بر خلاف تصور عموم که شهرستان خاش را دارای نمودهای فرهنگی کمی می دانند ، این منطقه سرشار از ظرفیتهای فرهنگی است که متاسفانه از یک طرف در ساختارهای متصلب و سفت و سخت قومی و مذهبی غریب و بینوا مانده و از طرف دیگر بدلیل عدم درک روشن و بی توجهی متولیان دولتی نسبت به مقوله فرهنگ و هنر یتیم مانده است.
اگر نمودهای های عینی فرهنگ و هنر که خود را در ادبیات ، فولکلور ، موسیقی ، تئاتر ، رمان ، سینما و... نشان می دهد در منطقه خاش بررسی کنیم می بینیم که فرهنگ و هنر و عناصر تشکیل دهنده آن دارای قوت ها و غنای زیادی است.
به عنوان مثال زمانی در تئاتر ، خاش جایگاه ویژه ای داشت و می توانم از مردی یاد کنم که دوران طلایی تئاتر خاش در زمان او بود ، مرحوم محمد رحیم یادگاری برادر فرهیخته بزرگ بلوچ - مرحوم عبدالحسین یادگاری - زمانی با کارهای ارزشمندش در حوزه تئاتر کارهای ماندکاری را به روی صحنه می برد . در سفر اخیرم به خاش می خواستم تئاتر این شهر را ببینم ، اما با خود گفتم وقتی از شهری در رسانه ها خبری نیست جستجو کردن در عالم واقع هم بی فاییده است . بنابراین در جستجوی تئاتر خاش ، به گورستان حیدر آباد خاش رفتم جایی که در آن هنرمند فقید محمد رحیم و دختر هنرمندش عطیه یادگاری خفته بودند . نوشته های روی سنگ قبر محمد رحیم یادگاری نوستالژی سالهای رونق تئاتر خاش را در من زنده کرد . مرحوم و دخترش که بعد از مرگ پدر ادامه دهنده راه او بود و متاسفانه سال قبل بدلبل بیماری از دست رفت آثار زیادی را به روی صحنه بردند. سالهایی که تئاتر خاش پای ثابت جشنواره های کشوری بود. ( یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد ) . در حال حاضر جز ویرانه ای از این هنر که اندک هنرمندان خاشی سعی در نجات آن دارند ، چیزی باقی نمانده است.
در موسیقی بلوچی منطقه سرحد (خاش) ، با وجود هنرمندان نامداری مانند : استادمحمد نور محب زهی و 5 فرزندش که هر کدام در سازی تخصص دارد و استاد بهرام سوری زهی و سه فرزندش و موزیسین های دیگر که در خفا و برای دل خود می نوازند نظیر یونس پاکزاد و.. واقعا" غریب و بی کس است. در همین چند روز قبل که به اتفاق ابوبکر نرماشیری در منزل محمد نور محب زهی بودیم ، ابوبکر با وجود اینکه رشته تحصیلی اش در مقطع ارشد پژوهش هنر است ، از اینکه محمد نور محب زهی علوه بر نوازندگی و خوانندگی ، یگانه سازنده سازهای محلی است و در استان و کشور شناخته شده نیست ؛ شگفت زده شد.
پای صحبت های محمد نور و فرزندانش که نشستیم و درد دلهای دردناک آنان را که می شنیدیم بی اختیار به یاد آوردم که یتیم بودن چقدر سخت است. یوسف محب زهی فرزند محمد نور هم از عیالواری اش گفت از 10 فرزندش گفت که نتوانسته بدلیل فلج بودن بخشی از بدنش و فقر آنها را به مدرسه بفرستد. در این محفل سراسر شور و احساس هنری در مورد بسیاری از مشکلات هنرمندان سخن رفت از جمله نداشتن بیمه تامین اجتماعی ، نداشتن کارگاه ، توجه نکردن مردم به هنر ، استفاده ابزاری از هنرمندان در مراسمات دولتی و.... درد دلهای محمد نور و فرزندانش را فقط موسیقی می توانست تسکین دهد ، موسیقی شروع به نواختن کرد و ما در رویایی غریب بر بی کسی و یتیمی موسیقی بلوچی گریستیم .
در سفر اخیر شبی را نیز با یونس پاکزاد خواننده و نوازنده تنبوره به سحر رساندیم. یونس پاکزاد که شاید کمتر کسی در استان با نامش آشنایی داشته باشد و حتی اگر از رئیس اداره فرهنگ و هنر خاش بپرسید شاید اصلا" نامش را نشنیده باشد نیز در گمنامی برای دلش می نوازد . یونس وقتی : چو بلبلا نالان ، بالاچ و بی برگ ، جلال خان و... را اجرا اکرد روحمان پر کشید و به آسمان بی ستاره و بی اندیشه خاش رفت در آسمان این شهر مردمانی را به نظاره نشستیم که فقط می دانند که طایفه چیست و سردار طایفه کیست !!
هنر رو به نابودی غلام محمد داودی را در سنگان خاش به تماشا نشستیم. خاندانی که چندین نسل است که در سنگان خاش ساکن اند و ساختار هنر کش این دیار آنها را به گوشه ای در این آبادی تبعید کرده است. خاندانی که بعد از زوال دامداری و کشاورزی سنتی در این منطقه هنرشان در ساخت : سنگ آسیاب آبی ، ابزار آلات متعدد کشاورزی و دامداری ، منحصر شده است به ساخت چند قلم ناچیز در کپری لرزان که برای ویرانی به نسیمی بند است !! . غلام محمد هم گلایه ها داشت. راه حلهایی را که ما برای نجات و استمرار این هنر فرهنگی ارائه دادیم نه غلام محمد می توانست درک کند و نه متولی یافت می شد که هنر غلام محمد را که میراث بلوچ است ماندگار کند و ما هم عاجز از دریافت اینکه چرا همه چیز دارد به قهقرار می رود....
در انتها می خواستم آقای دانشی مدیر کل فرهنگ و ارشاد استان و رئیس منصوب وی در شهر خاش آقای شهرکی را خطاب قرار دهم و گلایه کنم اما دیدم پیش از آن باید بر ساختار فرهنک هنر کش این دیار تیغ نقد را بکشم. خطابم نه به سرداران طایفه ای این شهر و نه به قشریون مذهبی هنر ستیز این شهر بلکه خطابم به جوانانی است که می خواهند شناسنامه ای داشته باشند که در آن هم سنت باشد و هم روح مدرنیته و ارزشهای جهانشمول جهانی و هم هویت ملی منظور شده باشد . جوانان عزیز ! در یک هویت مدرن : مولفه هاي مختلفي دخالت دارند كه بخش مهمي از آن به شناسه هاي فرهنگي و ميراث فرهنگي مدرن شده مرتبط است . هویت شما با موسیقی كه داريد ، تعريف مي شود ؛ هویت شما ادبیات و فولکلور غنی شماست ، هویت شما هنر مدرن شماست که از دل سنت های اصیل با لباس و رویکردی تحول آفرین بیرون جهیده باشد . بنابراین باید بر این شناسنامه تقلیل گرایانه که این روزها در شهر شما و استان مد شده و ایستایی و جمود را باعث شده ؛ مهر باطل بزنید و بدنبال شناسنامه ای المثنی باشید که در آن هویت اصيل و كامل شما که با روح زمانه سازگار است ، منظور شده باشد......