مساله اول : پیشبرد اندیشه و فضای هم اندیشی در یک سنت توسعه مدار و روشنفکرانه بر اساس تجربه های جهانی و یافته های متقن علمی برای درک معضلات فراروی استان و ارائه راه حل برای آنها در فضاهای رسانه ای و غیر رسانه ای .
مساله دوم : دفاع از حقوق حقه مردم استان و طرح مطالبات آنها برای بهبود وضعیت شهروندان در یک رابطه دو سویه با دولت .
رابطه دو سویه بدین مفهوم است که در یک طرف رابطه دو طرفه ما تعهداتی به حاکمیت داریم نظیر : اعتقاد به تمامیت ارضی ، اعتقاد به همبستگی ملی و مرگز گرایی و التزام عملی به قانون اساسی که آنرا عملا" در انتخابات اخیر ثابت کردیم و در طرف دیگر تلاش داشته باشیم که حاکمیت و دولت منتخب را متقاعد کنیم که نگاه به اقوام را از منظر تهدید ننگرد و در یک پکیج کامل مطالبات آنها دریافت و برای تحقق آنها برنامه ریزی داشته باشد. مطمئنا" تغییر وضعیت موجود به اعتماد متقابل و نگاه عملی دولت آتی و کار با گروههای مختلف و نه صرفا" یک گروه و اندیشه بستگی دارد.
۲- برای ترویج نگاه اول : « قبول اصل تکثر » و « توسعه بسترها و ظرفیت های اندیشه » شرط اساسی است یعنی باید ظرفیت های اندیشیدن را نظیر : رسانه ها ( دیداری و نوشتاری) و انجمن ها ، احزاب و..... را با قبول نگاه ملا صدرایی وحدت در عین تکثر و با رویکردی غیر امنیتی توسعه دهیم .که این مساله به بهبود رابطه دو سویه ای که عرض کردم منجر خواهد شد . به نظرم حسن نیت از یک طرف یعنی از پایین به اثبات رسیده است و منتظر اقدامات عملی از سوی بالا و دولت تدبیر و امید در این زمینه خواهیم بود.
۳- اما در مورد مساله دوم یعنی پیگری مطالبات باید چند نکته را مجددا" تاکید کرد : نکته اول : مطالبات حوزه گسترده ای را در بر می گیرد از اقتصاد و بهبود شرایط مردم گرفته تا آزادیهای اساسی و تقویت بعد جمهوریت نظام که در این سالها به محاق رفته بود تا .......... بنابراین تقلیل دادن آن به عوامل مذهبی یا چانه زدن برای برخی مدیریت های اجرایی هیچ گرهی از گرفتاری متنوع این مردم را نمی گشاید.و در مقابل هر گونه بی توجهی دولت به مطالبات مردم « امید » را از مردم خواهد گرفت به « سرخوردگی » دامن خواهد زد.
۴- هر چند اینروزها بحث های داغی در مورد مدیریت عالی استان در جریان است اما به نظر من مدیریت عالی استان را اگر در یک کلیت بزرگ از خواسته های استان در نظر بگیریم اصل نیست اما فرعی است قابل اعتنا . به نظرم اگر مطالباتی تعریف شده داشته باشیم و سنت عمل و رویکرد مشخص باشد ُ، عاملان زیاد مهم نیستند هر چند به شخصه دلم با استاندار بومی است از جنس تغییر و تحول .
۵- همواره معتقدم که باید « همزیستی مسالمت آمیز اقوام و مذاهب » از طرف تمام بازیگران تضمین شود. هم دولت و هم نخبگان. متاسفانه در دهه گذشته این مساله آسیب دید و ترمیم آن نیاز به سیاست ها و رویکردهای خاص وحدت گرایانه دارد. باز هم تاکید می کنم هم مردم و نخبگان برگزیده آنها و هم دولت آتی باید در جهت تقویت همزیستی مسالمت آمیز پیش بروند. . مساله استخدامیهای اخیر آخرین تیر به این همزیستی مسالمت آمیز بود که در این دولت شلیک شد . و از طرفی دیگر در سطح بازیگران نیز موضع گیریهایی وجود دارد از جنس تمامیت خواهی و قومیت گرایی که به این همزیستی لطمه وارد می کند بنابراین ما با هر نوع « تمامیت خواهی » که و نگاه اینچنی از سوی هر جریانی که باشد ؛ مخالفیم .
۶- بحث هایی خاصی در جریان است در خصوص نسلها و کنش آنها در مواجهه با جامعه . به نظرم نسل پیشین با تمام شایستگی اش و ادای احترامی که برای خدمات آنها قائلیم و با قبول محدویت های فراوان پیش روی آنها ، عملکردشان را بسیار قابل نقد می دانم که در نوشته های بسیاری به آن پرداخته شده است اما در این گفتگوهای بین نسلی و سایر گفتگوها باید قواعد و اخلاق گفتگو و دیالوگ را رعایت کنیم.مساله ای مهم که باید بدان توجه داشت.
۷- در این گیر و دار ریاست جمهوری ، شوراهای اسلامی شهر و روستا را فراموش کردیم . با توجه به آغاز کار شوراها در شهریور می طلبد که نگاهی جدی داشته باشیم به شوراها ، تصمیمات آنها و جریانی مهم بنام انتخاب شهردار توسط شوراها .