در یکی از شرکتهای بیمه که اتفاقا" بیشتر با قشر کارگر سرو کار دارد پیرمرد بلوچی را دیدم که از پرسنل این شرکت بشدت گلایه دارد و می گفت که هر چه به این شرکت مراجعه می کنم کارم را انجام نمی دهند دیروز آمدم گفتند برو فردا بیا امروز آمدم می گویند دکتر نیست که تائید کند . قبلا" آقای ..... که اینجا بود کارم را خیلی زود انجام می داد اما از وقتی رئیس جدید آمده کارم را انجام نمی دهند. در همین هنگام رئیس قبلی که به اصفهان منتقل شده بود وارد شرکت شد. پیرمرد بلند شد شروع کرد به بوسیدن صورت و دستهای آقا و پشت سرهم تشکر می کرد و قربان صدقه اش می رفت.
صحنه خیلی متاثر کننده بود . شاید خوانندگان سالهاست که با چنین صحنه هایی و حتی دردناکتر از آن در ادارات استان و بالخصوص ادارات زاهدان روبرویند. از طرف دیگر من و یکی از دوستانم هم در آن شرکت کاری داشتیم. چون قوانین را خوب بلدبودیم و آگاهی مان نیز نسبت به مسائل مختلف بدک نبود . علاوه براینکه کارمان را باسرعت انجام گرفت کلی هم از ما پذیرایی کردند .
بیسوادی و کم سوادی ، آشنا نبودن به قوانین و مقررات ، آگاه نبودن به فرایند کارهای اداری و ... سبب شده است که امورات معمول مردم ما با کندی پیش برود. و این کند بودن علاوه بر اینکه سبب نارضایتی میشود امکان سوء استفاده را از طرف دو گروه سبب می شود:
دسته اول شکارچیانی هستند که در ادارات مستقر هستند و از این بیسوادی و آشنا نبودن مردم به قوانین و مقررات چه کیسه هایی که برای خود ندوخته اند. من خودم با چشمانم در جلوی منزل یکی از همین شکارچیان 5 اتومبیل را که از جهل و بیسوادی مردم و رانتخواری بدست آورده بود را دیدم .
سوء استفاده گرهای بعدی کسانی هستند که در جریان تحقیقم در مورد تروریسم با ماهیت کار آنها آشنا شدم . شما فکر می کنید در گوش این جوانان جاهلی که کمربند انفجاری به خود می بندند و باعث داغدار کردن جامعه می شوند چه می گویند؟ جوابش زیاد سخت نیست ، حکایت هرروزه همین پیرمردها را می گویند .
امان از بیسوادی و بی خبری........................