در یکی از روستاها به امر تعلیم و تربیت اشتغال داشتم . اعتقاد قاطع و راسخ داشتم چنانچه دانش آموزان تحصیلات متوسطه را به پایان برسانند و وارد دانشگاهها بشوند و مدارج دانشگاهی را اخذ کنند افرادی موفق در زندگی خواهند شد. بنابراین در حد وسع علمی با جمعی از دوستان تلاشهای گسترده ای در امر افتتاح مدارس جدید ، و آموزش و پرورش دانش آموزان بر اساس برنامه ها و اهداف آموزش و پرورش اقدام نمودیم که حاصل آن تحصیل کرده های زیادی در دوره های مختلف تحصیلی بود . پس از مدتی متوجه شدیم که همین افراد تحصیلکرده به انواع آسیب های اجتماعی و مفاسد مختلف دچار می شوند .اینجا بود که لازم دیدم در اندیشه ای که عرض کردم تجدید نظر نمایم بنابراین با هماهنگی کمیته های فرهنگی ارگانهای انقلابی مانند جهاد سازندگی ، سپاه و ارشاد اسلامی ، تربیت بدنی و حوزه های علمیه مبادرت به ایجاد کتابخانه ، کلاسهای قران تابستانی ، ایجاد فضاهای ورزشی نمودیم که گرچه این تلاشها و کلاسها در پر کردن اوقات فراغت بی تاثیر نبود اما هدفی را که ما دنبال می کردیم که همانا جامعه ای سالم عاری از آسیب های اجتماعی باشد متحقق نشد. اینجا بود که دیدیم الزاما" این تفکر نیز در تحقق اهذافمان تا حدودی ناکام ماند.
در این زمان جماعتهای تبلیغ رشد کرده بودند با آنها تماس گرفتیم و از آنها درخواست نمودیم که جماعتهای تبلیغ را به روستاهای مورد نظر اعزام دارند. آنها در جواب گفتند چرا خود شما در جماعتها تشکیل نمی شوید. از آنجا که خیلی به جامعه ای بهتر برای جوانان و تحصیلکرده ها علاقه مند بودم و برای در ک بحهتر جماعت تبلیغ چله ای (40روز) تشکیل شدم .از قضا تشکیل من با افرادی بود که هم حصیلات جدیده داشتند و هم در دعوت و تبلیغ اطلاعات ذیقیمتی داشتند و من که زمانی مخالف جماعت تبلیغی بودم و در مقابل آنها ایستاده بودم و حتی زمانی که در مواجهه با اولین گروه جماعت تبلیغی به روستای ما آمدند و من را دعوت داده بودند از آنها سوال کردم که که بین شما تحصیلکرده هست؟ آنها جواب دادند خیر سوال کردم بین شما عالم هست ؟ پاسخ دادند خیر ضرب المثل خفته ، خفته را کی کند بیدار . را بکار بردم . اما متوجه حقیقتی بس عمیق شدم و به این نتیجه رسیدم که در اشتباه محض بوده ام و تنها راه نجات انسانها در دعوت و تبلیغ است .
پیامبر بزرگوار اسلام وقتی انقلاب محمدی را شروع کرد مردم را بسوی خداوند بزرگ دعوت می داد و میفرمود : بگویید غیر از خداوند دیگر معبودی قابل پرستش نیست تا رستگار شوید. و صحابه (رض) همگی داعی بودند . زن و مرد ، بزرگ و کوچک ، با سواد و بیسواد مردم را به طرف خداوند و وحید و کارهای نیک دعوت می کردند . بطوریک در مدتی کوتاه شبه جزیره عربستان و متعاقب آن بخش بزرگی از کره زمین در کمتر از 50 سال فتح شد و دین مبین اسلام در دنیای آنروز گسترش یافت .مسجد که سنگر اسلام است و مسجد نبوی که اولین سنگر مسلمین بود چهار عمل در آن بطور مداوم انجام می شد: 1- دعوت و تبلیغ 2- تعلیم و تعلم 3- ذکر و عبادت 4- خدمت . در راس این 4 عمل دعوت و تبلیغ می درخشد . دعوت یعنی چه ؟ دعوت یعنی مردم را بسوی خداوند خواندن و تبلیغ یعنی امر به کارهای نیک کردن و از کارهای ناپسند مردم را بر حذر داشتن . دعوت یعنی مصادیق و معانی لا اله الا الله را بیان کردن و عده ای هم این معانی و مصادیق را گوش کنند و به آن فکر کنند و بقول معروف اذ تکرر تقرر فی القلب . وقتی زیاد تکرار کنید در قلب شما قرار می گیرد .
اولین و مهمترین کار جماعت تبلیغی این است که این باور (یقین) به ذات یگانه کاملا" درست شود . جاء الحق وزهق الباطل . نور عشق و محبت خداوند را در دلها بیاید تاریکیها خود بخود از قلب خارج می شوند. یعنی وقتی یقین و ایمان به ذات یگانه الله(ج) برقرار شدفلذا اجرای احکام الهی برای فرد آسان می شود.
برای مراحل یقین مثال جالبی بیان می کنند وقتی فردی می گوید لا اله الا الله یا به فارسی می گوید خداوند یکی است و غیر از او خدایی نیست این کلمه با زبان مانند خشت و گلی خام است و در نتیجه حوادث طبیعی آسیب پذیر است لذا با هجرت و دادن قربانی و تشکیل 4 ماه ، 7 ماه و سال در مساجد و تکرار این کلمه و مصادیق آن این خشت خام در کوره رفته و به آجر و سپس به سنگ تبدیل می شود که در نتیجه حوادث طبیعی آسیب پذیر نیست . اگر اسکندر معتقد بود که آب حیاتی وجود دارد که در نتیجه نوشیدن آن انسان جاودانه می شود باید اذعان کرد که این آب زندگانی و حیات همانا هجرت و تشکیل در راه خدا و دعوت و تبلیغ است .
جماعت تبلیغی مشرب و مکتب جدیدی نیست . بعد از صحابه ، تابعین و تبع تابعین از حدود قرن چهارم و پنجم تحریفی بزرگ در روشهای اشاعه دین و ایمان و یقین بوجود آمد. تا زمانیکه مسلمانان صدر اسلام کار دعوت و تبلیغ را انجام می دادند که بعضی از بزرگان برای دعوت 6 و بیشتر معنی و مصداق بیان کردند هر روز دین اسلام در حال گسترش بود. اما زمانیکه اجتماعیت به انفرادیت در کار دعوت و تبلیغ تبدیل شد و تعلیم و تعلم که در جای خودش اهمیت دارد جای دعوت و تبلیغ را گرفت رونق اسلام و مسلمین روز به روز کمتر شد بطوریکه اندلس (اسپانیا) از پیکر اسلام جدا شد.
تحریف شیوه اشاعه دین از آنجا شروع شد که عده ای می گفتند : دعوت و تبلیغ متخصص می خواهد و این متخصصین علما هستند لذا امور دعوت را و کار دین را باید آنها انجام دهند و بقیه مردم از از صحنه خارج شدند. علما هو حقه کوتاهی نکردندو با تشکیل و تربیت واحدهای مدرسه و حوزه و تربیت عالم ، سخنرانی در منابر و مساجد در طول این چند قرن اقدامات اساسی انجام دادند. ولی هر روز نه تنها اسلام پیشرفت نکرد بلکه پسرفت هم کرد. زیرا سنت مندی و قانونمندی خداوند است که فکر جمع بر فرد غلبه می کند. و دست خدا باجماعت است. فکر فرد بر جمع پیروز نمی شود.
اعتقاد بر این است که امروز کفر از لحاظ تکنولوژی و علوم پیشرفت کرده است. لذا مسلمین تنها با پیشرفت در تکنولوژی و علوم - گرچه لازم و ضروری است- نمی توانند بر کفر غلبه کنند پس راه حل چیست؟ مطالعه غزوه بدر راه حل را نشان داده است و آن اختیار کردن زندگی عبدیت است. زندگی عبدیت چیست فرق آن با عبادت کدام است؟ زندگی عبدیت یعنی اینکه مسلمین در تمام شعبه های دینی شامل : ایمانیات ، عبادات ، معاشرات ، معاملات ، مناکحات و کل زندگی تابع صدرصد خدا و رسول باشند. و وقتی که زندگی عبدیت در زندگی افراد آمد خداوند به آنها چه می دهد؟همان چیزی که در غزوه بدر به آنها داد و نصرت خویش را شامل حال آنها گرداند. کمی نفرات و ادوات نظامی مانع پیروزی مسلمانان نشد. همان چیزی که در غزوه خندق به آنهاداد خداوند با نصرتهایش آنها را پیروز گرداند. از عبادت ثواب می رسد و از زندگی عبدیت نصرت خدا می رسد. با کار دعوت در امت هدایت و زندگی عبدیت در نهایت نصرت خداوند می آید. بنابراین با توجه به عدم برابری امکانات مادی ما مسلمین در برابر کفار یگانه راه با انجام دعوت و تربیت جمعی با ویژگیهای زندگی عبدیت مانند بدریون خدا و فرشتگان را در مقابل کفار قرار دهیمزیرا در حال می دانیم .
بلی! دعوت و تبلیغ تنها این نیست که تعدادی در قالب یک تیم به مسجدی بروند و در آنجا قیام کنند و عبادت کنند خیر ! احیاء کننده نهضت جدید جماعت تبلیغی یعنی مولاناالیاس (رح) در ملفوظات (اگر درست تایپ کرده باشم) خود می گوید هدف غایی و نهایی جماعت تبلیغی ایجاد از خود گذشتگی و جان را فدای آرمان و مکتب خود که همان اسلام عزیز است نمودن می باشد.
اگر کار دعوت و تبلیغ ، امر به معروف و نهی از منکر انجام شود مدارس دینی آباد می شوند، ذکر و عبادت رونق می گیرد ، خدمت به مردم و خلق نیز گسترش می یابد. چنانکه کار دعوت تعطیل شود مدارس از رونق می افتد ، عبادت کنندگان مساجد کم می شوند و خادمین واقعی جامعه نیز کاهش می یابند.
مقوله ای است در شرع مقدس که می گوید سمت و سوی دعوت بطرف عزیمت است و سمت و سوی نماز و روزه و زکات بسوی رخصت . عزیمت یعنی چه ؟ یعنی اینکه کار دعوت در هر حال و بوسیله هرکس باید انجام شود. مردیا زن ، بزرگ یا کوچک ، علم یا بیسواد ، مریض یا سالم در هرحال باید کار دعوت انجام شود. شارع مقدس در این زمینه هیچ مشکلی را نمی پذیردولی نماز در سفر اجازه هست که نصف شود. مسافر می تواند روزه نگیرد، حج برای مستطیع واجب است ، زکات برای کسی به نصاب از نظر مالی نرسد واجب نیست ولی دعوت برای هر فردی واجب است.
امام حسین (رض) را در نظر بگیرید . دو راه در پیش دارد 1- انجام مناسک حج 2- کار دعوت. از آنجاییکه امام بزرگوار بر تمام علوم اسلامی و قرانی اشراف دارد فلذا اهم فی الاهم می نماید . انجام مناسک حج را می گذارد و کار دعوت و نجات اسلام را انتخاب می کند و کل هستی خود و خانواده خود را برای کار دعوت در طبق اخلاص می گذارد.
چون در سطور بالا اجتماعیت را طرح کردم لازم است بطور اجمال خلاصه ای از آن را بنویسم.
معنی اجتماعیت این است که کل امت (تمام مسلمانان) کار دعوت را انجام دهند. در مکه معظمه وقتی خدیجه ، ابوبکر ، علی و....... مسلمان شدند همه آنها کار دعوت را شروع کردند. ابوجهل پس از یکماه که از مسلمان شدن خدیجه گذشته بود متوجه شد که نذورات مردم برای بتها کاهش یافته است . دلیل را در این یافت که خدیجه (رض) بین زنها تبلیغ وحدانیت خدا را می کند . منظور از اجتماعیت بعثت این است که کل آحاد اجتماع و بقول معروف بسیج عمومی در کار دعوت و تبلیغ صورت گیرد.
مطالب درباره دعوت و بقول یکی از بزرگان : نهضت آرام : زیاد که در این نوشتار به همین حد بسنده می شود.