اگر خواننده این وبلاگ باشید در چند پست قبل( تا اینجای کار....) به وبسایت روابط عمومی شهرداری پیشین و سر کار خانم نارویی مسئول روابط عمومی شهرداری پیشین و مدیر وبسایت این شهرداری اشاره ای کوتاه داشتیم.
همیشه از اینکه زنان بلوچ ما - که نیمی از جمعیت استان را تشکیل می دهند- در عرصه های مختلف اجتماع فعال باشند و دوشادوش مردان در راه توسعه و ترقی سرزمینشان تلاش کنند احساس غرور می کنم.
پس از بحثهای مربوط به مشکلات زنان بلوچ خانم نارویی در این وبلاگ و وبلاگ رازگو بلوچ نظراتی فرستاده قابل تامل. و بیشتر درد دل زنان بلوچی است که از قالب سنتهای دست و پاگیر بیرون آمده و می خواهند هویت واقعی یک زن را به نمایش بگذارند. ضمن تحسین و احترام به خانم نارویی نظراتشان را در صفحه اصلی نمایش می دهیم:
ابتدا نظر ایشان در مرز ارتباط :
درباره ی اکثریت سخن به میان می آورم و اندک زنانی از جامعه بلوچ
همچو من و دیگران که سنت شکنی نموده ایم و در اجتماع وارد شده ایم
بس مرارت ها کشیده ایم که یادآوری اش هم برایمان زجر آور است.
ولی از آنجایی که برای زندگی خود اهدافی انتخاب نموده ایم در راه رسیدن به
آنها هم به تلاشمان ادامه خواهیم داد.
زنان را نمی گذارند تحصیل کنند و یا وارد اجتماع شوند آن وقت میگویند
زنان ناقص الخلقه اند .
دو زن رابرابر بایک مرد می دانند اگر اینگونه است چرا زنان در 9 سالگی به سن تکلیف می رسند و مردان در سن 15 سالگی.
زنان فرسوده می شوند چون می گویند دختر سر دارد ولی زبان ندارد
دخترنجیب نباید بخندد و کسی دندان هایش راببیند
انوشه به فضا می رود و ما اینجا مشکل این را داریم که رژلب نزنیم که مردان
به گناه می افتند لباسمان آینه نداشته باشد که گناه است.
مبادا بگویی حق که دهانت را می بویند.
نظر خانم نارویی در بخش نظرات وبلاگ رازگو بلوچ :
درمقدمه بگویم که مثالهاتون حرف نداره و زیبا انگاشتی ولی
من یک احساس خلا در نوشته هاتون احساس می کنم.
مقدمه را که شروع کردی اصلش راهم ادامه بده چون به قول خودت باد شما راخواهد
برد بهتراست باد زمانی شما راببرد که تغییری را که گفته اید در راه است مدیریت کنید.
منظورم از این که گفتم به عنوان یک دختر کارمند چیه؟!
توضیح بدهم گاهی سکوت در برابر ابلهان لازم است ولی گاهی
به قول معروف حیا دار از حیاش می ترسه بی حیا میگه ازمن می ترسه
و لازم است مشتی در دهان ابلهان کوبید تالال شوند و نتوانند تخریبت کنند
متون زیر را از قسمت نظرات وبلاگم البته همراه جوابیه ام براتون میگذارم قضاوت باشما
نام نویسنده : غیرت
دم خواهرمون گرم خوشم اومد از خبر خوبش.راستش شنیدم یکی از کارمندان زن شهرداری که مجرد است شده ساق دوش شهردار و در هر جلسه ای با او همراه است و در جلسه مردان با لبانی قرمزو اتشین شرکت می کند ولله من که شوهر دارم برای امپول زدن با شوهرم شرمم ماید بیرون برم اما شما
بعدش هم می خوای فرهنگ مانکنی و پوشش فارسی رو در بین دختران بلوچ رایج بدی. افرین به غیرتت .بنازم به مادرت که اینجوری تربیتت کرده.بترس از روزی که میندازنت تو اتش جهنمی که اصلا سرد نخواهد شد.
----------------------
شما به بزرگواری خودتان برخدا ببخشایید که خانم ناروئی را زیبا و
دارای کمالات ظاهری و باطنی آفریده و درحق شما کم گذاشته
برخانم ناروئی ببخشایید که روابط عمومی شهرداری شده و افتخار
ساق دوشی شهردار را برای شما نگذاشته
براو ببخشایید که با مانتو و چادر سرکار حاضرشده است
خانم ناروئی و مادرشان ترجیح می دهند به جهنم بروند
تا بهشتی که شما و مادر عفیفتان در آن سکنی دارید.
ببخشایید که خانم نارویی جسور است و شما آنقدر نجیب
که حتی از شوهرتان شرمتان می شود.گویا از بس درخانه نشسته اید
خیال پرداز ماهری شده اید ازیرا شما اگردرجلسه حضور نداشته اید و ازشوهرتان
شرمتان می شود چه کس دیگری به شما از سرخی لبهای خانم ناروئی خبرداده
نکند شما از هم نشینی با محارم شرمتان می شود از نامحرمان نه
بهشت گواری وجودتان باد دوست عزیزم
هرچند از قدیم گفته اند جواب انسانهای شریف ابله
خاموشی است.
پناه می برم ازشرشیطان رانده شده برخدا
بااحترام ناروئی