولین منطقه آزاد ترجیح می دهند که از هنرمندان خارج استان دعوت کنند. مگر بلوچها مرده اند؟ بی هنرند؟... من ثابت می کنم که اینگونه نیست... منِ شیرمحمد اسپندار در هر 30 استان کشور برنامه اجرا کرده ام و رودست هم نداشته ام، در 20 کشور خارجی برنامه اجرا کرده ام و نام ایران را به اهتزاز در آورده ام.مگر شما هم در نمایش کم کسی هستید؟...
من: نه استاد، خود شما در چندین نمایش حضور داشته اید. عزّت و میروک، جامه های بی جامه، دار و گهواره،مرومروی درپاسی از شب
استاد: ، همّل جیئند کلمتی،... که در آن سال با نمایش «همّل» تمام جوایز جشنواره را درو کردید.
من: 87 هم با نمایش «مرومرویی درپاسی ازشب »به جشنواره بین المللی فجر رفتیم.
استاد: آن وقت این مسئولین با چه جرأتی از خارج استان هنرمند دعوت می کنند . اول خویش بعد درویش ( والبته به تعبیر استاد درءُ پیش) چه کسی می تواند به جز بلوچ با دو نی همزمان بنوازد؟...منِ اسپندار خیلی اعتراض دارم که در چابهار هر سال برنامه اجرا می شود ولی حتی یک صلاي خشک و خالی به من نمی دهند که آقای اسپندار بیا و برنامه اجرا کن و اگر هم نمی توانی لااقل بیا و در جمع ما حضور پیدا کن... من خوشحال می شدم که یک عمر برای هنر این استان زحمت کشیده ام و حالا دارند به من توجه می کنند.اما اسپنداردر خانه اش افتاده و هیچکس هم سری به او نمی زند.
من: بله استاد متأسفانه منطقه آزاد چابهار اصلا به این مسائل فکر نمی کند و یکی از اهداف اساسی خودش یعنی کار فرهنگی واجتماعی و مبارزه با تهاجم فرهنگی را فراموش کرده ومتأسفانه از هیچکدام ازهنرمندان استان نه جهت اجرای برنامهدعوت کرده و نه از آنها تقدیر کرده هنرمندان بزرگی مثل شادروان ملاکمالان هوت، استاد غلام رسول دینارزهی، استاد ماشاالله بامری اصلا قدرشان دانسته نشد.
استاد: بله ، نمیدانم چرا اینگونه عمل می کنند. آیا واقعا می خواهند ما را به طور کلی از پای در بیاورند؟!!!... بلوچستان هنرش، آبادانی اشمال همه ی ماست. اگر هنرش از بین برود و حقش پای مال شود باز هم ما بلوچها ضرر کرده ایم. مردم که در نوروز از جای جای کشور به چابهار می آیند می خواهند هنر بلوچ را بینند آن وقت مسئولین منطقه آزاد ازهنرمندان غیر بلوچ برای اجرای برنامه دعوت می کنند، آیا استانهای دیگر از هنرمندان بلوچ استفاده می کنند که شما از هنرمندان استانهای دیگر دعوت می کنید؟ خب همین است که مردم استانهای دیگر به هنر ما پی نمی برند و فکر می کنند بلوچها جانی اند... در تهران و جاهای دیگر به ما احترام می گذارند و به ما عزّت می دهند، ما در خارج از شهر و استان خود شهریار هستیم اما در شهر و دیار خود بازیاریم...
من: استاد در ایّام نوروز از رقص شمشیر زابل دعوت شده بودکه چه با شکوه برنامه اجرا کردند اما برای خالی نبودن عریضه از گروه دهل و سرنای قصرقند هم دعوت شده بود که خیلی حقیرانه در یک گوشه بدون اینکه برایشان جایگاهی در نظر گرفته باشند برنامه اجرا کردند که این خود تحقیرهنر بومی و توهین به هنر بود.
استاد: ما با هنرمندان و مردم زابل هیچ مشکلی نداریم، همه ما دوست و برادر هستیم و مال یک استان هستیم. این مسئولین هستند که با بی برنامه ریزی و ندانم کاری نگاه تبعیض آمیز و مغرضانه را بوجود می آورند مثلا برای یک گروهخوب برنامهریزی می کنند و برای یک گروه نه ، اگر تبعیضی وجود داردمسئولین باعث شده اند. منِ اسپندار ادعا می کنم که حقم پایمال شده است ومسئولین فرهنگی مسئول آن هستند، بخصوص منطقه آزاد که مال ماست اما هیچ سودی برای ما نداشته است.
در پایان استاد دونلی دعوتمان کرد وبرایمان کلی دونلی نواخت و ابیاتی از مولانا را دکلمه کرد. اگر چه دیدار آن روزمان درددل و بازگوی دردها و بی مهری ها و غصه ها بود اما در پایان احساس کردم استاد خیلی سبکتر و سرحال تر از قبل شدند، روحیه ی پیرمرد تغییر کرد، واقعا انگار دنبال کسی می گشت که دردهایش را باز گو کند و ما هم به جهت اینکه درد استاد را به گوش همه ی آنهایی که هنر این استان، هنرمندان این استان و بخصوص استاد شیرمحمد اسپندار را دوست دارند برسانیم. این گفتگو را دراختیار شما عزیزان قرار دادیم.
بمپورمنزل استاد شیرمحمد اسپندار -15/2/92
نصیراحمدملازئی – رحمان ریگی- -صفی الله دیده ور