اما در پايين دستها و در انتخابات شوراهاي شهر و روستا هم احساس تكليف برخي مدعيان ، گوش فلك را كر كرده است. در حالي كه شهر و زير پوست شهر با مشكلات دردناكي دست و پنجه نرم ميكند و اخبار ناخوشايند آن با روح و روان مردم بازي ميكند ، عده اي مدعي راه افتاده اند و در هر كوي برزن ، ياوه ها از جنس وعده و وعيد بر زبان مي آورند كه اين خواهيم كرد و آن !!
دوستي مي گفت : بر اساس قاعده علمي ، كنش و رفتارهاي افراد ، بيرون از اين چهار هدف نيست . انسانها بدنبال ثروت ، قدرت ، منزلت و شهرتند . حال نمي دانم احساس تكليف ، در كجاي اين قاعده قرار مي گيرد؟!!
اين مدعيان با خود حساب و كتاب مي كنند كه شوراي شهر كه در واقع بايد مانند يك پارلمان كوچك عمل كند و عهده دار اداره شهر باشد؛ شده است شوراي شهرداري. و شهرداري - كه خود يكسال در آنجا كار كرده ام - جايي است با رزق و روزي فراوان!! حال چرا ما بختمان را براي شوراي شهر نيازماييم؟
هم از قبل اين ورود به شوراي شهر ، صاحب منزلت و ثروت مي شويم و هم احساس قدرت مي كنيم . شهرت را زياد نمي خواهيم چون اوائل خوب است ولي بعدها بعد از اينكه افكار عمومي دست ما را خواند ، آن رويش كه منفي است ؛ خود را نشان مي دهد و اين براي ماي مدعي جالب نيست .
خلاصه مدعيان با اين ديالوگ با درونشان و راهنما قرار دادن اين شعار مادي انديشانه : " از ميان راههاي مختلفي كه براي رسيدت به هدف وجود دارد ، آن راهي را انتخاب كنيد كه بيشترين فاييده و كمترين هزينه را داشته باشد " كانديدا شدن در شوراي شهر را به عنوان يكي از راههاي آسان براي ثروتمند شدن در اين شهر بي قاعده و نسق و هر كي هركي را بر مي گزينند .
پس از اين به بعد حداقل تا پايان انتخابات هم كه شده پارسي را پاس بداريم و بجاي واژه "احساس تكليف مي كنم " رك و پوست كنده بگوييد : " من هم مي خواهم از اين شلم شورباي بازار شام شهر هرت سهمي داشته باشم" !!!