2- هنوز خیلی جوان بود تازه سنش به 17 سال رسیده بود . خواستگاری برایش آمد که قبلا" زن و دوجین فرزند داشت. خیلی ساده و با مراسم کم هزینه ای به عقد این مرد درآمد . بعد از یک سال که شهوت مرد آرام گرفت در حضور چند ریش سفید و ملای ده زن بیچاره که سنش هنوز 18 سال نرسیده بود به چرگه زنان مطلقه پیوست . مرد بی انصاف 3 میلیون مهریه اش را بالا کشید . و زن بیچاره نمی داند با حرف و حدیث های زنهای همسایه چگونه برخورد کند.
3- شوهرش خیلی عصبانی بود . گفت امشب اگر از خانه بیرون نروی مثل مادر و خواهر منی ! زن بیچاره تا صبح در سرما در بیرون از خانه بود تا طلاق نشود . روز بعد برادرهای زن خبر شدند . گفتند برای ما ننگ است که خواهرمان را بگذاریم که دیگر به خانه آن مردک برگردد. زن بیچاره الان سالهاست که در تنها اتاق گلی که از مادرش و سیر برادرانش زیاد آمده زندگی می کند.
4- وصلت دو طرفه ای بود یعنی پسر داده بودند و دختر گرفته بودند. ضمن اینکه هم دامادها و هم عروسها بچه های دو برادر بودند. یکی از این زوجها با هم نساختند و طلاق گرفتند و براحتی زندگی دیگری نیز تحت تاثیر قرار گرفتند و آنها نیز از هم جدا شدند. برادرها به دشمنانی بدون آشتی بدل شدند.
طلاق حکایتی جالب در استان ما دارد . کمترین در کشور البته از آن ما بود. اما حالا دیگر ما هم داریم رکورد شکن می شویم. البته نوع و سبک طلاق ما جالب و عجیب است. کافی است فقط بر زبان جاری اش کنی و سه سنگ را وسط بگذاری و بگی طلاق و تمام.
نظر شما چیست؟