از خانم معلمی تعریف می کردند که به حکم شوهرش برقع زده بود. چون دبستان مختلط بود( مدرسه در روستا قرار داشت) تقاضا کرده بود که پایه های تحصیلی قبل از سوم دبستان را به او به دهند چون پسرهای چهارم و پنجم بزرگ شده بودند و نامحرم محسوب می شدند . حکایت این خانم معلم به اینجا ختم نمی شد. چون باز رییس مدرسه آقا بود، باز خانم معلم از 7 که می آمد تا 12 در داخل کلاس خود را حبس می کرد. تا اینجا همه راضی بودند. اما بازرس های اداره آموزش و پرورش که می آمدند می خواستند از کار خانم معلم سنجشی داشته باشند و باز چون حتی شنیدن صدای بازرس اشکال داشت بنابراین خانم معلم سر کلاس حاضر نمی شد و این مساله به مذاق بازرس خوش نمی آمد و همیشه در ارزیابیهایش برای خانم معلم بد می نوشت. بازرس می گفت : برای این خانم با این تفکر بهترین جا آشبز خانه خونه اش هست نه مدرسه.
اپیزود دوم:
در اتوبوس بودیم و در سفری. مسیر طولانی بود آقا و خانمی با دو فرزندش همسفر ما بودند. خانم برقع زده بود. من هم از بخت بد در صندلی کناریشان نشسته بودم . خانم خیلی اذیت بود . پاسگاههای بین راهی هم کار را سخت تر می کردند و همین که به خانم می رسیدند شروع می کردند سین و جین کردن . می گفتند از کجا که این خانم افغانی نباشد؟ از کجا معلوم که مواد مخدر نداشته باشد؟ شوهر خانم توضیح می داد و هر از چند گاهی من هم بخاطر اینکه آقایون پلیس را قانع کنم دخالتکی می کردم. یک صحنه کار خانم برقع دار جالب بود موقعی که می خواست چیزی بخورد با یک دست روبند را کمی بالا می آورد و لقمه ای غذا می خورد. البته یک کم مهارت در خوردن خانم هم میشد مشاهده کرد.
اپیزود سوم:
همسایه ها می گفتند معتاد است. روبندش را می بست و از خانه بیرون می زد. حرف و حدیث در موردش زیاد می گفتند .یک روز که از دانشگاه بر می گشتیم ماشین پلیس را دیدیم که چلوی خانه اشان ایستاده و خانم را اینبار بدون روبند سوار کرده بودند پرسیدیم جریان چیه؟ گفتند خانم از این پوشش استفاده می کرده و مواد مخدر را به مشتریان می رسانده.
اپیزود چهارم:
اگر پیگیر مجلات عامه پسند بوده باشید ستونی دارند بنام « سنگ صبور » . این بر می گردد به سالهای دور گذشته . خانمی اهل یکی از شهرستانهای استان کرمان که با یکی از زاهدانیها ازدواج کرده بود برای این ستون درد دل کرده بود که شوهرش او را اجبار می کند که از برقع استفاده کند در صورتیکه او نمی خواهد. و باز نوشته بود که من در فرهنگ خودم رشد کردم و در فرهنگ ما چنین چیزی وجود ندارد. البته یادم نیست که مشاور این مجله چه جواب داده بود.