عادل دانش. وبب سایت بلوچ نوشت
نوشته کوتاه یاسر کرد با عنوان " برای نسلی پیشتاز که خوابیده جامعه را به نظاره نشسته است" فتح بابی شد برای نقد و تحلیلی در مورد نقش نسل اول تحصیلکردان بلوچ در جامعه بلوچستان .یاسر کرد به طور کلی و بدون پرداختن به مصادیق ، نسل پیشتاز بلوچ را به عدم درک واقعیت های جامعه و حب جاه و مال متهم کرده بود.به دنبال آن رازگو بلوچ هم با وارد شدن به مصادیق این نسل من جمله دکتر باقر کرد، عظیم شه بخش ، عبدالقادر پربار و ...به این بحث دامن زد .پرداختن به نقش نخبگان بلوچ و میزان اثرگذاری آنان در تحولات جامعه امر میمون و مبارکی است .امید است شمشیر چوبین نقد ( نه تیغ دو دم) همچنان بر فراز عملکرد نسل اول نخبگان بلوچ بماند تا از این رهگذر آنان هم با گشودن باب گفتگو از خویش دفاع کنند و در این زمینه روشنگری شود.هدف این مباحث صرفا یک گفت و گوی بین نسلی و رسیدن به مفاهمه و درک مشترک است و نه به مسلخ نقد بردن نخبگلن بلوچ (یا نسل پیشتاز به زعم یاسر کرد)
چرا نخبگان ما گرایش به قدرت دارند؟
یاسر کرد می نویسد : معتقدم نخبگان نسل پیشتاز ما به نسلهای بعد از خود آدرس غلط داده اند. آیا همه درد بلوچ نداشتن فرماندار و بخشدار است ؟ الگوی منفعت پرستی و جاه و مقام پرستی که در پیوند با سنت و خرافه بدست می آید میراث این نسل است . توجه نداشتن به جامعه و دردهای آن میزاث این نسل است ، کم کاری و اهمال علامت مشخصه این نسل است . تولید گر نبودن در حوزه اندیشه ، معرفت و عمل برای راهبری نسلهای بعدی از اتهامات جدی به این نسل و نخبگان دانشگاهی اش می باشد.
ولی به این سئوا ل پاسخ نمی دهد چرا چنیین است؟چرا نخیگان نسل پیشین کعبه آمال خود را نماینده مجلس و فرماندار شدن می دانست؟ابتدا باید به ریشه یابی این مغناطیس قدرت که نخبگان بلوچ هم چون آهن ربا بدان آویزانند پرداخت.یکی از دلایل آن می تواند نداشتن زبان مشترک و درک واحد از مسایل جامعه با اجتماع باشد.رابطه بین نخبگان و جوامع سنتی از دو حالت خارج نیست:یا نخبگان از لحاظ فکری عقیدتی و نگرشی از جامعه جلوترند یا اینکه سطح فکری و حوزه دید جامعه به مسایل نسبت به نخبگان مدرن تر است.در جامعه ما به دلیل اینکه تحصیل کردگان نسل پیشتاز اولین گروهی بودند که به دانشگاه راه یافتند و با مظاهر تکنولوژی و تمدن جدید آشنا شدند حالت اول محتمل تر است.حال نخبگانی که از اجتماع سنتی بریدند و پا به دانشگاه گذاشتند و پس از کسب تجارب و ایده های جدید به اجتماع سنتی نخستین خود که بازگشتند اتوپیا یا آرمان شهر ذهنی و عاریت گرفته از فضای دانشگاه و اجتماعات پیشرفته تر را در تضاد با جامعه سنتی خود می دیدند.نتوانستند زمینه پذیرش افکار و آرای خود را در اجتماع فراهم کنند و در مواجهه با گروههای سنتی رقیب مانند روحانیت، نظام خویشاوندی و قوم مداری از نفوذ کلام کمتری برخوردار بودند.این امر به سرخوردگی آنها می انجامید.
نخبه و پیشتاز بودن مترادف است با نقش داشتن در دایره تاثیر و تأثر اجتماع.یعنیی فلسفه وجودی نخبه بودن ، میزان تاثیری است که در مناسبات اجتماع می گذارد و چقدر از اجتماع تاثیر می پذیرد. نسل اول دانشگاه دیده ما با توجه به بافت سنتی و نفوذ ناپذیر جامعه به تدریج از دایره تاثیر و تأثر اجتماع حذف شده است.تنها راهی که برای آنها می ماند حضور در قدرت بود.البته قدرت در سطح خرد آن مانند مناصب دون پایه مانند ریاست اداره منطقه و بخش،بخشداری و نهایتا نمایندگی مجلس.
این نسل پس از حضور در قدرت بازهم متوجه شد که تاثیر آن چنانی بر قدرت هم ندارد.چرا که بالاترین میزان اثرگذاری در رأس هرم قدرت است و هر چقدر به سمت قاعده هرم قدرت مانند ریاست اداره یا بخشداری فلان منطقه حرکت کنیم میزان اثر گذاری کم و کم تر می شود.نخبگان بلوچ بخاطرحضور در قدرت از یک سو با حجم وسیع مطالبات ایل وتبار خود روبرویند و از دیگر سو بخاطر پایین رتبه بودن منصب مدیریتی شان ،قدرت چانه زنی لازم برای پیگیری خواسته های قوم خود را ندارند. مطالبات هم الی ماشالله از جنس ارتقا شغلی پسر فلان کدخدا یا سردار است و نه چیزی برای منافع جمعی.همین الان هم بلاشک بیشترین درصد آماری خواسته ها از نمایندگان مجلس در همین زمینه است.
چنین است که در جامعه ی ما عملکرد نماینده را با میزان گماشتن ایل و تبارش به مناصب دولتی می دانند.حال اگر این نماینده یا مدیر بخت این را داشته باشد که این همه افراد را ارتقا دهد و بر درصد گماشته های قوم و قبیله اش بیفزاید محبوب است ولی از پیگیری مطالبات و خواسته های اصیل جامعه اجبارا منحرف می شود.در صورتی که نتواند خواسته های اطرافیانش را برآورده کند با اخم و تخم کدخدا و جناب سردار مواجه می شود.پس در هر دو صورت اندک محبوبیتش را از کف می نهد و از اجتماع بریده می شود.پس هر نخبه و مدیر و نماینده ای مجبور می شود مطالبات اصیل و منافع عمومی جامعه را وانهد و به منافع خصوصی طایفه اش بپردازد و نقد را به نسیه رها نکند.این نسل در صورت از دست دادن پایگاه مردمی خود به ناچار به قدرت (منظور از قدرت همان سیستم بروکراسی اداری است) پناه می برد . اگر موقعیت شغلی اش ایجاب کرد حتی حاضر است برای تداوم حضورش در سیستم اداری در خلاف جهت منافع جامعه حرکت کند.