امروز که از خاش عازم ایرانشهر بودم بخاط اینکه تنها نباشم جوانی را که بنظرم می آمد مشکلی در مسیر برایم ایجاد نمی کند سوار کردم . آخر این روزها ناامنی بیداد می کند و روزی نیست که خبری از راهبندان و سرقت از منازل و کشتن یک راننده در مسیری شنیده نشود. بعد از کلی پرس و جو و اطمینان یافتن از هویت همسفرم و وقتی خوب خیالم از آدم خوب بودن بنده خدا جمع شد . از شغلش پرسیدم معمولا" بدلیل ماهیت شغلم این اولین سوالی است که بعد از هر آشنایی می پرسم. شاید برای خوانندگان جالب باشد که شغل این همسفرم چی بود؟ بله شغلش « گازوئیل کش » بود. شغلی که شاید در « آیسیک »- استاندارد مشاغل وزارت کار- هیچ موقع نیاید .
یار محمد( اسم همسفرم بود) (1) از کارش می گفت و سختی ها و استرس های ویژه کار ش از تعقیب و گریز با نیروی انتظامی ، از جریمه های سنگینی که بعد از هربار گیر افتادن به دستگاههای مختلف می پرداخت و آخرینش دو میلیون تومان بود . از زنده زنده سوختن همکارانش !! بدلیل آتش گرفتن مشک گازوئیل و بنزین ، از هزینه های کمر شکن زندگی و ازاینکه خرج عمر و علی - فرزندانش - را از چه راهی تامین کند ، از........
از یار محمد پرسیدم آرزویش چیست ؟ اول جواب داد ما و آرزو ... و در آخر خیلی ساده جواب : آرزویم این است که فرزندانم مثل من زندگی نکنند.......
1- با نام مستعار یارمحمد.
جمعه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۰ | 21:53