چرا نگاه پراگماتیک و نه روشنفکری تقلیدی به مسئله زن بلوچ
بحثی در وبلاگ مرز ارتباط در جریان است در باره "زن بلوچ" که لازم دیدم نظری در باره محتوای مطالب آن وبلاگ و دوستان مختلف نظر دهنده اش داشته باشم:
چرا نگاه پراگماتیک و نه روشنفکری تقلیدی به مسئله زن بلوچ
رازگو بلوچ
وقتی نقد از درون را با همه تلخی هایش می پذیریم و طلایه دار آن می شویم باید همه جوانب امر را در نظر گرفت و از کج روی های خود و سوء برداشت های مخاطب و سوء استفاده های فرصت طلبان تا جای ممکن پرهیز کرد. به گمان این کوچکترین، یک منتقد دلسوز پیش از نشر یک مطلب این دو سوال را کم و بیش در ذهن خود پاسخ می دهد و فقط اگر جواب ها مثبت بود اقدام به نشر مطلب می کند:
1- محتوا: آیا موضوع مورد بحث بنیادین، اولویت دار و دست کم در دراز مدت مفید فایده است؟
2- شیوه: آیا شیوه بحث سازنده، اقناع کننده و دوسویه است و حساسیت های به حق طرف مقابل را به رسمیت شناخته است؟
البته یک منتقد اجتماعی پیشرو سوال سومی را هم در ذهن پاسخ می دهد و آنهم این که تا چه حد بحث مورد نظر " اساسی اما مهجور مانده" است؟! بدیهی است که مباحث روزمره اجتماعی فراوانند اما هر چه موضوعی شامل شرایط ذیل باشد، طرح آن ارزشمند تر است ولو این که تابو شکنی و حمله به ارزش های موجود جامعه معنی دهد:
1- اثرات مفیدش اساسی تر باشد
2- دراز مدت را نشانه رود
3- مورد غفلت جمعی واقع شده و به آن کمتر پرداخته می شود
نباید به ارزش های فرهنگی و عادات و رسوم اجتماعی بی محابا تاخت به صرف این که از مد ها و مدل های روز دنیا به دورند. اساسا در مباحث مردم شناسی اصل و استانداردی وجود ندارد که بتواند مبنا قرار بگیرد. چند شوهری در "تبت" همانقدر پذیرفتنی است که "چند همسری" در شرایط پیشین (وشاید حال) بلوچستان. طلاق های روزمره در اروپا همانقدر غیر عجیب است که اکراه شدید از آن در بلوچستان و افغانستان و عربستان. همه چیز را نیاز و شرایط پیرامونی تعیین می کند. اگر کسی از تغییر می گوید اولین اشتباهش این است که بگوید شرایط همان شرایط باشد اما تغییر را هم باید دعوت کرد.
مرد تبتی چند شوهری را پذیرفته. چرا چون عده زن ها کمتر از مردان است. زن خاورمیانه ای چند زنی را پذیرفته چرا که "فعلا" زندگی قبیله ای داشته و زن اگر بی شوهر بماند برایش شرایط بدتر خواهد بود. بماند موضوع فرضیه تکامل که توضیح می دهد مرد چرا و چگونه خوی تنوع طلبی پیدا کرده و زن کمتر.
مرد و زن آمریکایی هر دو به طلاق های های پی در پی راضی اند و این میان ما شاکی! چرا چون توجه نداریم که نیاز و شرایط ما با آنها تفاوت دارد. آنها رفاه دارند، تامین اجتماعی دارند. امنیت عمومی دارند. دانش آموخته هستند. برای بچه شان نهادها و تشکیلات حمایتی موجود است. رئیس قبیله شان چشم انتظار نوه"پسر" نمی ماند. هر یک به طور جداگانه و بدون اتکا به یکدیگر می توانند زندگی خود را بچرخانند. پس در این صورت فقط یک چیز آن دو را به هم پیوند می دهد: عشق! عشق که تمام شد انگیزه های دیگر که ما داریم برای آنها بی معنا است؛ این که بگوئیم زن است! بی پناه هست! شماتت همسایه و خاندان و قبیله!
در مقابل آیا در بلوچستان فعلی و گذشته می شود چنین تجویزی کرد؟ هرگز خیر. به همین تناسب کوفتن بر طبل محکومیت بلوچ به صرف فرهنگ چندزنی هم یک نوع تفکر تقلیدی و شاید ناصواب باشد. آنچه باید مورد نقد و سرزنش باشد به گمانم دو چیز بیشتر نیست:
1- میل به سوء استفاده از این فرهنگ و روا داشتن ستم های عرفی و مدنی بر زن
2- مقاومت در برابر تغییر و کوفتن بر طبل "عادت" علیرغم امکان تغییر شرایط
پس به عبارتی { در میان نظر دهندگان این مباحث} باید آن "غیرت" سنتگرای افراطی را که مانتو پوشی زن بلوچ و کارمند شدن و شرکت در جلست مردانه را می کوبد باید شماتت کرد و جاهل دانست؛ و هم آن "منتقد" تقلیدی را که هنوز چیز ساده ای به نام تفاوت فرهنگی (مثلا چند زنی) را درک نکرده و "خرده گیری" آسان و بی مصرف را با "نقد" بنیادین و تفکر محور اشتباه می گیرد.
البته نکته بسیار خوشحال کننده هوشیاری بسیار بالا و درک فوق العاده نظر دهندگان بود که سطح بحث را بسیار بالا برده و ارزشمند کرده است. به وضوح معلوم است نگاه مسئله از دید بلوچ بسیار واقعی و درست تر است تا آنچه که یک غیر بلوچ از روی کتاب و فیلم و مجله ها در باره شان می خواند و می فهمد. مثلا توجه شان به این نکته که موضوعاتی مثل ازدواج زن نوجوان با مرد پیر متواتر نبوده و مسئله "امروز" بلوچ نیست.
این نشان می دهد که "نقد از درون" را جز خود بلوچ نمی تواند برای خود انجام دهد. این همان چیزی است که در مطلبی در آغاز این بحث نوشتیم که برای بررسی مسئله زن بلوچ به نگاه پرگماتیستی و کاربرگرایانه نیازمندیم (که این عین روشنفکری است) و نه روشنفکری کپی برداری شده و تقلیدی که بدون ورود به جزئیات امر، نسخه ای کلی و قالبی برای آن می پیچد. تغییر مرحله به محله و طبق نیاز و شرایط شاید بهترین راه چاره باشد که نسخه نپیچیدن در این باره بهترین کار است.