علمای توسعه معتقدند غایت و نهایت توسعه یافتگی این است که انسانهای هوشمند تربیت کند و جالبتر اینکه بار به منزل مقصود رساندن توسعه هم بر دوش انسانهایی سالم ، دانا و توانمند است که بدور از ذهمیتهای قالبی ، متعصب و متصلب و دگم شده ، متعهدانه پی گیر این گزاره مطلوب باشند.
وقتی دنبال انسانهای هوشمند و دانا که متعهدانه پی گیر جبران این عقب افتادگی در استان و قوم بلوچ باشند ؛ می گردیم با جمع قلیلی روبرو می شویم که در نسلهای مختلف بلوچ توزیع شده اند . در چندین پست وبی به نسل اول و دوم که گستره آن تا پیش از انقلاب بو اواسط دهه هفتاد شمسی بود تاختیم که این نسل من حیث المجموع نتوانسته است موثر واقع شود. هر چند در دلیل این ناکامی ها گاه کار به افراط کشیده شد و سبب شد که خدمات این نسل را نبینیم اما چنان که عرض شد و دوستان هم موکد اشاره داشتند این نسل دارای ضعف های عمده ای بوده است که از مهمترین آن می توان : تقلیل دادن آرمانهای بلوچ به پست و مدیریت ، مطالبات مذهبی ، ترسیم الگویی خاص از جاه و مقام پرستی برای جامعه ، قبیله گرایی و چیزی که رازگو بلوچ از آن تحت عنوان « سرداریسم فرهنگی » که نوعی نخبه سالاری غیر بهداشتی برای بهداشت اجتماعی جامعه است و از همه مهمتر علم ستیزی و مدرنیته ستیزی سنت گرایانی است که جزء تکرار مکررات چیزی برای عرصه نداشته و شده اند میداندار تریبونهلی عمومی در جامعه ؛ را اشاره کرد.
اما نسل امروزین که که می توان از آن تحت عنوان نسل سومی و چهارمی ها یاد کرد در چه هوایی سیر می کند؟ اگر از نسلهای قبل یاد کردیم و آنها را به انواع صفات منفی آراستیم !! باید از این نسل هم گفت . باید به آسیب شناسی و نقد این نسل و های و هوی های استثنایی بر آمده از این نسل هم پرداخت.
هر چند هر نسل را باید در بستر زمانی و مکانی که رشد یافته است مورد بررسی قرار داد و بر برخی عوامل محدود کننده در تحرک و آزادی عمل آنها را نیز باز شناخت اما معتقدم نسل امروزین با وجود رشد کمی که اینروزها کرور کرور از آنها را در صف شورا با مدرکهای رنگین می توان دید ، اما فاقد کیفیت لازم برای تحولات و تغییرات است. این نسل فاقد یک درک روشن از وضعیتی است که در آن قرار گرفته است. این نسل با الگو گیری غلط از نسل قبل در پی جاهکی و مقامکی بی محابا و بدون تعقل می تازد . این نسل مثل نسلهای قبل فاقد حس مسولیت و تعهد نسبت به جامعه است . فریادهای تک و توک هم که گه گاهی از این نسل می شنویم استثناهایی هستند که البته شاید از وجود قاعده ای جدید خبر دهند که این فریادها در مجموع بسیار نحیف و کم اثر هستند و شاید در مجموع نه شنیده شوند و نه در قاعده بازی فعلی استان به حساب آیند.
برگردیم به ابتدای بحث : حال با این نخبگان که ویژگیهایشان ذکر شد و در نسلهای مختلف توزیع یافته اند توسعه و توسعه یافتگی واژگانی غریب نیستند؟ خیلی خوش بحالمان نشود که ما در حال پیشرفتیم و می توانیم سنگر به سنگر احقاق حق کنیم تا زمانیکه که « نقد از درون » و تفکر و غور با ماهیتی انتقادی را در دستور کار مان قرار ندهیم : « آش همین است کاسه نیز همین ......»