نظر ایشان در وبلاگ مرز ارتباط :
واژگان مدرنیته را تعریف کرد، فرهنگ جاری را نقد کرد، عوامل بازدارنده را شناسایی کرد، به قول بلوچزهی باید ظرفی را مهیا کرد که برای رشدفرهنگ بومی ما مناسب باشد. جوابگوی نیازهای فرهنگی مردم ما باشد و همراه با سایر بخشهای اقتصادی، سیاسی ، اجتماعی توسعه و پیشرفت پیدا کند. توسعه فرهنگی از طریق رشد ابزارهای فرهنگی میسر است. کتاب و کتابخانه ، مجلات و روزنامه ، تاتر و سینما، فعالیتهای هنری (سمعی، بصری، رقص، موسیقی) ، رادیو و تبلویزیون و اینترنت ، موزه و...در هر جامعه ای شاخص رشد آن می باشند. اگر شما در این کار عزم جزم دارید بجای بحث در وبلاگ یک انجمن فرهنگی برای این کار تشکیل دهید تا عملا" وارد یک مرحله پراکتیک بشوید. نیل به این هدف با برنامه ریزی های درست و طولانی مدت و استفاده در ست از ابزارهای فرهنگی امکان پذیر است.
..........................................
خانم ریگی با تشکر از حضور شما و نظر و تحلیل درستتان .
واقعیت این است که تنها ابزار ما فعلا" همین وبلاگ است و واقعا" جای اینچنین انجمنهایی خالی است.
نظر ایشان در وبلاگ آبگینه :
آقای کرد در مقاله کوتاه فقط از حوا خانم نازنین تعریف و تمجید کرده است او
حتی یک مقداری غلو یا به قولی به افراط رفته است که حوا را با فروغ مقایسه
کرده است او چنان شیفته نوشته های حوا گشته است که با یک حالت تقدیس از او
یادمیکند.
یاسر حتی یک انتقاد کوچولو هم از نوشته ها او نکرده است.
این یک جانبه نگری یعنی فاجعه برای روشنفکر ما. گاهی تعریف زیادی از افرادی
آنها را گمراه میکند و گاهی هم برای آنها دردسر ایجاد خواهد کرد. خیال بد
نکید من یاسر و حوا را دوست دارم مقالات آنها را همیشه میخوانم و دنبال
میکنم. از آنها بسیار آموخته ام و به وجود نازنینشان افتخار میکنم. اما
بهتر است که در معرفی اشخاص سعی کنیم احتیاط کنیم که از آنها بت نسازیم.
حوا یکی از بهترین ها ست که توانسته است خود را به نحو احسن در جامعه سنتی
ما نشان دهد و بسیاری از نابرابری ها را نقد کند. کارهای او همراه با جرات و
شهامتش برای همه ما قابل تقدیر و قدر دانی است. ما در باره حوا خیلی کم
میدانیم ولی مقایسه او با فروغ برای من خیلی صقیل است که به پذیرم چون ما
زندگی فروغ رامیدانیم با کارها و شغرهایی که او در مدت کوتاه عمرش خلق کرده
است آشنا هستیم به شما توصیه میکنم که شغر "گناه" او را بخوانید تا پی به
جرات و شهامت او ببرید. او اولین زنی است که در ایران چنین اشعاری را سروده
است.
http://love-spring.persianblog.ir/post/108/%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%87
نام
فروغ و آثارش در تاریخ ثبت شده است و لی ما هنوز از حوا آثاری که قابل ثبت
در تاریخ باشد ندیده ایم امیدواریم که حوای ما از تعریفهای یاسر کرد دچار
کیش شخصیتی نشود و در آینده آثار با ارزشی از او ببینیم .
باز نظر ایشان در وبلاگ آبگینه:
در جواب اسلم رییسی که میگوید "در شفاف بودن شيشگ مگر شكي است؟!" من میگویم
بلکه باید شک کرد تا به حقیقت رسید. اساس کار علوم اجتماعی و تجربی بر شک و
تردید استوار است. متضاد "شک" کلمه "دگم" است. دگماتیسزم مخالف شک است که
شخص دگم بر عقاید و اندیشه خود پایندی دارد و آنرا غیر قابل اصلاح و تغییر
میداند. اگر فرضا" من بگویم که "درک ودانش یاسر کرد برکسی پوشیده نیست" این
حرف محمل است و من مطلقگرایی کرده ام. شخصیت پرستی ما را به سوی تعصب سوق
میدهد.من شکی ندارم که آقای کرد یک انسان مطلق نیست و مسلما" نقطه ضعفهایی
دارد و در عمل اشتباهاتی خواهند داشت گفتار و نوشتار او برای ما نباید حجت
و آیات منزل آسمانی باشد. شک اندیشیدن را ممکن میسازد و دگماتیسم مغز را
تبدیل به سنگ میکند. کسی که جرات شک کردن نداشته باشد به روشنگری و آزادی
عقیده نخواهد رسید یعنی همیشه به وابستگی و پیروی از دیگران باقی خواهد
ماند این یعنی بردگی که خود را در یک چارچوب معین زندانی کردن است. اگر
اشتباه نکنم این سرآغاز هما بحثی است که یاسر کرد و بلوچزهی شروع کرده اند.
کانت میگوید. "من شک میکنم ، چون شک میکنم پس می اندیشم و چون می
اندیشم پس زنده هستم." میخواهم تاکید کنم که کسی که شک نمیکند دگم است دگم
یعنی ایستا ، نازا ، دم بریده، فنا و نابودی در جهل.