دو اصل عمده که انسانشناسی فرهنگی بر آن استوار شده است: که ناظر بر تفاوتهای فرهنگی است. یکی : « کل گرایی» است و بر این فرض استوار است که هر جنبه معینی از زندگی بشری را باید با نگاه و رابطه اش با جنبه های دیگر زندگی انسانی مورد بررسی قرار گیرد و دیگری « نسبی گرایی فرهنگی » است که به توان نگریستن به باورها ورسوم اقوام دیگر در چهارچوب فرهنگ خودشان و نه در قالب فرهنگ خودمان اطلاق می شود.
چشم انداز اول به ما کمک می کند به عنوان مثال : تحلیل عملکردهای زایمان باید در زمینه نقشهای جنسی ، قواعد زناشویی و طلاق ، منزلت اجتماعی و آموزش ماماها و نیز نظام پزشکی حاکم بر عملکردهای زایمان همراه باشد.
چشم انداز نسبیت گرایی فرهنگی به افراد اجازه می دهد تا رسوم جوامع دیگر را به عنوان راه حلهایشان در نظر بگیرد. و اگر بتوانیم تفاوتهای فرهنگی را با عینک نسبیت گرایی فرهنگی ببینیم، این توانایی را پیدا خواهیم کرد که فرهنگهای دیگر را با ذهنی باز بنگریم و برای گوناگونیهای فرهنگی انسان را ارج بنهیم.
البته اینجانب در مطالب این وبلاگ و کلا" در چهارچوب استراتژی نقد از درون با این قبول این دو مفهوم کار می کنم. اما باز چون هدف اساسی ما نقد سنتهای ناپسند حاکم بر فرهنگ خودمان است و نه فرهنگ دیگران یک مقدار کارمان راحتتر است. ولی باز نباید از تفاوتهای خرده فرهنگهای درون فرهنگمان غافل شد.و ضمن اینکه نباید برای هر عنصر و سنت ناپسندی کارکرد مثبت قائل شد و در حفظ آن کوشید بلکه درست است که ممکن است یک جنبه از زندگی در کلیت فرهنگی فعلی کارکردی دارد اما در تغییرات سریع که دارد اتفاق می افتد ممکن است دارای کارکردهای منفی شده باشد که برای جامعه ضرر داشته باشد. بنابراین اینجاست که نقد و اصلاح ضرورت می یابد.