"زنده ماندن" و "بقاي نسل" در دنياي ماديت معادلي دارد در دنياي معنويت و آن معادل، "رستگاري" است. اين كه اصولا بين اين دو دنياي ماديت و معنويت مي شود مرز مشخصي قائل شد يا اين كه هر دو در هم تنيده اند، خود بحث جداگانه اي مي طلبد و حال براي ساده كردن مسئله آن دو را دو دنياي مجزاي از هم فرض كرده ايم. اما حال يك سوال:
اولين آفت بقا، نبود و يا در دسترس نبودن و يا قابل استفاده نبودن ماده اي به نام "اكسيژن" است. به "ثانيه" نمي كشد انهدام بقاء، اگر اكيسژن نباشد و يا قابل استفاده براي سلول هاي بدن نباشد. دومين آفت آن آب است. آب نباشد بقاي حيات ممكن نخواهد بود. اما اين اوليت دوم بقا است و اگر دو سه روزي هم آب به بدن نرسد دوام خواهد آورد. اولويت سوم غذا است. به طبع اين كه اولويت سوم است، شايد تا ماه هم فرد با گرسنگي و نبود غذا از پاي در نخواهد آمد.
حالا برگرديم به طبيعت:
فراوان ترين و سهل الاستفاده ترين چيز در طبيعت براي بشر چيست؟ هوا نيست؟ همه جا فراوان. فت و فراوان. نه استخراج مي خواهد و نه فراوري و خالص سازي و بسته بندي كردن! كافي است استنشاقش كنيم، آنهم به خودي خود!
به همان نسبت اب هم عنصري فراوان است. امانه به اندازه هوا. چرا كه حيات بدون آب به ثانيه ها بند نيست. غذا هم همينطور. بسيار نادرتر از آب است. اما پيدا مي شود. مي خواهد برگ و ريشه يك علف بياباني باشد يا گوشت هوبره و ماهي و خرگوش. اما في المثل طلا و برليان چيزي زينتي است و حيات با نبودنش به فنا بدل نمي شود. پس به همان نسبت كمياب است و استخراج و فراوري اش بسيار مشكل.
اين از بقاي فرد؛ بقاي نسل هم همينطور است. "جاذبه جنسي" بعد از تنفس و غذا قوي ترين جاذبه است. قدرتي عجيب دارد و جاذبه اي چنان مخصوص كه قابل ارضاء و جايگزيني با جاذبه هاي ديگر چون غذاهاي رنگارنگ و تفريحات گوناگون نيست. اين چنين نيست كه بشر به فوتبال و سياست و مذهب و تكنولوژي اش سرگرم شود و اين مهم از يادش برود! اينگونه است كه اين قوه بقاي نسل را تضمين كرده است.
حالا برگرديم به دنياي معنويت:
به هم خوردن بخت بقا در دنياي محدود مادي كجا و به هم خوردن بخت رستگاري در دنياي جاودانه معنويت!
حال كه براي تضمين بقاء در دنياي گذراي مادي ابزارش يعني "هوا" را اين چنين فراوان و سهل الوصول و قابل استفاده بي هيچ رنج و فشار و ابهام و درماندگي و پيچيدگي افريده اند، براي سعادت و رستگاري كه ابدي است و خطر محروم ماندن از آن ميليارد ها ميليارد بار وحشتناك تر چه؟! نبايد ابزارش از هوا هم ساده و سهل الوصول تر باشد؟
ايا شنيده ايد در عصري، روزگاري در تاريخ بشر بگويند چهار پنجم مردم دنيا بر اثر خفگي ناشي از نبود هوا مرده اند؟! و يا به خاطر تنگي نفس از كار و زندگي افتاده اند؟! و يا همه مجبور شده اند براي زنده ماندن همه عمر كپسول اكسيژن به پشت ببندند. و اعلام شود كه به دليل گراني سوخت و قطعات يدكي و بروز مشكل براي كارخانه هاي هواسازي فلا كشورف مصرف هوا سهميه اي و كوپني شده و يا ببه خاطر سيل و برف و بسته شدن جاده هاي حمل و نقل كاميون هاي مخزن دار توزيع هوا، مردم فلان شهر و ابادي از خفگي مرده اند؟!
ايا مي شود اكسير حياتي رستگاري بشر را، مثل محصول شيميايي خاصي دانست كه توليدش بدون فرايندهاي پيچيده و ابزارهاي فوق تخصصي فلان آئين و مسلك ممكن نيست؟! ان هم اكسيري كه همه مدعي باشند فقط محصول آن ها است كه اصل است و نجات بخش و هزار جور نوع مشابه موجود در بازار همه تقلبي اند و گمراه كننده و بلكه چون سم هلاهل مرگ آور؟!
آن كس كه در مقابل حيات و بقاي دنيوي بشر آن چنان حساس بوده كه هوا را قابل نفوذ ترين ماده در هر سوراخ و دخمه و سياهچال زنداني آفريده، ايا مي شود مايه حيات ابدي را چنان پيچيده و درهم و انتخابش را ريسك پذير كرده باشد؟! مثل بمبي كارگذاشته شده كه اگر براي خنثي كردنش سر سيمي را اشتباه قطع كنند همه چيز در يك آن به باد عدم مي رود؟!
يادمان باشد. هوا خودبخود مي آيد. ما انتخابش نمي كنيم كه در انتخابش سردر گم شويم و اشتباه كنيم و تاوانش بيچارگي ابدي باشد. مگر ما چه گناهي داريم؟! فراموشش كنيد. تنفس كنيد. هواي رستگاري تا آخرين نقطه ريه ها و دل هر سلول با شما مي ايد. بي هيچ دردسر. بي آن كه شما خبردار هم باشيد!
رازگو بلوچ